WEBVTT

00:00.221 --> 00:06.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:06.051 --> 00:14.021
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

00:14.051 --> 00:18.021
‫ترجمه و زیرنویس از مهراد
‫MehRaDedSec

00:26.981 --> 00:33.541
‫مری کاترین، اگه الیزابت الان داره
‫صدات رو می‌شنوه، بهش چی می‌گی؟‬

00:34.061 --> 00:38.821
‫بهش می‌گم که دلم براش تنگ شده و می‌خوام
‫بدونه که تمام خانواده‌مون دوستش دارن.‬

00:39.861 --> 00:43.821
‫موندم چرا یکی باید
‫بخواد الیزابت رو بدزده؟‬

00:47.461 --> 00:49.861
‫وقتی الیزابت رو بردن، من نُه سالم بود.‬

00:52.541 --> 00:54.461
‫دلم برای جای خالیِ خواهرم تنگ شده بود.‬

00:55.621 --> 00:56.941
‫اون صمیمی‌ترین دوستم بود.‬

01:02.541 --> 01:06.301
‫فکر کنم داری ازم می‌پرسی
‫که آیا باهاش کنار اومدم؟‬

01:06.821 --> 01:08.901
‫فکر کنم این چیزیه که هنوزم
‫دارم باهاش دست‌وپنجه نرم می‌کنم.‬

01:18.621 --> 01:22.181
‫اون شب، من و الیزابت با هم دعا کردیم...‬

01:22.261 --> 01:23.541
‫و بعد خوابیدیم.‬

01:29.341 --> 01:30.821
‫تنها چیزی که بعدش یادمه،‬

01:32.221 --> 01:34.141
‫این بود که یه مرد توی اتاق خوابم بود‬

01:36.021 --> 01:40.701
‫که به الیزابت می‌گفت
‫اگه جیغ بزنه، می‌کشتش.‬

01:43.781 --> 01:45.541
‫خشکم زده بود.‬

01:46.181 --> 01:48.901
‫اصلاً باورم نمی‌شد
‫چه اتفاقی داره می‌افته.‬

01:54.541 --> 01:59.781
‫بالاخره اون‌قدر شجاعت پیدا کردم
‫که به مامان و بابام بگم الیزابت نیست،‬

02:00.581 --> 02:02.821
‫و یه مرد اومده و اون رو با خودش برده.‬

02:04.781 --> 02:07.061
‫بدترین کابوسِ هر پدر و مادری.‬

02:07.141 --> 02:08.701
‫یه دختر ۱۴ ساله‌ی اهل یوتا‬

02:08.781 --> 02:11.541
‫درحالی‌که خانواده‌ش خواب
‫بودن، از اتاق خوابش ربوده شد.‬

02:11.621 --> 02:13.941
‫چطور ممکنه همچین اتفاقی
‫درست توی اتاق خواب خودش،‬

02:14.021 --> 02:15.581
‫اونم توی یه محله‌ی ثروتمند بیفته؟‬

02:16.541 --> 02:19.021
‫الیزابت اسمارت کجای این دنیاست؟‬

02:21.741 --> 02:23.701
‫این پرونده کل کشور رو مجذوب خودش کرد.‬

02:23.781 --> 02:26.341
‫مقامات عملیات جست‌وجوی گسترده‌ای
‫رو در سراسر کشور آغاز کردن.‬

02:26.421 --> 02:29.181
‫این ماجرا تمام المان‌های یه
‫داستان هالیوودی رو داشت.‬

02:29.261 --> 02:31.701
‫امشب با یه چرخش عجیب و
‫معماگونه‌ی جدید روبرو شدیم.‬

02:31.781 --> 02:36.021
‫پلیس همچنان روی اعضای
‫خانواده‌ی اون تمرکز کرده.‬

02:36.101 --> 02:39.261
‫نیروهای امنیتی باور ندارن
‫که ما داریم حقیقت رو می‌گیم.‬

02:40.101 --> 02:43.621
‫ما به عنوان یه خانواده، قرار نبود
‫کار رو فقط به مقامات واگذار کنیم.‬

02:43.701 --> 02:46.661
‫یه نفر اون بیرون هست
‫که یه چیزایی می‌دونه.‬

02:48.261 --> 02:54.061
‫یه حس قوی داشتم که
‫الیزابت هنوز اون بیرونه.‬

02:54.581 --> 02:56.621
‫باید دخترم رو پیدا می‌کردم.‬

03:02.021 --> 03:06.701
‫وقتی تصمیم گرفتم برای آزادیم تلاش کنم،
‫می‌خواستم مطمئن باشم که حتماً موفق می‌شم.‬

03:07.581 --> 03:09.381
‫حاضر بودم هر کاری که لازمه انجام بدم‬

03:10.661 --> 03:11.661
‫تا فرار کنم.‬

03:28.741 --> 03:32.821
‫به عنوان یه پدر، وظیفه‌ته
‫که از بچه‌ت محافظت کنی‬

03:32.901 --> 03:35.461
‫و نذاری آسیبی بهش برسه.‬

03:36.541 --> 03:40.421
‫اما این‌طور نشد. من نتونستم
‫جلوی آسیب دیدنش رو بگیرم.‬

03:41.821 --> 03:47.141
‫این فکر مدام توی ذهنت تکرار
‫می‌شه، بارها و بارها و بارها.‬

03:50.821 --> 03:53.621
‫دقیقاً یادمه ساعت ۳:۵۸ بود،‬

03:53.701 --> 03:58.821
‫مری کاترین اومد توی اتاق
‫و گفت یکی الیزابت رو برده.‬

03:58.901 --> 04:01.661
‫با خودم گفتم: «حتماً
‫فقط یه کابوس بد دیدی.»‬

04:01.741 --> 04:04.461
‫«الیزابت احتمالاً یه جایی توی خونه‌ست.»‬

04:06.101 --> 04:10.301
‫اما همین‌طور که اتاق به اتاق رو
‫می‌گشتیم، اضطرابمون بیشتر می‌شد.‬

04:14.941 --> 04:17.821
‫توی آشپزخونه، دیدم که
‫توریِ پنجره رو بریدن.‬

04:18.781 --> 04:20.941
‫و پنجره کاملاً باز بود.‬

04:22.341 --> 04:25.421
‫زنم جیغ زد: «به ۹۱۱ زنگ بزن!»‬

04:29.701 --> 04:33.661
‫پنجم ژوئن، سرِ صبح بود
‫که پیجرم به صدا دراومد.‬

04:33.741 --> 04:36.501
‫یه مورد آدم‌رباییِ یه دختر جوان داشتیم‬

04:36.581 --> 04:37.901
‫توی منطقه‌ی فدرال هایتس.‬

04:38.861 --> 04:42.021
‫ربودن یه بچه از اتاق خوابش‬

04:42.101 --> 04:44.261
‫خیلی به‌ندرت پیش می‌آد.‬

04:44.341 --> 04:47.181
‫برای همین حس کردم باید خیلی
‫سریع خودم رو به اونجا برسونم.‬

04:51.461 --> 04:55.381
‫رفتم سرِ صحنه. یه سروان بهم گزارش داد.‬

04:57.581 --> 05:00.341
‫الیزابت اسمارت یه دختر
‫۱۴ ساله‌ی جوان بود...‬

05:00.421 --> 05:02.101
‫اهل موسیقی،‬

05:02.181 --> 05:03.981
‫و خیلی هم توی کلیساشون فعال بود.‬

05:06.061 --> 05:08.741
‫خانواده‌ش می‌گفتن
‫نیمه‌شب از توی اتاق خوابش‬

05:08.821 --> 05:10.221
‫دزدیده شده.‬

05:11.541 --> 05:13.021
‫پنجره باز بود.‬

05:14.061 --> 05:15.901
‫توری هم بریده شده بود.‬

05:16.581 --> 05:18.141
‫بعد، اون بیرون،‬

05:18.221 --> 05:20.461
‫یکی یه صندلی رو تکیه داده بود به دیوار.‬

05:21.821 --> 05:25.661
‫برداشت اولیه‌م این بود که این قرار
‫نیست یه قضیه طولانی و ادامه‌دار باشه.‬

05:25.741 --> 05:28.341
‫تا ۴۸ ساعت دیگه به جواب می‌رسیم.‬

05:29.381 --> 05:30.381
‫اشتباه می‌کردم.‬

05:31.301 --> 05:35.221
‫امروز صبح حدود ساعت دو، موردی
‫داشتیم که به نظر می‌رسه یه آدم‌ربایی باشه‬

05:35.301 --> 05:37.821
‫از خونه‌ای در منطقه‌ی فدرال هایتس.‬

05:37.901 --> 05:40.421
‫با پخش شدن خبر، وحشت همه جا رو گرفت.‬

05:42.301 --> 05:45.341
‫از سالت لیک سیتی، نایسیا
‫دِگرینگ هستم، اخبار ساعت ۱۱.‬

05:46.741 --> 05:48.741
‫اولین گزارشم از این ماجرا رو یادمه.‬

05:48.821 --> 05:51.461
‫«یه دختربچه در فدرال هایتس ناپدید شده،‬

05:51.541 --> 05:54.621
‫که نیمه‌شب از اتاق خوابش ربوده شده.»‬

05:55.221 --> 05:59.901
‫یادمه وقتی کلمات از دهنم خارج
‫می‌شدن، خودم هم شوکه شده بودم.‬

06:01.741 --> 06:06.661
‫فدرال هایتس یکی از اعیونی‌ترین
‫مناطق سالت لیک سیتیه.‬

06:07.221 --> 06:08.621
‫خونه‌هاش فوق‌العاده‌ان.‬

06:09.261 --> 06:13.581
‫کلیسای مورمون با کل این جامعه عجین شده.‬

06:13.661 --> 06:16.301
‫اصلاً فکر نمی‌کنی اینجا جرمی اتفاق بیفته.‬

06:16.941 --> 06:21.181
‫یادمه با خودم فکر می‌کردم:
‫«یعنی این یه آدم‌رباییِ واقعیه؟»‬

06:26.061 --> 06:30.461
‫بهم زنگ زدن و برادرم اِد گفت:
‫«خواهش می‌کنم بیا، به کمکت نیاز دارم.»‬

06:31.821 --> 06:34.301
‫یادمه از درِ جلویی وارد شدم.‬

06:34.981 --> 06:36.821
‫اِد اومد پیشم.‬

06:36.901 --> 06:39.821
‫قیافه‌ش جوری بود انگار از
‫چرخ‌گوشت ردش کرده باشن.‬

06:39.901 --> 06:41.981
‫الیزابت، اگه صدامون رو می‌شنوی،‬

06:42.661 --> 06:45.741
‫داریم هر کاری از دستمون
‫برمی‌آد انجام می‌دیم تا کمکت کنیم.‬

06:46.581 --> 06:47.701
‫دوستت داریم.‬

06:48.221 --> 06:50.741
‫می‌خوایم به سلامت برگردی خونه پیشمون.‬

06:53.421 --> 06:56.581
‫لوئیس، مادر الیزابت،‬

06:58.461 --> 07:02.501
‫توی اتاق پذیرایی بود و فامیل
‫و دوستا دورش رو گرفته بودن.‬

07:02.581 --> 07:06.821
‫و فقط صدای ناله‌ها و گریه‌های‬

07:08.341 --> 07:11.021
‫خراشنده‌ی اون به گوش می‌رسید.‬

07:12.501 --> 07:14.021
‫«دخترم کجاست؟»‬

07:19.741 --> 07:23.901
‫درست از همون شروع کار، یه اتاق
‫تلفن راه انداختیم تا گزارش‌ها رو بگیریم.‬

07:23.981 --> 07:27.941
‫تعداد سرنخ‌هایی که از طرف
‫مردم می‌رسید حدود ۴۰ هزار تا بود.‬

07:28.581 --> 07:32.101
‫و برای همین تیمی متشکل
‫از صدها بازرس تشکیل دادیم.‬

07:32.181 --> 07:35.101
‫خب، هر چقدر هم به
‫لب‌ولوچه‌ی این خوک ماتیک بزنی،‬

07:35.181 --> 07:36.421
‫بازم قیافه‌م بهتر از این نمی‌شه.‬

07:38.141 --> 07:41.741
‫رفتیم مدرسه تا با دوستای
‫الیزابت تماس بگیریم.‬

07:45.261 --> 07:50.741
‫تحقیقات ما هیچ دوست‌پسر، رابطه‌ی
‫مشکوک یا مصرف موادی رو نشون نداد.‬

07:50.821 --> 07:55.981
‫الیزابت اسمارت فقط یه دختر ۱۴
‫ساله‌ی معمولی و مذهبیِ مورمون بود‬

07:56.061 --> 07:58.461
‫که توی یه محله‌ی خیلی خوب،
‫یه زندگی خیلی نرمال داشت.‬

08:00.981 --> 08:03.901
‫توی اون منطقه همه الیزابت رو می‌شناختن.‬

08:03.981 --> 08:07.581
‫و تا ساعت ۴:۳۰، محله بسیج شده بود.‬

08:09.101 --> 08:12.981
‫کسی اینجا احیای قلبی یا صخره‌نوردی بلده؟‬

08:13.061 --> 08:15.581
‫جامعه‌ی ما خیلی همبستگی داره،‬

08:15.661 --> 08:20.621
‫برای همین همه حاضر بودن کار و
‫زندگی‌شون رو رها کنن و دنبالش بگردن.‬

08:20.701 --> 08:22.061
‫چرا داری این کار رو می‌کنی؟‬

08:23.021 --> 08:27.141
‫من اِد و لوئیس رو دوست دارم،
‫اونا خانواده‌ی فوق‌العاده‌ای هستن.‬

08:27.221 --> 08:29.541
‫شوهر خوش‌تیپم.‬

08:30.341 --> 08:32.861
‫خونه‌ی ما وسط تپه‌ها قرار گرفته.‬

08:32.941 --> 08:35.021
‫آخ، چقدر شادی و خوشبختی.‬

08:35.621 --> 08:39.941
‫من و لوئیس و بچه‌ها حدود
‫هشت سال بود که اونجا بودیم.‬

08:41.101 --> 08:44.381
‫شش تا بچه داشتیم.
‫چهار تا پسر، دو تا دختر.‬

08:44.981 --> 08:45.941
‫سلام مامان.‬

08:46.021 --> 08:47.701
‫سلام الیزابت.‬

08:47.781 --> 08:51.821
‫الیزابت، می‌دونی، اون اولین دخترم بود.‬

08:57.141 --> 09:01.861
‫خیلی رقابت‌طلب بود، مخصوصاً با برادراش.‬

09:03.261 --> 09:08.701
‫از لحاظ قدرت درونی هم، واقعاً
‫روحیه‌ی خیلی قوی‌ای داشت.‬

09:11.701 --> 09:14.261
‫مقامات امروز جست‌وجوی گسترده‌ای
‫رو در سطح کشور آغاز کردن،‬

09:14.341 --> 09:15.341
‫پنجشنبه، ششم ژوئن.‬

09:15.421 --> 09:19.301
‫جست‌وجو برای پیدا کردن
‫نوجوان ربوده‌شده‌ی اهل یوتا،‬

09:19.381 --> 09:20.661
‫الیزابت اسمارت، امروز صبح هم ادامه داره.‬

09:20.741 --> 09:22.181
‫یه دختر بی‌گناه رو از جایی دزدیدن‬

09:22.261 --> 09:24.461
‫که باید امن‌ترین جای دنیا می‌بود.‬

09:24.541 --> 09:27.381
‫امروز پلیس سالت لیک
‫سیتی یه جایزه تعیین کرد.‬

09:27.461 --> 09:30.581
‫۲۵۰ هزار دلار برای بازگشت سالم الیزابت.‬

09:30.661 --> 09:32.861
‫واکنش رسانه‌ها به این
‫پرونده دیوانه‌وار بود.‬

09:32.941 --> 09:33.901
‫سی‌بی‌اس نیوز.‬

09:33.981 --> 09:36.261
‫فاکس نیوز. ان‌بی‌سی نیوز.‬

09:36.341 --> 09:38.341
‫فشار زیادی روی اداره‌ی پلیس بود‬

09:38.421 --> 09:40.661
‫تا سعی کنن پرونده رو
‫خیلی خیلی سریع حل کنن.‬

09:41.821 --> 09:44.061
‫اما مدارک خیلی کمی برای پیگیری وجود داشت.‬

09:44.141 --> 09:46.941
‫ولی برای این آدم‌ربایی
‫یه شاهد وجود داشت...‬

09:49.061 --> 09:52.901
‫خواهر نُه ساله‌ی الیزابت
‫اسمارت، مری کاترین.‬

10:00.621 --> 10:03.021
‫به عنوان یه بچه‌ی نُه ساله،
‫فکر نمی‌کنم درک می‌کردم‬

10:03.101 --> 10:04.181
‫چه اتفاقی داره می‌افته.‬

10:05.821 --> 10:10.701
‫فقط می‌دونستم خواهرم
‫نیست و خیلی ترسیده بودم.‬

10:12.381 --> 10:14.501
‫ما سعی می‌کردیم همه
‫کارها رو با هم انجام بدیم.‬

10:15.781 --> 10:17.901
‫می‌خواستم دقیقاً مثل اون باشم.‬

10:19.021 --> 10:22.301
‫با هم دعوا می‌کردیم،
‫بیشتر سرِ شلختگیِ من.‬

10:23.261 --> 10:28.181
‫اما هر فرصتی که می‌شد باهاش
‫وقت بگذرونم، من اونجا بودم.‬

10:35.101 --> 10:40.621
‫مری کاترین به احتمال زیاد
‫کلید پیدا کردن الیزابت بود.‬

10:40.701 --> 10:45.061
‫هر کسی که یه خاطره‌ی تلخ داره، یه
‫سری تصاویر توی ذهنش حک می‌شه.‬

10:46.461 --> 10:50.381
‫برای همین می‌خواستیم توی یه محیط
‫کنترل‌شده و امن باهاش مصاحبه بشه.‬

10:52.061 --> 10:55.781
‫اون یارو گفت: «ساکت باش.»‬

10:55.861 --> 11:02.061
‫«اگه جیغ بزنی بهت شلیک
‫می‌کنم. اما اگه نزنی، کاریت ندارم.»‬

11:03.381 --> 11:05.581
‫صداش برات آشنا بود؟‬

11:07.221 --> 11:08.221
‫آره.‬

11:08.901 --> 11:11.501
‫می‌تونی بهم بگی قبلاً کجا شنیدیش؟‬

11:13.501 --> 11:15.541
‫نه، یادم نمی‌آد.‬

11:15.621 --> 11:20.541
‫مری کاترین اشاره کرده بود که
‫صدا براش آشنا به نظر می‌رسیده.‬

11:20.621 --> 11:24.341
‫نمی‌تونست بگه صدای کیه، اما صدا آشنا بود.‬

11:26.541 --> 11:29.021
‫می‌دونی، در نگاه اول به خانواده‌ی اسمارت،‬

11:29.101 --> 11:33.021
‫اونا یه خانواده‌ی شاد و
‫معمولی به نظر می‌رسیدن.‬

11:35.061 --> 11:37.901
‫اما از لحاظ آماری، در اکثر مواقع،‬

11:37.981 --> 11:42.461
‫عامل این نوع جرایم، یکی از
‫والدین یا اعضای خانواده‌ست.‬

11:43.541 --> 11:46.541
‫برای همین شروع کردیم به
‫بازجوییِ سفت‌وسخت از اونا.‬

11:49.701 --> 11:52.581
‫اعضای خانواده‌ی اسمارت رو آوردیم.‬

11:53.981 --> 11:55.581
‫مصاحبه‌های عمیقی انجام دادیم.‬

11:56.141 --> 11:59.501
‫و چند تا مورد پیش اومد که
‫باعث شد با خودمون بگیم: «عجبا!»‬

12:01.621 --> 12:05.221
‫بهم گفتن که دزدگیر
‫ناخواسته خاموش مونده بوده.‬

12:06.981 --> 12:09.101
‫و اون پنجره.‬

12:09.181 --> 12:11.701
‫صبح اولی که بهش نگاه کردم،‬

12:11.781 --> 12:13.941
‫هیچ جای پایی روی دیوار بیرونی نبود.‬

12:15.501 --> 12:18.381
‫حتی اگه روی صندلی هم
‫بری، باز یه جای پایی می‌مونه.‬

12:18.901 --> 12:20.101
‫من هیچی ندیدم.‬

12:22.661 --> 12:27.301
‫ارزیابی اولیه‌م این بود که
‫شاید اصلاً از اینجا وارد نشده.‬

12:27.941 --> 12:29.941
‫شاید صحنه‌سازی بوده.‬

12:32.101 --> 12:36.581
‫یکی بعد از واقعه توری رو
‫بریده، اما از پنجره رفت‌وآمد نکرده.‬

12:38.421 --> 12:39.901
‫بنابراین خونه رو گشتیم.‬

12:41.861 --> 12:45.181
‫دنبال هر نشانه‌ای بودیم که
‫نشون بده بلایی سر الیزابت اومده.‬

12:47.901 --> 12:50.741
‫حتی دنبال این بودیم که
‫نکنه جسدی توی خونه باشه.‬

12:52.261 --> 12:54.781
‫ما یه سگِ ردیابِ خیلی
‫خوب توی اداره داریم.‬

12:54.861 --> 12:57.381
‫اسمش جِی‌جِی‌ـه. ما
‫خیلی بهش اعتماد داشتیم.‬

12:58.981 --> 13:01.781
‫اون بوی الیزابت رو پیدا کرد.‬

13:02.421 --> 13:05.661
‫از درِ پشتی رفت بیرون و رفت سمت درختا.‬

13:10.021 --> 13:11.661
‫رد رو دنبال کرد،‬

13:11.741 --> 13:14.381
‫رسید به خیابونِ اون بالا که بن‌بسته،‬

13:15.501 --> 13:17.501
‫و اونجا بو رو گم کرد.‬

13:22.541 --> 13:24.621
‫فرضم بر این شد‬

13:25.621 --> 13:28.781
‫که احتمالاً با ماشین بردنش.‬

13:31.381 --> 13:34.581
‫شواهدی هست که نشون می‌ده
‫شاید این کارِ یه آدمِ خودی بوده.‬

13:34.661 --> 13:37.981
‫پلیس تایید کرد که ۱۲ تا
‫کامپیوتر رو از خونه‌ی اونا برده.‬

13:39.261 --> 13:41.581
‫ما پلیس رو سوال‌پیچ می‌کردیم.‬

13:42.381 --> 13:45.221
‫کار خانواده‌ست؟ داریم
‫روی خانواده تحقیق می‌کنیم؟‬

13:48.501 --> 13:52.861
‫می‌خوام از همه‌تون بابت
‫کمکتون تشکر کنم. واقعاً ممنونم.‬

13:53.621 --> 13:57.661
‫می‌دونم... می‌دونم که پیدا
‫کردنش تلاش همگانی می‌طلبه.‬

13:57.741 --> 14:02.181
‫واقعاً سخته فکر کنی کسی
‫بیاد اونجا و اون رو ببره.‬

14:02.261 --> 14:05.861
‫من... هر کاری می‌کنم تا دوباره
‫اون رو توی بغلم داشته باشم.‬

14:07.221 --> 14:10.861
‫اِد و لوئیس اسمارت، فکر کنم
‫اولش غمشون رو حس می‌کردی،‬

14:10.941 --> 14:12.741
‫اما قطعاً ورق برگشت.‬

14:13.661 --> 14:18.061
‫مردم اِد رو موقع حرف
‫زدن توی تلویزیون می‌دیدن،‬

14:18.141 --> 14:21.941
‫و جملاتی مثل این می‌گفتن: «وقتی
‫گریه می‌کنه اصلاً اشکی نداره.»‬

14:23.861 --> 14:27.501
‫این حس به وجود اومد که: «آیا
‫داره همه‌ی حقیقت رو به ما می‌گه؟»‬

14:30.181 --> 14:31.621
‫«ممکنه خودش دست داشته باشه؟»‬

14:35.021 --> 14:36.661
‫یه جای این داستان می‌لنگه.‬

14:36.741 --> 14:39.341
‫به عنوان یه خبرنگار، تو... تو...
‫تو چند تا سوال خوب می‌پرسی،‬

14:39.421 --> 14:41.501
‫اما سوالای خیلی بیشتری
‫هست که باید پرسیده بشه.‬

14:41.581 --> 14:43.181
‫-مثلاً؟
‫-با عقل جور در نمی‌آد.‬

14:43.261 --> 14:45.261
‫و این کارِ کسیه که به نظر می‌رسه‬

14:45.341 --> 14:47.901
‫نقشه‌ی خونه و اینکه چطور
‫اون رو پیدا کنه رو می‌دونسته.‬

14:47.981 --> 14:51.741
‫اونا از پدر الیزابت تست دروغ‌سنجی گرفتن.‬

14:58.421 --> 15:02.141
‫گاهی بچه‌ها... توسط
‫والدین خودشون کشته می‌شن.‬

15:04.501 --> 15:06.821
‫و فرضیه‌هایی درباره‌ی اتفاقی
‫که افتاده بود وجود داشت.‬

15:08.781 --> 15:11.301
‫یکی‌ش این بود که اِد اون رو کشته
‫و جسدش رو سربه نیست کرده.‬

15:14.141 --> 15:16.741
‫زنم لوئیس بهم زنگ زد،‬

15:17.261 --> 15:19.661
‫منم رفتم اونجا،‬

15:20.861 --> 15:23.261
‫و،‬

15:24.021 --> 15:27.381
‫اشکاش رو دیدم.‬

15:28.581 --> 15:30.301
‫و بهم گفت،‬

15:30.381 --> 15:33.461
‫«پلیس باور نمی‌کنه که
‫داری حقیقت رو می‌گی،‬

15:33.541 --> 15:35.261
‫فکر می‌کنن داری چیزی رو مخفی می‌کنی.»‬

15:37.501 --> 15:41.101
‫آن‌چنان بهم ریخته بودم که بدنم می‌لرزید،‬

15:41.181 --> 15:44.741
‫و نمی‌تونستم... لرزشم رو متوقف کنم.‬

15:44.821 --> 15:48.421
‫من اصلاً هیچ نقشی توی این ماجرا نداشتم.‬

15:49.701 --> 15:52.221
‫و پدرم گفت: «اگه آروم نشی،‬

15:52.301 --> 15:53.821
‫می‌فرستمت تیمارستان.»‬

15:53.901 --> 15:55.941
‫خلاصه اون من رو برد بیمارستان‬

15:57.021 --> 16:00.061
‫و توی بخش روانی بستریم کرد، و من...‬

16:00.581 --> 16:02.861
‫تمام اون شب رو گریه کردم.‬

16:07.501 --> 16:11.621
‫اینکه دخترت گم بشه به تنهایی وحشتناکه.‬

16:11.701 --> 16:13.261
‫خوشت می‌آد، الیزابت؟‬

16:14.621 --> 16:17.861
‫و بعد اینکه متهم هم باشی...‬

16:19.861 --> 16:21.421
‫اصلاً کلمه‌ای برای توصیفش ندارم.‬

16:24.741 --> 16:27.781
‫در یوتا، پلیس در جست‌وجوی
‫الیزابت اسمارتِ ۱۴ ساله،‬

16:27.861 --> 16:31.341
‫همچنان روی اعضای
‫خانواده‌ی اون تمرکز کرده.‬

16:32.101 --> 16:35.781
‫همه رو زیر ذره‌بین بگیرید.
‫هر کاری لازمه بکنید. بکنید.‬

16:35.861 --> 16:38.781
‫مجله‌ی نیوزویک گزارش
‫داد که پدرش، اِد اسمارت،‬

16:38.861 --> 16:40.821
‫تست دروغ‌سنجی رو با موفقیت پشت سر گذاشته،‬

16:40.901 --> 16:44.941
‫اما تست برادرش تام، نامشخص بوده.‬

16:45.021 --> 16:47.861
‫من... سه تا برادر داشتم.‬

16:48.701 --> 16:52.261
‫تام یه جورایی کمی حاشیه‌ساز بود،‬

16:52.341 --> 16:54.661
‫همیشه یه دردسری درست می‌کرد.‬

16:54.741 --> 16:59.101
‫اون مثل یه فرشته چنگ می‌زنه و
‫مثل یه گاوچرون اسب‌سواری می‌کنه.‬

16:59.861 --> 17:02.821
‫اون... اون باورنکردنیه.‬

17:02.901 --> 17:05.581
‫آیا رد شدن در تست دروغ‌سنجی مشکوکه؟‬

17:06.261 --> 17:07.941
‫بله، کاملاً.‬

17:08.021 --> 17:10.221
‫شاید یه برادر از اون یکی برادر خوشش نیاد.‬

17:10.301 --> 17:12.461
‫منظورم رو اشتباه برداشت نکنید.‬

17:12.541 --> 17:14.221
‫-این خانواده--
‫-ما همدیگه رو دوست داریم.‬

17:14.301 --> 17:17.261
‫ما بیشتر از هر برادر دیگه‌ای
‫همدیگه رو دوست داریم.‬

17:17.341 --> 17:22.781
‫چند تا از فیلمبردارا گفتن:
‫«دیو... حالِ تام خوبه؟‬

17:22.861 --> 17:25.541
‫یه جوریه. خیلی بیقراره.»‬

17:25.621 --> 17:27.101
‫-ما باید بریم.
‫-باشه.‬

17:27.181 --> 17:28.021
‫خیلی ممنون.‬

17:28.101 --> 17:30.061
‫از هر دوی شما خیلی ممنونم. موفق باشید.‬

17:30.141 --> 17:32.821
‫تام رو بردم کنار و بهش گفتم: «هی تام.»‬

17:33.341 --> 17:37.661
‫«خیلیا توی رسانه‌ها می‌خوان
‫بدونن، نکنه چیزی رو مخفی می‌کنی؟»‬

17:39.101 --> 17:40.821
‫من معتقدم که این آدم‬

17:42.181 --> 17:44.701
‫اصلاً آدم بدی نیست، و فقط--‬

17:44.781 --> 17:49.221
‫و خانواده‌ی ما مدتیه که حس قوی‌ای دارن،‬

17:49.301 --> 17:51.541
‫و یه جور آرامش اینجا برقراره،‬

17:51.621 --> 17:55.581
‫که این فقط... کسیه که در
‫واقع الیزابت رو دوست داره.‬

17:55.661 --> 17:57.821
‫همه‌ی ما مشکلاتی داریم. اگه--‬

17:57.901 --> 17:59.581
‫هر کسی که ربوده شده-- اونا--‬

17:59.661 --> 18:01.701
‫ما از درون متلاشی شدیم،‬

18:01.781 --> 18:04.141
‫و درک می‌کنیم که هر کسی
‫مشکلات خودش رو داره.‬

18:04.221 --> 18:07.141
‫این از خیلی جهات داستان فوق‌العاده‌ایه‬

18:07.221 --> 18:12.661
‫چون در درجه‌ی اول، درباره‌ی
‫یه دختربچه‌ی زیبا و فرشته‌ماننده.‬

18:14.061 --> 18:15.181
‫هر کسی مشکلاتی داره.‬

18:22.061 --> 18:24.981
‫هر کسی اون مصاحبه رو
‫ببینه با خودش فکر می‌کنه،‬

18:25.061 --> 18:29.261
‫«تام اسمارت یه حرومزاده‌ی
‫روانیه و شاید واقعاً کار خودش بوده.»‬

18:31.501 --> 18:33.101
‫ما از اون مصاحبه اومدیم بیرون،‬

18:33.621 --> 18:36.421
‫و زنم برگشت بهم گفت:
‫«تو ریدی به کل خانواده.»‬

18:38.501 --> 18:43.021
‫یکی از ویژگی‌های خانوادگیِ
‫ما بین مادر، پدر و بقیه‌مون،‬

18:43.101 --> 18:45.501
‫رفتار تک‌وسواسیه،‬

18:45.581 --> 18:48.941
‫که اساساً یعنی رفتارِ کاملاً وسواسی.‬

18:49.021 --> 18:51.221
‫می‌دونی، توی موقعیتی مثل آدم‌ربایی،‬

18:51.301 --> 18:53.021
‫که به نظر نمی‌رسه کار
‫زیادی از دستت بربیاد‬

18:53.101 --> 18:56.341
‫جز اینکه مدام محله‌ها
‫و آدما رو زیرورو کنی.‬

18:56.421 --> 18:58.621
‫می‌دونی، بعد از سه
‫چهار روز انجام این کار،‬

18:58.701 --> 19:00.541
‫اونم بدون خواب، اوم...‬

19:02.021 --> 19:04.181
‫آدم یهو از درون فرو می‌ریزه.‬

19:06.741 --> 19:10.101
‫وقتی ازم تست دروغ‌سنجی گرفتن،
‫پنج روز و نیم بود که نخوابیده بودم.‬

19:10.181 --> 19:12.021
‫منظورم اینه که داشتم هذیان می‌شنیدم.‬

19:12.821 --> 19:15.861
‫اما پیدا کردن الیزابت تنها چیز مهم بود.‬

19:18.861 --> 19:21.981
‫ما اصلاً منتظر نبودیم اونا
‫بهمون بگن که تبرئه شدیم.‬

19:22.061 --> 19:24.661
‫آخه کی اهمیت می‌ده؟ ما
‫خودمان می‌دونستیم بی‌گناهیم.‬

19:28.381 --> 19:30.646
‫به عنوان یه روال عادی
‫در این نوع پرونده‌ها،

19:30.658 --> 19:32.581
‫خانواده‌ها مورد
‫بازجویی قرار می‌گیرن،‬

19:32.661 --> 19:34.741
‫و این برای اونا خیلی خیلی سخته.‬

19:36.061 --> 19:38.501
‫اما غیبت اونا در زمان وقوع جرم تایید شد،‬

19:38.581 --> 19:42.501
‫و با تمام کامپیوترهایی که ضبط
‫کرده بودیم و ایمیل‌هایی که چک کردیم،‬

19:42.581 --> 19:45.701
‫هیچ چیز مشکوکی پیدا نکردیم.‬

19:46.781 --> 19:49.021
‫واقعاً گیج‌کننده بود‬

19:49.541 --> 19:53.581
‫که چقدر طول کشید تا پلیس،
‫اساساً، خانواده رو تبرئه کنه.‬

19:55.981 --> 19:59.261
‫و همین‌طور که انگشت اتهام سمت ما بود،‬

19:59.341 --> 20:03.781
‫دیدیم که تعداد آدمایی که برای کمک
‫به جست‌وجو می‌اومدن، خیلی کم شد.‬

20:06.221 --> 20:08.501
‫آمار داوطلبا یهو سقوط کرد.‬

20:09.101 --> 20:14.221
‫فکر نمی‌کنم اون خبرنگارا
‫متوجه تاثیر کارشون بودن.‬

20:19.301 --> 20:21.981
‫اما ما فقط ادامه می‌دیم،
‫ادامه می‌دیم، ادامه می‌دیم.‬

20:25.621 --> 20:26.701
‫ناامید نشو.‬

20:33.061 --> 20:34.141
‫بهمون زنگ زدن.‬

20:34.221 --> 20:35.741
‫بقایای جسدی پیدا شده بود‬

20:35.821 --> 20:38.141
‫بیرون از دریاچه‌ی نمک
‫بزرگ، نزدیک آزادراه ۸۰.‬

20:39.101 --> 20:40.701
‫قربانی یه زن بود.‬

20:43.661 --> 20:47.101
‫به اِد و لوئیس زنگ زدم و
‫گفتم: «ببینید، ما هنوز نمی‌دونیم،‬

20:47.181 --> 20:49.621
‫اما احتمالاً ممکنه الیزابت باشه.»‬

20:54.781 --> 20:58.701
‫بدن دختر طوری سوخته
‫بود که قابل توصیف نبود،‬

20:58.781 --> 20:59.901
‫جوری که...‬

20:59.981 --> 21:02.901
‫می‌دونی، غیرقابل شناسایی بود.‬

21:09.861 --> 21:15.581
‫سعی کردم خودم رو در برابر
‫اون احساسات خالص حفظ کنم‬

21:15.661 --> 21:18.061
‫تا وقتی که همه‌چیز تایید بشه.‬

21:22.981 --> 21:26.021
‫تونستیم تشخیص بدیم که اون الیزابت نبود.‬

21:26.101 --> 21:27.781
‫یه قربانی بیچاره‌ی دیگه بود.‬

21:31.221 --> 21:32.901
‫خیلی خیالم راحت شد،‬

21:34.621 --> 21:40.461
‫اما فکر آدم مدام مشغول بود که: «اون
‫کجاست؟ چه بلایی داره سرش میاد؟»‬

21:42.781 --> 21:46.381
‫من هر روز با اِد و لوئیس
‫در تماس بودم. اونا قوی بودن.‬

21:46.901 --> 21:51.421
‫ما تو خانواده‌مون تجربه
‫فقدان و فاجعه رو داشتیم،‬

21:52.461 --> 21:56.301
‫و من یه درک اولیه از اون چیزی که اِد
‫و لوئیس داشتن از سر می‌گذروندن داشتم.‬

21:58.141 --> 22:00.221
‫دیدن عذاب کشیدنشون دردناک بود.‬

22:00.301 --> 22:03.501
‫الیزابت، اگه صدامون رو
‫می‌شنوی، ما دوستت داریم، الیزابت.‬

22:03.581 --> 22:06.061
‫ما فراموشت نکردیم و
‫همه می‌خوان که برگردی،‬

22:06.141 --> 22:07.941
‫و تا وقتی نیای خونه دست برنمی‌داریم.‬

22:09.341 --> 22:12.421
‫این بلاتکلیفی و بی‌خبری
‫بدترین بخش هر چیزیه.‬

22:12.981 --> 22:15.621
‫چه شرایطی رو داره تحمل
‫می‌کنه؟ چطوری داره دوام میاره؟‬

22:16.261 --> 22:20.061
‫می‌دونی، برای تموم کردن این ماجرا
‫واقعاً چه کاری از دست آدم برمیاد؟‬

22:21.181 --> 22:24.341
‫شخص کلیدی در این
‫پرونده خواهر نُه ساله‌ست.‬

22:24.421 --> 22:26.661
‫زمان اینجا خیلی حیاتیه.
‫وقت داره از دست میره.‬

22:26.741 --> 22:28.221
‫آره، دقیقاً.‬

22:33.061 --> 22:36.661
‫افسرای پلیس نمی‌خواستن من با کسی حرف بزنم‬

22:36.741 --> 22:39.861
‫چون ممکنه روی حافظه‌ام تاثیر بذاره.‬

22:43.981 --> 22:49.621
‫پس به قول معروف، من تو
‫جزیره‌ی تنهایی خودم بودم.‬

22:50.821 --> 22:52.141
‫دلم می‌خواست بدونم چی شده،‬

22:52.221 --> 22:55.901
‫سعی می‌کردم پنهانی یه
‫چیزایی از اتفاقات بشنوم، اما...‬

22:57.661 --> 22:59.021
‫آدما منو از همه‌چیز دور نگه می‌داشتن.‬

23:04.901 --> 23:08.341
‫سعی می‌کردم یادم بیاد
‫کی بود که الیزابت رو برد.‬

23:09.941 --> 23:11.581
‫می‌دونستم که صداش رو شنیدم،‬

23:11.661 --> 23:14.421
‫فقط یادم نمیومد کجا شنیده بودمش.‬

23:16.661 --> 23:20.941
‫می‌خواستم کمک کنم... به
‫هر طریقی که می‌تونستم.‬

23:23.781 --> 23:26.101
‫چندین بار باهام مصاحبه کردن.‬

23:26.741 --> 23:29.381
‫حتی یه بار سعی کردن هیپنوتیزمم کنن.‬

23:32.021 --> 23:34.021
‫اما از طرف همه فشار روم بود.‬

23:34.101 --> 23:38.381
‫فشار برای اینکه با کسی حرف نزنم. فشار
‫برای اینکه «بیا همه چیز رو تعریف کن».‬

23:41.781 --> 23:43.461
‫برای یه بچه‌ی نُه ساله خیلی سنگین بود.‬

23:47.981 --> 23:50.341
‫مری کاترین تو موقعیت خیلی سختی بود.‬

23:50.421 --> 23:52.381
‫منظورم اینه که اون وحشت‌زده بود،‬

23:52.461 --> 23:55.261
‫اما مطمئن بود که اون صدا براش آشناست.‬

23:56.781 --> 23:58.661
‫پس از خونواده خواستیم یه لیست تهیه کنن‬

23:58.741 --> 24:01.941
‫از تمام کسایی که اخیراً به
‫خونه‌ی اسمارٹ اومده بودن.‬

24:03.261 --> 24:06.821
‫آیا آدمای زیادی به
‫خونه‌تون رفت و آمد داشتن؟‬

24:06.901 --> 24:09.581
‫چند تا پیمانکار اونجا داشتیم.‬

24:09.661 --> 24:14.701
‫و به یه تعدادی از افراد رسیدیم
‫که نیاز به بررسی بیشتر داشتن.‬

24:16.421 --> 24:17.981
‫یکیشون ریچارد ریچی بود.‬

24:20.781 --> 24:22.941
‫ریچارد ریچی یه پیمانکار بود.‬

24:23.021 --> 24:24.781
‫اون تو خونه‌ی اسمارٹ کار کرده بود.‬

24:25.461 --> 24:27.101
‫و متوجه شدیم که اون و اِد اسمارٹ‬

24:27.181 --> 24:30.261
‫سر دستمزدهای پرداخت‌نشده
‫با هم اختلاف داشتن.‬

24:31.541 --> 24:34.421
‫پس حکم بازرسی خونه‌ی ریچارد ریچی صادر شد،‬

24:35.101 --> 24:39.421
‫و یه سری از جواهرات لوئیس
‫اسمارٹ تو خونه‌اش پیدا شد.‬

24:41.701 --> 24:45.021
‫و اینطوری شد که کشوندنش به بازجویی.‬

24:47.541 --> 24:50.061
‫آخرین باری که تو اون
‫خونه‌ی لعنتی بودی کی بود؟‬

24:50.581 --> 24:51.421
‫در ماه آوریل.‬

24:55.581 --> 24:57.901
‫در مورد آدم‌ربایی چی می‌دونی؟ بهم بگو.‬

24:58.421 --> 25:00.181
‫-نمی‌دونم.
‫-اوه، گندش بزنن.‬

25:00.941 --> 25:04.341
‫نمی‌تونی تو دو هفته و نیم گذشته
‫تو این منطقه زندگی کرده باشی‬

25:04.421 --> 25:06.581
‫و چیزی درباره‌ی این آدم‌ربایی ندونی.‬

25:06.661 --> 25:09.741
‫من باهات بازی نمی‌کنم.
‫نمی‌گم «بگو چرا دزدیدیش».‬

25:09.821 --> 25:12.261
‫بگو چی در موردش
‫می‌دونی، تو اخبار چی شنیدی.‬

25:12.341 --> 25:15.021
‫شنیدم یکی به خونه‌ی اسمارٹ‌ها دستبرد زده.‬

25:15.101 --> 25:16.861
‫-خب.
‫-الیزابت رو برده.‬

25:16.941 --> 25:20.141
‫-خب.
‫-و حالا من مظنون شماره یک هستم.‬

25:20.221 --> 25:24.981
‫هفته‌ها بود که هیچ جوابی نداشتیم. آیا
‫این آدم می‌تونه بدونه الیزابت کجاست؟‬

25:25.061 --> 25:27.341
‫مردی با سابقه‌ی طولانی
‫در رفتارهای مجرمانه‬

25:27.421 --> 25:31.061
‫در صدر لیست افراد مشکوک در
‫پرونده‌ی اسمارٹ قرار می‌گیره.‬

25:31.141 --> 25:34.101
‫ریچارد ریچی یه مجرم سابقه‌دار خشن بود.‬

25:34.181 --> 25:39.021
‫اون در جریان سرقت از یه داروخانه، به یکی
‫از دوستای من تو نیروی پلیس شلیک کرده بود.‬

25:41.461 --> 25:44.621
‫من کوچکترین فکری نمی‌کردم
‫که ریچارد سابقه داشته باشه.‬

25:45.381 --> 25:49.541
‫اون رو مرکز کاریابی کلیسا معرفی کرده بود.‬

25:49.621 --> 25:51.021
‫بنابراین شوکه شدم.‬

25:51.101 --> 25:53.301
‫این جیپ چروکی سفید مدل ۱۹۹۰‬

25:53.381 --> 25:56.461
‫که اِد اسمارٹ برای کارهای
‫فنی به ریچارد ریچی داده بود،‬

25:56.541 --> 25:59.101
‫همچنان به عنوان یه مدرک
‫کلیدی احتمالی در نظر گرفته میشه.‬

25:59.181 --> 26:03.021
‫تونستیم بفهمیم که مسافت
‫زیادی با این جیپ طی شده،‬

26:03.821 --> 26:06.701
‫دقیقاً همزمان با ربوده
‫شدن الیزابت اسمارٹ.‬

26:09.061 --> 26:10.821
‫و حدود چند صد مایل بود.‬

26:11.821 --> 26:14.381
‫پس اون شبِ آدم‌ربایی یا روز بعدش،‬

26:14.461 --> 26:15.461
‫یه مسیر طولانی رو رانندگی کرده بود.‬

26:18.141 --> 26:21.541
‫اما هیچ توضیح منطقی‌ای برای
‫این مقدار مسافت طی شده نداشت.‬

26:25.141 --> 26:30.541
‫آیا ریچارد اون رو با
‫اون ماشین به جایی برده‬

26:30.621 --> 26:34.381
‫و تو مکانی گذاشته که نتونه ازش خارج بشه؟‬

26:37.261 --> 26:41.141
‫گزارش‌هایی داشتیم که کسی اون
‫رو دیده که داشته ابزار حفاری رو‬

26:41.221 --> 26:43.141
‫در همون زمان از ماشین خارج می‌کرده.‬

26:44.581 --> 26:47.861
‫آیا جسد رو با دفن کردن مخفی کرده بود؟‬

26:50.101 --> 26:53.381
‫اگه اونجا بودی و داشتی این کار رو
‫می‌کردی و اون بیدار می‌شد، چیکار می‌کردی؟‬

26:53.461 --> 26:56.261
‫نمی‌شینم اینجا و برات چرت و پرت بگم رفیق.‬

26:56.341 --> 27:00.381
‫پلیس گفت: «ما ۹۹.۹ درصد
‫مطمئنیم که مهره‌ی اصلی رو گرفتیم.»‬

27:00.461 --> 27:03.301
‫همه چیز داشت با هم جور درمیومد.
‫این... این منطقی به نظر می‌رسید.‬

27:06.661 --> 27:09.621
‫اما موضوع اینجاست: تنها
‫شاهد عینی گفت که اون نبود.‬

27:13.421 --> 27:16.941
‫من رو از دیدن اخبار دور نگه داشته بودن،‬

27:17.461 --> 27:21.381
‫اما یه روز گزارشی رو تو تلویزیون
‫در مورد مظنونین احتمالی دیدم،‬

27:22.341 --> 27:25.421
‫و عکس ریچارد ریچی نشون داده شد.‬

27:25.501 --> 27:27.941
‫مردی که پلیس اون رو یه
‫مظنون احتمالی می‌دونه...‬

27:28.021 --> 27:30.581
‫اون کارهای زیادی دور
‫و بر خونه انجام داده بود.‬

27:30.661 --> 27:32.501
‫همیشه هم خیلی خوش‌برخورد بود.‬

27:33.221 --> 27:34.621
‫و، امم،‬

27:35.341 --> 27:38.461
‫من فقط می‌دونستم اون شب تو
‫اتاق خوابم، اون ریچارد ریچی نبود.‬

27:41.661 --> 27:46.221
‫ریچارد ریچی اون مردی نبود
‫که ژوئن ۲۰۰۲ خواهرم رو برد.‬

27:49.421 --> 27:54.341
‫مری کاترین قاطعانه می‌گفت
‫که اون ریچارد ریچی نبوده.‬

27:55.901 --> 28:00.301
‫اما نیروهای انتظامی متقاعد
‫شده بودن که ریچی مظنون اصلیه.‬

28:01.741 --> 28:05.021
‫مری کاترین خواب بود. احتمالاً گیج بوده.‬

28:05.101 --> 28:09.101
‫گزارش‌هایی که داریم میگه اون
‫موقعِ ربوده شدن چشماش رو بسته بوده.‬

28:10.661 --> 28:13.781
‫شاید واقعاً متوجه نشده که اون ریچی بوده.‬

28:16.701 --> 28:19.381
‫من از ته قلبم از ریچارد می‌خوام‬

28:19.461 --> 28:24.941
‫که یا خودش رو تبرئه کنه یا
‫بهمون بگه الیزابت کجاست.‬

28:25.941 --> 28:27.021
‫من...‬

28:27.101 --> 28:29.421
‫خانواده‌ی ما جهنم رو تجربه کردن،‬

28:30.181 --> 28:33.181
‫و من می‌خوام که این ماجرا تموم بشه.‬

28:38.261 --> 28:40.461
‫اولش که در مورد ریچارد ریچی بهمون گفتن،‬

28:40.541 --> 28:43.541
‫به نظر می‌رسید که خب،
‫داره پیشرفت‌هایی حاصل میشه.‬

28:44.221 --> 28:48.061
‫اما همه‌چیز در ۲۴ جولای به هم ریخت.‬

29:13.781 --> 29:17.261
‫یه نفر سعی کرد به زور وارد
‫خونه‌ی عمه و عموی لیز اسمارٹ بشه.‬

29:17.341 --> 29:19.781
‫در واقع، توری پنجره‌ی اتاق خواب‬

29:19.861 --> 29:22.341
‫دخترعموی ۱۸ ساله‌ی الیزابت پاره شده بود.‬

29:22.981 --> 29:25.661
‫از اون موقع کارآگاه‌ها
‫دارن اضافه‌کاری می‌کنن‬

29:25.741 --> 29:27.421
‫تا بفهمن کی این کار رو کرده و چرا.‬

29:28.421 --> 29:31.461
‫وقتی رفتم سر صحنه، یکی
‫از چیزهایی که مشاهده کردم‬

29:31.541 --> 29:34.421
‫این بود که دو تا صندلی کنار پنجره بود،‬

29:34.501 --> 29:37.621
‫درست مثل صندلی‌ای که کنار
‫دیوار خونه‌ی الیزابت گذاشته بودن.‬

29:39.341 --> 29:41.781
‫این شباهت وحشتناک بود.‬

29:41.861 --> 29:47.941
‫مگه چند نفر سعی می‌کنن به زور
‫وارد یه خونه بشن و یه نفر رو بدزدن؟‬

29:48.021 --> 29:51.701
‫ارتباط اینجا چیه؟ چرا خانواده‌های ما؟‬

29:51.781 --> 29:55.381
‫ممکنه همون مجرم با همون
‫شگرد (MO) بوده باشه،‬

29:55.461 --> 29:58.901
‫یا ممکنه کسی بوده که از صحنه باخبر بوده‬

29:58.981 --> 30:00.581
‫و اون صندلی تو خونه‌ی الیزابت رو دیده،‬

30:00.661 --> 30:05.181
‫و این کار رو به عنوان یه شوخی
‫یا یه تقلید بی‌رحمانه انجام داده.‬

30:05.261 --> 30:07.341
‫خب، ما اینجوری بهش نگاه نکردیم،‬

30:07.421 --> 30:10.381
‫چون خبر صندلی‌ای که به دیوار
‫خونه‌ی الیزابت تکیه داده شده بود‬

30:10.461 --> 30:12.421
‫هرگز برای عموم منتشر نشده بود،‬

30:12.501 --> 30:16.181
‫پس نمی‌تونست حقه‌ای باشه که
‫کسی بخواد باهاشون بازی کنه.‬

30:17.341 --> 30:21.981
‫این واقعیت که وقتی این اتفاق
‫افتاد ریچارد ریچی تو زندان بود،‬

30:23.301 --> 30:27.181
‫و از طرفی مری کاترین هم
‫می‌گفت که اون ریچارد ریچی نبوده...‬

30:28.621 --> 30:31.261
‫قطعاً باعث شد حس کنم که،‬

30:31.341 --> 30:34.221
‫«نمی‌دونم که آیا ما... آیا ما
‫آدم درستی رو گرفتیم یا نه.»‬

30:38.301 --> 30:42.021
‫ریچارد ریچی واقعاً فرد گیج‌کننده‌ای بود.‬

30:42.101 --> 30:46.221
‫فرصت‌های زیادی داشت که... که خودش
‫رو تبرئه کنه، اما این کار رو نمی‌کرد.‬

30:47.101 --> 30:49.661
‫نمی‌گفت اون مایل‌ها رو چطوری طی کرده.‬

30:52.621 --> 30:56.461
‫ما هیچ مدرک مستقیمی
‫نداشتیم که کار اون بوده،‬

30:56.541 --> 30:59.221
‫و برای پیدا کردن الیزابت مستاصل بودیم.‬

31:00.821 --> 31:03.821
‫پس اون و وکیلش رو آوردیم و بهش گفتیم،‬

31:03.901 --> 31:08.021
‫اگه به ما بگی کجا بودی و
‫با اون جیپ چیکار کردی،‬

31:08.821 --> 31:12.341
‫اگه هر چیزی باشه به جز قتل یا آدم‌ربایی،‬

31:12.421 --> 31:14.941
‫بهت مصونیت قضایی می‌دیم.‬

31:15.021 --> 31:17.101
‫می‌خوای یه مشت اراجیف سر هم کنم؟‬

31:17.181 --> 31:19.021
‫نه، نمی‌خوام اراجیف سر هم کنی.‬

31:19.101 --> 31:21.381
‫پس لعنتی حرفم رو باور کن، گندش بزنن.‬

31:21.461 --> 31:24.061
‫خب، خیلی چیزها هست که با هم جور درنمیان.‬

31:24.141 --> 31:26.901
‫پیدا کنین کدوم دیوثی این غلط رو کرده.‬

31:27.541 --> 31:30.061
‫خلاصه مصاحبه رو انجام
‫دادیم تا بهش مصونیت بدیم،‬

31:30.141 --> 31:32.941
‫و اون و وکیلش داشتن روی
‫این موضوع فکر می‌کردن‬

31:33.981 --> 31:36.581
‫که بهم زنگ زدن و گفتن،‬

31:37.141 --> 31:39.381
‫«ریچارد رو همین الان
‫منتقل کردن به بیمارستان یو-مِد.‬

31:39.461 --> 31:43.381
‫تو سلولش از حال رفته و
‫اوضاعش اصلاً خوب نیست.»‬

31:43.461 --> 31:45.461
‫در یوتا، پلیس میگه مظنون اصلی‬

31:45.541 --> 31:48.381
‫در پرونده‌ی ناپدید شدن الیزابت
‫اسمارٹ ۱۴ ساله فوت کرده.‬

31:49.301 --> 31:53.461
‫اون تو سلول زندانش
‫دچار سکته یا آنوریسم شد.‬

31:53.541 --> 31:55.861
‫اون چه رازهایی رو با خودش به گور می‌بره؟‬

32:00.341 --> 32:02.261
‫حالم داشت از این وضعیت به هم می‌خورد.‬

32:03.701 --> 32:06.861
‫محتمل‌ترین مظنون ما مرد.‬

32:07.781 --> 32:10.181
‫هر چیزی که می‌دونست با خودش رفت.‬

32:11.941 --> 32:15.141
‫و این ما رو به یه بن‌بست
‫رسید که خیلی سخت بود.‬

32:16.701 --> 32:20.421
‫به عنوان مامور قانون، آدم یه
‫دیوار عاطفی دور خودش می‌کشه،‬

32:20.501 --> 32:23.381
‫و، امم، اون دیوار داشت
‫برای من فرو می‌ریخت،‬

32:23.461 --> 32:27.981
‫و کم‌کم داشتم وابستگی عاطفی
‫زیادی به پرونده‌ی الیزابت پیدا می‌کردم.‬

32:30.781 --> 32:35.101
‫کوری زنگ زد و گفت که
‫ریچارد دچار آنوریسم شده.‬

32:36.021 --> 32:37.381
‫یه مدتی همه تو شوک بودیم.‬

32:38.661 --> 32:43.221
‫اگه بلایی سر اون دختر آورده
‫باشه، شاید هیچ‌وقت نفهمیم چی شده.‬

32:45.341 --> 32:48.141
‫من همیشه به اِد و لوئیس
‫می‌گفتم: «ناامید نشین.»‬

32:49.861 --> 32:52.021
‫اما راستش، از درون...‬

32:54.101 --> 32:56.461
‫قضاوتم این بود که خیلی بعیده‬

32:56.541 --> 32:59.621
‫این پرونده به یه پایان خوش برسه.‬

33:05.621 --> 33:08.661
‫به نظر می‌رسید یه جنگِ از پیش باخته‌ست،‬

33:08.741 --> 33:15.301
‫اما این حس قوی رو داشتم که الیزابت
‫هنوز یه جایی اون بیرون زنده است.‬

33:19.461 --> 33:22.901
‫یادمه یه یکشنبه از کلیسا اومدم خونه.‬

33:22.981 --> 33:26.381
‫من و لوئیس می‌نشستیم و
‫نامه‌هایی که میومد رو می‌خوندیم،‬

33:27.341 --> 33:29.541
‫و بعدش خوابمون برد.‬

33:38.181 --> 33:42.941
‫خواب دیدم که الیزابت
‫پیاده برگشت به زندگی‌مون.‬

33:50.221 --> 33:51.661
‫«خدای من.»‬

33:52.861 --> 33:55.301
‫«این... این... دیگه تموم شد.»‬

33:56.181 --> 33:58.901
‫«اون اینجاست و حالش خوبه.»‬

34:00.541 --> 34:03.941
‫و اون حسی که داشتم اونقدر لذت‌بخش بود‬

34:05.221 --> 34:06.981
‫ که اصلاً از خود بیخود شده بودم.‬

34:11.901 --> 34:15.541
‫اگه تو کل زندگیم می‌تونستم چیزی بخوام،‬

34:17.061 --> 34:19.781
‫اون برگشتن الیزابت به خونه بود.‬

34:22.621 --> 34:25.141
‫پس وقتی فکر می‌کردم که اون بیرون یه جاییه‬

34:25.221 --> 34:28.461
‫و داره اون جهنم رو تجربه می‌کنه،‬

34:29.421 --> 34:32.861
‫از ته دلم فکر می‌کردم
‫که نباید تسلیم بشیم.‬

34:44.261 --> 34:46.901
‫ظاهرِ سالت‌لیک خیلی مورمونی به نظر میاد،‬

34:46.981 --> 34:49.581
‫اما یه خرده‌فرهنگ هم در مقابل
‫فرهنگ مورمون‌ها وجود داره.‬

34:56.101 --> 34:59.101
‫اون زمان‌ها، کلی مهمونی‌های
‫رقص زیرزمینی داشتیم.‬

35:01.181 --> 35:04.061
‫و حدودای سال ۲۰۰۲،‬

35:04.141 --> 35:07.981
‫هر دو هفته یک بار تو خونه‌ی
‫یه نفر بساط مهمونی به راه بود.‬

35:09.021 --> 35:13.341
‫البته الکل بود. کلی ماری‌جوانا
‫و چای قارچ (ماشروم).‬

35:13.421 --> 35:15.581
‫اون موقع‌ها اِسید هم خیلی خوب پیدا می‌شد.‬

35:17.861 --> 35:19.741
‫یه شب معمولی بود،‬

35:19.821 --> 35:21.221
‫و، امم،‬

35:22.221 --> 35:24.581
‫این سه نفر اومدن تو.‬

35:26.661 --> 35:31.141
‫یه مرد و دو تا زن، که
‫کاملاً ردای سفید پوشیده بودن،‬

35:31.821 --> 35:36.181
‫و اون دو تا زن روبنده داشتن،
‫طوری که فقط چشماشون پیدا بود.‬

35:39.341 --> 35:42.341
‫زن جوون‌تر چشماش آبی خاکستری بود.‬

35:52.981 --> 35:54.821
‫بعد از اینکه خواهرم دزدیده شد،‬

35:54.901 --> 35:57.541
‫خیلی می‌ترسیدم که بخوابم.‬

35:58.701 --> 36:01.741
‫بابام باید میومد و منو تو
‫تخت خواب می‌گذاشت،‬

36:01.821 --> 36:05.661
‫و وقتی منتظرش بودم، کتاب نگاه می‌کردم‬

36:05.741 --> 36:11.901
‫یا به مغزم فشار می‌آوردم که کی...
‫کی می‌تونسته الیزابت رو برده باشه.‬

36:14.541 --> 36:18.581
‫یه شب خاص، چهار ماه
‫بعد از دزدیده شدن الیزابت،‬

36:20.341 --> 36:23.381
‫داشتم کتاب رکوردهای گینس رو ورق می‌زدم.‬

36:30.541 --> 36:33.221
‫و به یه دلیل نامعلومی...‬

36:39.221 --> 36:40.501
‫...در اون لحظه...‬

36:48.101 --> 36:50.061
‫اون اسم پرید تو ذهنم...‬

36:52.301 --> 36:54.061
‫و بلافاصله فهمیدم‬

36:54.141 --> 36:57.261
‫که اون شبِ ژوئن ۲۰۰۲،
‫همون آدم تو اتاق خوابم بود.‬

36:58.461 --> 37:00.661
‫همون مردی بود که الیزابت رو دزدید.‬

37:04.621 --> 37:07.341
‫دیدن آدمایی که رداهای
‫بلند پوشیدن غیرعادی نبود.‬

37:07.421 --> 37:10.301
‫دورانِ ابرازِ عقایدِ شخصی بود.‬

37:10.381 --> 37:12.101
‫«بیاین تو. چیکار می‌کنین؟»‬

37:12.181 --> 37:14.141
‫«داستانتون چیه؟ نوشیدنی می‌خورین؟»‬

37:15.741 --> 37:19.301
‫و اون یارو گفت: «من
‫می‌خورم، اما خانم‌ها نمی‌خورن.»‬

37:20.941 --> 37:25.861
‫انرژیِ سلطه‌گرانه‌ای داشت،
‫یه جور توهم خودبزرگ‌بینی.‬

37:27.821 --> 37:31.981
‫روم رو کردم به اون زنی که
‫سمت راستم بود و جوون‌تر بود،‬

37:32.061 --> 37:33.741
‫«چیکار می‌کنی؟ این یارو...»‬

37:33.821 --> 37:38.981
‫«این آقایی که باهاش اومدی به
‫نظر یه کم... یه کم کنترل‌گر میاد.»‬

37:39.061 --> 37:43.941
‫و اون زنِ پیرتر یه چیزی
‫با این مضمون گفت که:‬

37:44.021 --> 37:47.421
‫«تو... تو واقعاً نباید با اون حرف بزنی.»‬

37:47.501 --> 37:50.941
‫خیلی تند برخورد کرد، و از
‫اونجا بود که دیگه بیخیالشون شدم.‬

37:51.021 --> 37:53.941
‫پیش خودم گفتم: «خدای من، بذار
‫اینا هر غلطی می‌خوان بکنن...»‬

37:54.021 --> 37:55.621
‫فکر می‌کردم یه مشت دیوونه‌ان.‬

38:53.781 --> 38:55.781
‫-شروع کنیم؟
‫-آره.‬

38:56.821 --> 39:01.061
‫اوایل تابستون ۲۰۰۲، ۱۴ سالم بود.‬

39:01.141 --> 39:06.101
‫خیلی هیجان داشتم که دوره‌ی
‫راهنمایی رو تموم کرده بودم.‬

39:06.181 --> 39:09.101
‫وقتی بهش فکر می‌کنم، کلی خاطره‌ی خوش...‬

39:10.101 --> 39:12.261
‫خاطرات شاد و حس‌های خوب میاد سراغم.‬

39:19.941 --> 39:23.781
‫اون شب، صدای یه مرد رو یادمه.‬

39:23.861 --> 39:27.141
‫«چاقو زیر گلوته. صدا ازت درنیاد.»‬

39:27.221 --> 39:28.621
‫«پاشو و با من بیا.»‬

39:30.541 --> 39:31.941
‫وحشت کرده بودم.‬

39:33.661 --> 39:36.501
‫قرار بود بهم آسیب
‫بزنه؟ قرار بود منو بکشه؟‬

39:40.421 --> 39:44.381
‫امیدوار بودم پدر و مادرم
‫بیدار بشن، اما کسی نیومد.‬

39:48.261 --> 39:52.781
‫منو از حیاط پشتی برد بالا.‬

39:56.581 --> 39:58.381
‫از اون مسیر سربالایی رفتیم،‬

39:58.461 --> 40:01.261
‫و یادمه که فکر می‌کردم:
‫«داره منو کجا می‌بره؟»‬

40:03.421 --> 40:07.781
‫خیلی نگران بودم که دارم
‫شانس فرارم رو از دست می‌دم.‬

40:10.341 --> 40:14.101
‫ازش پرسیدم که آیا قراره
‫بهم تجاوز کنه و منو بکشه،‬

40:14.181 --> 40:17.301
‫چون فکر می‌کردم حتماً
‫همینه که می‌خواد بکنه.‬

40:17.821 --> 40:18.981
‫امم...‬

40:19.061 --> 40:23.541
‫بعد... دلم می‌خواست این کار رو
‫هر چه نزدیک‌تر به خونه‌مون بکنه‬

40:23.621 --> 40:25.261
‫تا پدر و مادرم بتونن پیدام کنن.‬

40:28.261 --> 40:30.341
‫اون فقط یه لبخند وحشتناک داشت،‬

40:30.941 --> 40:35.141
‫و همینطور نگام کرد و گفت: «فعلاً
‫قرار نیست بهت تجاوز کنم و بکشمت.»‬

40:38.901 --> 40:43.421
‫و بعد به یه دسته درخت رسیدیم.‬

40:47.181 --> 40:50.941
‫و اونجا زنی بود که از یه چادر اومد بیرون.‬

41:01.941 --> 41:04.461
‫اون مَرده اسم «هفزیبا» رو بلند گفت،‬

41:05.181 --> 41:09.501
‫و اون زن اومد پیشم و بغلم کرد.‬

41:12.101 --> 41:15.021
‫اون با تمام آدمایی که تا
‫حالا دیده بودم فرق داشت.‬

41:15.101 --> 41:21.341
‫یه جور تونیک بلند و یه سربند سرش بود.‬

41:25.701 --> 41:27.661
‫کفشام رو درآورد،‬

41:27.741 --> 41:30.261
‫و بعد شروع کرد به شستنِ خاک از روی پاهام.‬

41:32.381 --> 41:35.981
‫و بعد سعی کرد دکمه‌های لباسم رو باز کنه.‬

41:37.181 --> 41:39.781
‫یادمه که دکمه‌ها رو محکم گرفته بودم،‬

41:39.861 --> 41:43.221
‫و اون گفت: «اگه نذاری لباست
‫رو عوض کنم، می‌گم اون بیاد اینجا،‬

41:43.301 --> 41:45.781
‫و اون لباس‌ها رو از تنت پاره می‌کنه.»‬

41:48.861 --> 41:52.181
‫یه ردا بهم داد، درست مثل
‫همونی که خودش تنش بود.‬

41:53.261 --> 41:55.941
‫لباس‌خواب و لباس‌زیرم رو جمع کرد،‬

41:56.021 --> 41:58.221
‫و بلند شد و از چادر رفت بیرون.‬

42:05.021 --> 42:07.101
‫یادمه حسی داشتم مثل اینکه...‬

42:09.261 --> 42:11.581
‫...مثل اینکه نابودیم نزدیکه.‬

42:14.381 --> 42:15.541
‫گریه می‌کردم.‬

42:17.741 --> 42:18.861
‫ترسیده بودم.‬

42:20.381 --> 42:23.221
‫اینا دقیقاً عین حرفاشه.‬

42:23.301 --> 42:27.181
‫گفت: «بدین‌وسیله تو رو به عقدِ
‫خودم درمیارم به عنوان همسرم‬

42:27.261 --> 42:30.181
‫در پیشگاه خدا و فرشتگانش
‫که شاهدانِ من هستن.»‬

42:30.261 --> 42:31.781
‫اون لحظه فریاد زدم: «نه!»‬

42:33.101 --> 42:35.421
‫و اون نگام کرد و گفت:‬

42:35.501 --> 42:39.101
‫«اگه یه بار دیگه اینطوری
‫داد بزنی، می‌کشمت.»‬

42:39.701 --> 42:43.741
‫«اگه این کمک می‌کنه که داد نزنی،
‫می‌تونم با چسب دهنت رو ببندم.»‬

42:44.981 --> 42:48.581
‫سعی کردم براش توضیح
‫بدم که این کار درست نیست.‬

42:48.661 --> 42:51.341
‫اون نمی‌تونست همینجوری
‫منو بدزده و بعد باهام ازدواج کنه.‬

42:51.421 --> 42:54.661
‫این قانونی نبود. من فقط ۱۴ سالم بود.‬

42:54.741 --> 42:59.181
‫و اون در جواب به هر
‫چیزی، فقط یه حرف داشت،‬

42:59.261 --> 43:01.941
‫که می‌گفت: «حالا وقتشه که ازدواجمون
‫رو کامل کنیم (رابطه جنسی داشته باشیم).»‬

43:05.261 --> 43:08.621
‫و یادمه فکر می‌کردم: «اگه بتونم
‫فقط یه مدت کوتاه معطلش کنم،‬

43:08.701 --> 43:10.221
‫حتماً یکی میاد نجاتم می‌ده.»‬

43:15.101 --> 43:17.981
‫اما اون منو هل داد رو زمین.‬

43:18.861 --> 43:22.821
‫و، خب، من زندگی خیلی
‫پاک و معصومانه‌ای داشتم.‬

43:22.901 --> 43:25.941
‫فکر می‌کردم اگه روی شکمم بخوابم،‬

43:26.021 --> 43:28.141
‫اون نمی‌تونه بهم تجاوز کنه.‬

43:33.701 --> 43:35.701
‫مهم نبود چیکار می‌کنم.‬

43:37.421 --> 43:40.421
‫در نهایت، اون بهم تجاوز کرد.‬

43:43.181 --> 43:45.301
‫و یادمه که درد خیلی زیادی داشتم.‬

43:46.541 --> 43:48.141
‫یادمه ازش خواهش می‌کردم که تمومش کنه.‬

43:52.941 --> 43:55.381
‫و بعد، وقتی کارش تموم شد،‬

43:56.061 --> 44:01.261
‫بلند شد و یه لبخندی زد،
‫انگار که براش چیز مهمی نبوده،‬

44:01.341 --> 44:03.621
‫و از چادر رفت بیرون.‬

44:04.181 --> 44:08.901
‫و من فقط رو زمین رها شده بودم.‬

44:08.981 --> 44:10.741
‫و من...‬

44:10.821 --> 44:15.381
‫فقط... فقط یادمه که از
‫لحاظ جسمی خیلی درد داشتم.‬

44:15.461 --> 44:16.981
‫یادمه که پایین رو نگاه کردم‬

44:17.061 --> 44:19.461
‫و می‌دیدم که خون از روی رونهام می‌ریخت.‬

44:21.701 --> 44:24.421
‫و بعد حتماً از حال رفتم.‬

44:32.701 --> 44:37.661
‫چیز بعدی که یادمه، این بود که یه
‫چیزی رو دور مچ پاهام حس کردم.‬

44:38.941 --> 44:42.581
‫یادم میاد اون لحظه واقعاً داشتم بهش
‫التماس می‌کردم که... که منو به زنجیر نکشه،‬

44:42.661 --> 44:44.381
‫که من فرار نمی‌کنم.‬

44:44.461 --> 44:46.781
‫اونم می‌گفت: «می‌دونم فرار نمی‌کنی،‬

44:46.861 --> 44:49.221
‫فقط دارم وسوسه رو از دسترست دور می‌کنم.»‬

44:53.101 --> 44:54.661
‫مردی که منو دزدید،‬

44:55.501 --> 44:57.341
‫شبیه راسپوتین بود.‬

44:59.901 --> 45:03.781
‫می‌گفت اسمش امانوئل دیوید ایزایاست.‬

45:03.861 --> 45:08.901
‫و اون زن هم اسمش هفزیبا الادا ایزایا بود.‬

45:09.661 --> 45:14.221
‫اون برای خودش... کتاب‌های
‫مقدس مخصوص خودش رو داشت.‬

45:17.541 --> 45:22.261
‫بهم گفت خدا بهشون دستور داده
‫که هفت تا دختر جوون رو بدزدن.‬

45:23.861 --> 45:25.661
‫و من اولین نفر از اون هفت نفر بودم.‬

45:27.781 --> 45:32.621
‫می‌گفت خواهرم هم احتمالاً
‫تهش یکی از زن‌هاش میشه.‬

45:35.621 --> 45:37.541
‫یا دخترخاله‌م، اولیویا.‬

45:38.821 --> 45:41.821
‫وحشت کرده بودم.‬

45:45.381 --> 45:48.141
‫با خودم فکر می‌کردم که
‫یعنی خونواده‌م بیدار شدن یا نه.‬

45:49.461 --> 45:51.501
‫یعنی فهمیدن که من نیستم یا نه.‬

45:52.021 --> 45:55.101
‫بقیه‌ی بچه‌های کلاسم الان
‫دارن فارغ‌التحصیل میشن؟‬

45:56.221 --> 45:59.261
‫من تو یه خونواده‌ی خیلی
‫مذهبی بزرگ شده بودم.‬

45:59.941 --> 46:05.501
‫نمی‌دونم چند بار بهم درسِ «قبل از
‫ازدواج سکس نکن» رو داده بودن.‬

46:07.781 --> 46:12.261
‫اما هیچ‌کس باهام درباره‌ی تفاوتِ، مثلاً،‬

46:12.341 --> 46:17.541
‫رابطه‌ی جنسیِ با رضایت و صمیمیت،
‫در مقابلِ تجاوز، حرف نزده بود.‬

46:21.181 --> 46:22.981
‫خیلی احساس شرم می‌کردم،‬

46:23.061 --> 46:25.221
‫و حس می‌کردم نجس و کثیف شدم.‬

46:26.421 --> 46:29.781
‫فکر می‌کردم اگه خونواده‌م
‫بفهمن چه اتفاقی برام افتاده،‬

46:29.861 --> 46:31.741
‫بازم منو می‌خوان؟‬

46:31.821 --> 46:34.741
‫شاید بهتر باشه که هیچ‌کس
‫هیچ‌وقت منو پیدا نکنه.‬

46:34.831 --> 46:42.756
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

46:42.781 --> 46:45.261
‫مقامات امروز یک عملیات جست‌وجوی
‫گسترده رو در سراسر کشور آغاز کردن.‬

46:45.341 --> 46:48.381
‫هزاران داوطلب دارن برای پیدا
‫کردن این دختر جوون کمک می‌کنن.‬

46:48.461 --> 46:49.581
‫دبی نوریس سازماندهی کرده...‬

46:49.661 --> 46:50.941
‫زمان که می‌گذشت،‬

46:51.021 --> 46:56.181
‫امانوئل مقالات روزنامه یا پوسترهای
‫مفقودی رو با خودش می‌آورد.‬

46:56.261 --> 46:58.661
‫و دقیقاً یادمه که می‌گفت:‬

46:58.741 --> 47:00.701
‫«تمومِ سالت‌لیک دارن دنبالت می‌گردن.»‬

47:00.781 --> 47:04.461
‫«پشتِ هر پنجره‌ای تو سالت‌لیک،
‫عکسی از صورت توئه.»‬

47:04.541 --> 47:08.941
‫«اما اونا هیچ‌وقت پیدات
‫نمی‌کنن، چون تو پیش منی.»‬

47:13.021 --> 47:15.781
‫اما یه روز، یادمه که یهو‬

47:15.861 --> 47:17.901
‫خیلی ضعیف اسمم رو شنیدم.‬

47:17.981 --> 47:19.541
‫الیزابت!‬

47:20.061 --> 47:23.621
‫صداش ضعیف بود، اما بازم می‌شنیدمش.‬

47:28.781 --> 47:32.501
‫امانوئل منو برد داخل
‫چادر و چاقوش رو درآورد.‬

47:34.301 --> 47:36.261
‫«اگه کسی بیاد تو این اردوگاه،‬

47:36.341 --> 47:38.621
‫با همین چاقو می‌کشمش،‬

47:38.701 --> 47:40.221
‫و اون‌وقت خونش گردن توئه.»‬

47:46.941 --> 47:49.101
‫کلاً چند باری شنیدم که اسمم رو صدا زدن.‬

47:49.981 --> 47:52.821
‫و بعدش صداها محو شد و دیگه نشنیدمشون.‬

48:06.661 --> 48:11.381
‫عادی بود که وقتی بیدار میشم
‫ببینم داره بهم تجاوز می‌کنه.‬

48:13.941 --> 48:16.941
‫از کسی که حتی دستِ یه پسر
‫رو هم نگرفته بود، رسیده بودم‬

48:17.541 --> 48:21.261
‫به اینکه هر روز، اونم چند
‫بار در روز، بهم تجاوز بشه.‬

48:26.461 --> 48:30.101
‫بعدش هم مثلاً ۴۵ دقیقه دعا می‌کرد.‬

48:31.821 --> 48:36.141
‫از خدا برای توجیه کارهاش استفاده می‌کرد.‬

48:38.221 --> 48:43.901
‫اما بیشتر از هر چیزی، عاشق قدرت بود.
‫عاشق این بود که حس کنه کنترل همه چی دستشه.‬

48:47.541 --> 48:49.901
‫هر روز منو تحقیر می‌کرد.‬

48:50.541 --> 48:53.741
‫و اون زن، هفزیبا، تشویقش می‌کرد.‬

48:55.021 --> 48:58.541
‫وقتی منو می‌برد لب چشمه
‫که از اونجا آب بیاریم،‬

48:58.621 --> 49:02.621
‫کابل رو می‌گرفت و عملاً
‫عین یه سگ منو می‌برد.‬

49:05.261 --> 49:10.261
‫مجبورم می‌کرد پشت‌سرهم
‫آبجو بخورم تا وقتی که بالا بیارم.‬

49:11.061 --> 49:14.421
‫و بعدش همون‌جا منو ول می‌کرد، در
‫حالی که صورتم تو استفراغ خودم بود.‬

49:17.621 --> 49:19.341
‫خیلی تهدیدم می‌کرد،‬

49:19.421 --> 49:24.341
‫می‌گفت اگه اون کاری
‫رو که می‌خواد انجام ندم،‬

49:24.941 --> 49:26.461
‫منو می‌کشه.‬

49:26.541 --> 49:30.501
‫و اگه منو نکشه، خونواده‌م رو می‌کشه.‬

49:34.261 --> 49:37.341
‫همیشه تو فکر این بودم که
‫خونواده‌م دارن چیکار می‌کنن.‬

49:40.781 --> 49:45.821
‫قشنگ می‌تونستم مامانم
‫رو تصور کنم که تو محله‬

49:45.901 --> 49:48.501
‫با اون استیشن‌واگن طلاییش
‫داره می‌رونه و دنبالم می‌گرده.‬

49:48.581 --> 49:49.981
‫صبح بخیر، ادوارد.‬

49:51.381 --> 49:54.901
‫وقتی به بابام فکر می‌کنم، اون
‫همیشه یه جور خاصی بود...‬

49:55.501 --> 49:57.821
‫نمی‌دونم، انگار یه برقی تو چشماش بود.‬

49:57.901 --> 50:01.541
‫طوری که بهم حس می‌داد
‫انگار برام خیلی ارزش قائله.‬

50:05.661 --> 50:08.381
‫سعی می‌کردم هر چیزی
‫که می‌تونم رو به یاد بیارم.‬

50:09.541 --> 50:13.461
‫سعی می‌کردم خاطراتشون
‫رو تو ذهنم جاودانه کنم.‬

50:22.261 --> 50:27.061
‫فهمیدم چیزی دارم که
‫ارزشِ زنده موندن رو داره.‬

50:42.421 --> 50:45.301
‫من و لوئیس اون شب بیرون رفته بودیم.‬

50:45.381 --> 50:46.821
‫و وقتی برگشتیم خونه،‬

50:47.981 --> 50:51.461
‫مری کاترین گفت: «فکر
‫کنم می‌دونم کار کیه.»‬

50:56.741 --> 50:59.901
‫و گفت: «کارِ امانوئل بود.»‬

51:00.901 --> 51:03.941
‫منم گفتم: «امانوئل؟»‬

51:06.181 --> 51:07.501
‫اد بهم زنگ می‌زنه.‬

51:08.341 --> 51:11.221
‫می‌گه: «باورت نمیشه،
‫مری کاترین می‌دونه کار کیه.»‬

51:12.381 --> 51:13.661
‫امانوئل.‬

51:14.621 --> 51:17.701
‫و من گفتم: «خب، باشه. امانوئل دیگه کیه؟»‬

51:20.101 --> 51:23.821
‫گفتی تو خیابون دیدیش.
‫می‌دونی کدوم خیابون بود؟‬

51:23.901 --> 51:28.821
‫مرکز شهر. همون منطقه‌ای
‫که خیلی از بی‌خانمان‌ها میرن.‬

51:30.261 --> 51:34.261
‫سال قبلش، لوئیس بچه‌ها
‫رو برده بود مرکز شهر.‬

51:34.861 --> 51:37.341
‫و اونا این... این کارتن‌خواب رو دیده بودن‬

51:37.421 --> 51:39.901
‫که داشت می‌گشت و موعظه می‌کرد.‬

51:39.981 --> 51:42.781
‫خب دفعه‌ی بعدی که این مرد رو دیدی کی بود؟‬

51:43.741 --> 51:45.741
‫احتمالاً وقتی که اومد دم خونه‌مون.‬

51:47.421 --> 51:48.501
‫لوئیس بهش گفته بود:‬

51:48.581 --> 51:51.301
‫«اگه دنبال کاری، بیا این کارتِ شوهرمه.»‬

51:51.381 --> 51:54.021
‫و به این ترتیب اون شخص
‫تو کارهای خونه بهم کمک کرد.‬

51:57.461 --> 52:00.341
‫فکر کردم این دیگه خودِ خودشه،
‫همون لحظه‌ای که دنبالش بودیم.‬

52:00.421 --> 52:03.821
‫راستش خیلی خوشحال‌کننده بود.
‫بالاخره یه سرنخی پیدا کرده بودیم.‬

52:03.901 --> 52:07.781
‫امانوئل همون مردی بود
‫که تو اتاق‌خوابت بود؟‬

52:08.581 --> 52:10.981
‫خیلی مطمئن نیستم. شاید خودش بوده.‬

52:13.021 --> 52:15.301
‫خیلی مطمئن نیستی، اما شاید خودش بوده؟‬

52:16.181 --> 52:18.021
‫دوباره با مری کاترین مصاحبه شد.‬

52:18.101 --> 52:21.581
‫اما راستش، خاطره‌ی اون... خاطره‌ی
‫اون از اینکه امانوئل آدم‌ربا بوده،‬

52:21.661 --> 52:26.221
‫از طرف بازپرس‌ها با
‫تردید و ناباوری مواجه شد.‬

52:27.941 --> 52:31.581
‫این فرضیه بر اساس شناسایی
‫صدا بود که خب خودش یه مدرکه،‬

52:31.661 --> 52:34.261
‫اما مدرک خیلی محکمی به حساب نمیاد.‬

52:34.341 --> 52:36.421
‫بعلاوه، تماس امانوئل با اون خونواده‬

52:36.501 --> 52:40.461
‫فقط محدود به چند
‫ساعت، اونم ماه‌ها قبل بوده.‬

52:40.541 --> 52:43.821
‫پس این گمانه‌زنی وجود داشت که
‫شاید حافظه‌ش درست یاری نمی‌کنه.‬

52:44.421 --> 52:46.261
‫ما مطمئن نیستیم که مری کاترین کی رو دیده،‬

52:46.341 --> 52:48.621
‫و مطمئن نیستیم که خودش بدونه کی رو دیده.‬

52:49.301 --> 52:51.861
‫اون داره با این ایده‌ی جدید میاد جلو،‬

52:51.941 --> 52:55.581
‫یا این... این خبرِ فوری درباره‌ی این
‫پرونده، در حالی که واقعاً این‌طور نیست.‬

52:57.421 --> 53:02.301
‫آخه محض رضای خدا، دیگه چی می‌خواید؟‬

53:02.381 --> 53:07.461
‫این بچه تو اون اتاق نشسته بوده‬

53:07.541 --> 53:11.101
‫و شاهدِ بردنِ خواهرش بوده،‬

53:11.181 --> 53:15.221
‫و حالا میاد جلو و می‌گه:
‫«فکر می‌کنم کار این آدم باشه.»‬

53:17.901 --> 53:20.741
‫منظورم اینه که... من قانع نشده بودم.‬

53:21.781 --> 53:23.901
‫اسم امانوئل تو هیچ‌کدوم از لیست‌های‬

53:23.981 --> 53:25.501
‫افرادی که داشتیم روشون
‫تحقیق می‌کردیم نبود.‬

53:26.381 --> 53:28.581
‫اون فقط یه روز حدود سه ساعت اونجا بوده‬

53:28.661 --> 53:31.021
‫و حتی بعدش هم برنگشته
‫بود که پولش رو بگیره.‬

53:32.101 --> 53:34.821
‫اما شروع کردیم به پیگیریش.‬

53:36.541 --> 53:39.701
‫هر چیزی که می‌تونست
‫ما رو به الیزابت برسونه.‬

53:45.141 --> 53:47.621
‫پلیس یه چهره‌نگار آورد،‬

53:48.141 --> 53:52.221
‫و ما درباره‌ی اینکه اون مرد
‫چه شکلی بوده حرف می‌زدیم،‬

53:53.581 --> 53:56.541
‫و اونم همون‌طور که ما حرف
‫می‌زدیم داشت طرحش رو می‌کشید.‬

53:57.741 --> 54:01.061
‫خیلی امیدوار بودم که با انتشار اون عکس،‬

54:01.141 --> 54:03.381
‫بتونیم امانوئل رو پیدا کنیم.‬

54:04.381 --> 54:09.901
‫رسوندنِ این اطلاعات به
‫گوش مردم خیلی اهمیت داشت.‬

54:12.221 --> 54:14.381
‫بله، داریم پیشرفت می‌کنیم.‬

54:15.301 --> 54:16.981
‫بیاید این فرد رو پیدا کنیم.‬

54:18.261 --> 54:19.701
‫نیروی انتظامی گفت: «نه.»‬

54:21.861 --> 54:23.501
‫«نمی‌تونید این رو عمومی کنید.»‬

54:24.461 --> 54:27.621
‫تصور ما این بود که اگه عمومی‌ش کنیم،‬

54:27.701 --> 54:30.621
‫ممکنه مجرم رو فراری بدیم.‬

54:32.381 --> 54:36.461
‫اما حالا یه اسم می‌دونستیم و یه
‫طرح چهره‌نگاری ازش داشتیم.‬

54:37.141 --> 54:42.141
‫قدش متوسط بود، لاغراندام، با
‫موهای تیره و صورت اصلاح‌شده.‬

54:50.301 --> 54:53.621
‫امانوئل و هفزیبا دعوای شدیدی با هم کردن.‬

54:54.781 --> 54:58.701
‫اون زن عصبانی بود که امانوئل می‌رفت
‫پایین به سالت‌لیک و کلی غذا می‌گرفت،‬

54:58.781 --> 55:03.181
‫و ما اینجا تو کوه‌ها مخفی
‫شده بودیم و از گشنگی می‌مردیم.‬

55:04.061 --> 55:09.501
‫پس در نهایت تصمیم بر این
‫شد که بریم پایین به سالت‌لیک.‬

55:12.581 --> 55:16.581
‫این یه فرصت بود که شناسایی
‫بشم. شاید می‌تونستم فرار کنم.‬

55:22.541 --> 55:25.741
‫رفتیم پایین و من آدم‌ها رو می‌دیدم.‬

55:27.261 --> 55:29.421
‫یعنی این فرصتی برای نجات پیدا کردن بود؟‬

55:31.181 --> 55:34.141
‫اما اگه من تو کوه بودم‬

55:34.221 --> 55:37.541
‫و سه نفر رو می‌دیدم که
‫قیافه‌شون خیلی عجیب‌غریبه...‬

55:39.661 --> 55:42.621
‫...فکر نمی‌کنم منم می‌ایستادم
‫که باهاشون سلام‌وعلیک کنم.‬

55:45.261 --> 55:49.141
‫فکر فریاد زدن به ذهنم خطور کرد.‬

55:49.981 --> 55:52.221
‫اما من ۱۴ سالم بود.‬

55:52.301 --> 55:56.501
‫ماه‌ها بود که به شدت مورد
‫آزار و اذیت قرار گرفته بودم.‬

55:58.061 --> 56:02.941
‫وقتی نافرمانی می‌کردم، بهم
‫تجاوز می‌شد. بهم غذا نمی‌داد.‬

56:03.861 --> 56:09.341
‫پس وقتی می‌خواستم برای آزادیم تلاش
‫کنم، می‌خواستم یه راهِ صد در صدی باشه.‬

56:14.461 --> 56:18.021
‫بالاخره از کوه‌ها اومدیم پایین.‬

56:19.181 --> 56:21.541
‫دقیقاً می‌دونستم کجاییم.‬

56:21.621 --> 56:24.701
‫با همه‌ی جاهای اون اطراف آشنا بودم.‬

56:25.821 --> 56:28.621
‫دقیقاً می‌دونستم چقدر
‫طول می‌کشه تا برسم خونه.‬

56:30.701 --> 56:32.741
‫می‌دونستم می‌تونم تا
‫اونجا پیاده برم، یا بدوم.‬

56:38.381 --> 56:41.901
‫اما خیلی وقت بود که خیلی دور شده بودم.‬

56:45.381 --> 56:48.101
‫مثل این بود که همه چی رو
‫از قابِ یه بدنِ دیگه می‌دیدم.‬

56:50.261 --> 56:53.661
‫مثل اینکه تو یه دنیای موازی باشم.‬

56:57.021 --> 57:00.741
‫داشتم از جایی رد می‌شدم که
‫باید خیلی خیلی امن می‌بود...‬

57:04.101 --> 57:07.941
‫...اما حالا پر از خطر و ترس بود.‬

57:12.621 --> 57:16.941
‫رفتیم کتابخونه‌ی سالت‌لیک
‫تا نقشه‌ها رو نگاه کنیم.‬

57:20.581 --> 57:24.781
‫و یهو این مرد شروع
‫کرد به نزدیک شدن به ما.‬

57:26.861 --> 57:30.661
‫«من کارآگاهِ بخشِ قتل هستم و
‫باید چند تا سوال ازتون بپرسم.»‬

57:33.021 --> 57:36.981
‫«فقط باید مطمئن بشم که این دختر، همون
‫دختری نیست که داریم دنبالش می‌گردیم.»‬

57:37.061 --> 57:38.141
‫«می‌تونم صورتش رو ببینم؟»‬

57:41.381 --> 57:43.381
‫امانوئل گفت: «ببخشید، اما نه.»‬

57:43.461 --> 57:46.981
‫«این برخلافِ ایمانِ ماست.
‫برخلافِ مذهبِ ماست.»‬

57:47.501 --> 57:50.061
‫«تنها کسانی که صورتِ اون رو می‌بینن،‬

57:50.141 --> 57:52.421
‫شوهر آینده‌ش هستن‬

57:52.501 --> 57:54.261
‫و خودم که پدرش هستم.»‬

57:56.821 --> 57:58.821
‫می‌خواستم داد بزنم.‬

57:59.941 --> 58:02.621
‫اما هفزیبا پام رو چسبیده بود.‬

58:11.141 --> 58:13.981
‫و در نهایت، اون کارآگاه...‬

58:16.021 --> 58:17.501
‫قانع شد.‬

58:20.501 --> 58:24.741
‫اون‌قدر احساس امنیت
‫نمی‌کردم که فریاد بزنم.‬

58:24.821 --> 58:28.741
‫و اون ریسمان نجات از دست رفت.‬

58:34.661 --> 58:38.421
‫بعد از اون مواجهه با کارآگاهِ قتل،‬

58:38.501 --> 58:43.101
‫امانوئل عجله کرد تا منو
‫برگردونه بالا به کوهستان.‬

58:43.901 --> 58:48.741
‫اون... خیلی مضطرب بود.‬

58:50.581 --> 58:55.301
‫و تصمیمش رو گرفت. باید
‫سالت‌لیک‌سیتی رو ترک می‌کردیم.‬

58:59.741 --> 59:05.061
‫همون‌طور که از سالت‌لیک دور
‫می‌شدیم، به فکر خواهر کوچیکم بودم.‬

59:05.141 --> 59:09.061
‫داشت چیکار می‌کرد؟ کجاست؟
‫هنوز تو تختِ خودمون می‌خوابه؟‬

59:12.381 --> 59:14.941
‫فهمیدم که ممکنه دیگه
‫هیچ‌وقت خونواده‌م رو نبینم.‬

59:15.021 --> 59:19.341
‫ممکنه دیگه هیچ‌وقت به اینجا
‫برنگردم. ممکنه دیگه هیچ‌وقت...‬

59:20.701 --> 59:22.861
‫می‌دونی، ممکنه دووم نیارم.‬

59:24.941 --> 59:27.061
‫فقط می‌خواستم بهشون بگم:‬

59:27.141 --> 59:31.101
‫«من هنوز زنده‌م. دست
‫از گشتن دنبالم برندارید.»‬

59:37.061 --> 59:40.061
‫هم مامان و هم بابا با ما خیلی عالی بودن.‬

59:41.181 --> 59:43.941
‫خیلی با درک و ملاحظه.‬

59:44.541 --> 59:47.261
‫کریسمس ۲۰۰۲،‬

59:47.341 --> 59:51.821
‫همه سعی می‌کنن خودشون رو قوی نشون بدن.‬

59:52.461 --> 59:57.021
‫مامانم تمام تلاشش رو کرد تا اوضاع
‫رو برای ما تا حد ممکن عادی جلوه بده.‬

59:57.501 --> 01:00:01.101
‫اما من مطمئن بودم که دیگه
‫هیچ‌وقت الیزابت رو نمی‌بینیم.‬

01:00:03.341 --> 01:00:07.141
‫تقریباً شش ماه از زمانی
‫که الیزابت اسمارتِ ۱۴ ساله‬

01:00:07.221 --> 01:00:10.101
‫از خونه‌ش تو سالت‌لیک‌سیتیِ
‫یوتا ناپدید شده، می‌گذره.‬

01:00:10.181 --> 01:00:15.621
‫یادم میاد یه روز تو معبد بودم
‫و شنیدم یکی داشت می‌گفت:‬

01:00:16.941 --> 01:00:18.621
‫«این اد اسمارت رو می‌بینی؟»‬

01:00:19.301 --> 01:00:22.021
‫«می‌دونی، هنوزم فکر می‌کنه اون زنده‌ست.»‬

01:00:22.101 --> 01:00:25.701
‫این حس وجود داره که این تحقیقات
‫متوقف شده یا به بن‌بست خورده؟‬

01:00:25.781 --> 01:00:29.541
‫نه. نه. متوقف نشده. به بن‌بست نخورده.‬

01:00:32.221 --> 01:00:34.061
‫در اواخر سال ۲۰۰۲،‬

01:00:34.141 --> 01:00:38.701
‫بهم پیشنهادی برای ریاست
‫پلیس تو کچومِ آیداهو شد.‬

01:00:42.141 --> 01:00:43.261
‫با اد و لوئیس حرف زدم،‬

01:00:43.341 --> 01:00:46.061
‫بهشون گفتم بدم میاد که پرونده
‫رو این وسط ول کنم و برم.‬

01:00:48.061 --> 01:00:52.141
‫تو آیداهو، وقتی از سر کار
‫برمی‌گشتم خونه، لپ‌تاپم رو باز می‌کردم‬

01:00:52.221 --> 01:00:55.541
‫و این سرنخ‌ها رو به دقت بررسی می‌کردم،‬

01:00:55.621 --> 01:01:00.261
‫و... و فقط امیدوار بودم که شاید
‫چیزی رو که از قلم انداختیم پیدا کنم.‬

01:01:02.461 --> 01:01:04.261
‫وسواس پیدا کرده بودم.‬

01:01:05.141 --> 01:01:06.581
‫این موضوع دست از سرم برنمی‌داشت.‬

01:01:06.661 --> 01:01:11.541
‫می‌ترسیدم با این رازِ
‫عذاب‌آور بمیرم و برم تو گور.‬

01:01:15.101 --> 01:01:17.981
‫خدا رو شکر که خونواده‌ش حاضر
‫بودن هر کاری از دستشون برمیاد بکنن‬

01:01:18.061 --> 01:01:19.461
‫تا الیزابت رو برگردونن.‬

01:01:22.541 --> 01:01:24.061
‫با مرگ ریچارد ریچی،‬

01:01:24.141 --> 01:01:26.661
‫به نظر می‌رسه که تحقیقات
‫درباره‌ی آدم‌ربایی الیزابت اسمارت‬

01:01:26.741 --> 01:01:28.341
‫به بن‌بست رسیده باشه.‬

01:01:29.621 --> 01:01:33.221
‫پلیس هزاران ساعت وقت
‫گذاشته بود تا الیزابت رو پیدا کنه،‬

01:01:33.301 --> 01:01:37.141
‫احتمالاً بیشتر از هر
‫پرونده‌ی دیگه‌ای تو تاریخِ یوتا.‬

01:01:37.221 --> 01:01:40.101
‫و فکر می‌کنم اونا دیگه کارشون تموم شده
‫بود و باور داشتن که آدمشون رو پیدا کردن،‬

01:01:41.301 --> 01:01:42.621
‫یعنی ریچارد ریچی رو.‬

01:01:45.181 --> 01:01:49.461
‫همه‌مون می‌خواستیم از
‫جامون بپریم و داد بزنیم:‬

01:01:50.221 --> 01:01:51.901
‫«خب پس امانوئل چی؟»‬

01:01:53.701 --> 01:01:58.061
‫ما اینجا کسی رو داریم
‫که تو اون اتاق بوده،‬

01:01:58.141 --> 01:02:00.541
‫که گفته: «اون ریچارد ریچی نیست.»‬

01:02:01.981 --> 01:02:03.301
‫«اون امانوئله.»‬

01:02:04.621 --> 01:02:06.901
‫ما می‌خوایم این آدم رو پیدا کنیم.‬

01:02:08.701 --> 01:02:11.461
‫هشت ماه گذشته و ما هیچ‌وقت تو هیچ
‫موردی روی حرف پلیس حرف نزدیم،‬

01:02:11.541 --> 01:02:15.301
‫با اینکه دلایل زیادی داشتیم
‫که بخوایم عصبانی بشیم.‬

01:02:16.261 --> 01:02:19.501
‫اما قرار نبود فقط همه چی
‫رو به مقامات واگذار کنیم.‬

01:02:20.021 --> 01:02:21.661
‫این بزرگترین سرنخی بود که داشتیم.‬

01:02:21.741 --> 01:02:26.221
‫حالا خبرهای فوری درباره‌ی پرونده‌ی
‫ربوده شدن الیزابت اسمارت داریم.‬

01:02:26.301 --> 01:02:31.021
‫من تو قلبم می‌دونم، کاملاً
‫مطمئنم که یه نفر اون بیرون هست‬

01:02:31.101 --> 01:02:33.581
‫که یه چیزی در این باره می‌دونه.‬

01:02:33.661 --> 01:02:35.621
‫و به این ترتیب اون طرح
‫چهره‌نگاری رو منتشر کردیم.‬

01:02:36.581 --> 01:02:38.621
‫البته که این کار باعث شد توجه‌ها جلب بشه.‬

01:02:41.261 --> 01:02:44.381
‫فقط کافیه یه نفر یه چیزی بدونه‬

01:02:44.461 --> 01:02:46.381
‫تا همه چی تموم بشه.‬

01:02:48.501 --> 01:02:51.021
‫چند روز بعد از کنفرانس مطبوعاتی،‬

01:02:51.101 --> 01:02:55.581
‫یه مرد بهم زنگ زد و گفت
‫فکر می‌کنه می‌دونه امانوئل کیه.‬

01:02:55.661 --> 01:02:59.301
‫اون خبر رو تو «دزرت نیوز»
‫خونده بود و طرح رو دیده بود.‬

01:02:59.821 --> 01:03:01.581
‫گفت که مو به تنش سیخ شده.‬

01:03:04.061 --> 01:03:08.301
‫و فکر کرده که ممکنه این
‫شخص برادرزنش باشه.‬

01:03:17.581 --> 01:03:19.941
‫راستش، من خیلی خیلی تعجب می‌کنم‬

01:03:20.021 --> 01:03:22.061
‫اگه اون واقعاً نقشی تو
‫این ماجرا داشته باشه.‬

01:03:22.141 --> 01:03:26.701
‫اما... اون اون‌قدری دیوونه هست،‬

01:03:26.781 --> 01:03:30.181
‫که یه همچین احتمالی وجود داشته باشه.‬

01:03:30.261 --> 01:03:32.621
‫می‌دونم که اون یه...‬

01:03:32.701 --> 01:03:36.501
‫یه خیمه داره که تو کوهستان علم کرده.‬

01:03:38.101 --> 01:03:42.061
‫اما اون هیچ‌وقت به هیچ‌کدوم از
‫اعضای خونواده نگفته کجاست.‬

01:03:42.141 --> 01:03:43.181
‫درسته.‬

01:03:43.261 --> 01:03:45.821
‫اگه اون واقعاً نقشی تو
‫این ماجرا داشته باشه،‬

01:03:45.901 --> 01:03:48.381
‫احتمال خیلی زیادی هست
‫که الیزابت هنوز زنده باشه.‬

01:03:50.541 --> 01:03:51.981
‫واو.‬

01:03:52.061 --> 01:03:53.181
‫دیوانه‌کننده‌ست.‬

01:03:54.341 --> 01:03:58.661
‫فکر کردیم که مظنون اصلی همینه
‫و باید این حرومزاده رو پیدا کنیم.‬

01:04:01.221 --> 01:04:05.141
‫هر چی می‌گفت عین مو لای درزش نمی‌رفت.‬

01:04:05.221 --> 01:04:07.421
‫تام گفت که یه عکس بفرستن.‬

01:04:12.741 --> 01:04:15.301
‫خودِ امانوئله.‬

01:04:15.381 --> 01:04:17.421
‫برایان دیوید میچل.‬

01:04:25.341 --> 01:04:26.301
‫گوشیم زنگ می‌خوره.‬

01:04:27.461 --> 01:04:30.301
‫اولین کاری که کردم این بود که اسم
‫برایان دیوید میچل رو تو کامپیوتر چک کردم‬

01:04:30.381 --> 01:04:32.461
‫و فهمیدم که، در کمال تعجب،‬

01:04:32.541 --> 01:04:35.861
‫اون به خاطر دزدیدن آبجو از
‫فروشگاه آلبرتسونز دستگیر شده بود.‬

01:04:35.941 --> 01:04:39.581
‫و خوشبختانه، اونا موقع دستگیریش
‫به جرم بلند کردنِ جنس از فروشگاه،‬

01:04:39.661 --> 01:04:41.781
‫یه عکس پولاروید ازش گرفته بودن.‬

01:04:46.381 --> 01:04:51.541
‫لباسش مثل واعظ‌های
‫مذهبیِ افراطیِ دوره‌گرد بود.‬

01:04:54.021 --> 01:04:56.821
‫یه ردای بلند تنش بود و ریش بلندی داشت.‬

01:04:59.101 --> 01:05:02.581
‫و نکته‌ی جالب درباره‌ی اون عکس اینه که‬

01:05:02.661 --> 01:05:05.661
‫دستگیریش درست تو همون بازه‌ی
‫زمانی‌ای بود که الیزابت دزدیده شده بود.‬

01:05:07.501 --> 01:05:10.461
‫یعنی پلیس اونو گرفته
‫بود و بعد ولش کرده بود.‬

01:05:12.461 --> 01:05:14.861
‫خیلی کلافه‌کننده بود.‬

01:05:16.581 --> 01:05:20.101
‫وقتی این عکسش رو می‌بینم،
‫می‌فهمم که این یارو رو می‌شناسم.‬

01:05:20.181 --> 01:05:23.021
‫من بارها موقع گدایی دیدمش.‬

01:05:23.581 --> 01:05:27.821
‫و یه زن هم همراهش بود که
‫بیشتر وقت‌ها یه عروسک بغلش بود،‬

01:05:27.901 --> 01:05:29.901
‫و... خیلی عجیب بود.‬

01:05:33.581 --> 01:05:37.861
‫پس من یه اعلامیه درست
‫کردم که بتونیم تو شهر پخش کنیم.‬

01:05:37.941 --> 01:05:42.221
‫سه چهار تا از عکس‌هاش رو داشت،
‫با عنوانِ «تحت تعقیب برای بازجویی.»‬

01:05:44.701 --> 01:05:47.381
‫یهو خونواده دوباره جون گرفتن.‬

01:05:49.701 --> 01:05:52.381
‫با تمام قوا سعی می‌کردیم
‫این یارو رو پیدا کنیم.‬

01:05:54.781 --> 01:05:56.421
‫سرنخ‌ها شروع کردن به اومدن،‬

01:05:56.501 --> 01:05:58.261
‫و ما تونستیم مسیر حرکت
‫برایان رو ردگیری کنیم،‬

01:05:58.341 --> 01:06:00.861
‫برای این... چند سال آخر زندگیش.‬

01:06:03.941 --> 01:06:06.981
‫اون با زنی به اسم واندا
‫بارزی ازدواج کرده بود.‬

01:06:09.581 --> 01:06:13.701
‫اونا با هم کلی پیاده دور
‫ایالات متحده سفر کرده بودن،‬

01:06:14.221 --> 01:06:17.101
‫و انجیل رو همون‌طوری که خودشون
‫تفسیر می‌کردن موعظه می‌کردن.‬

01:06:20.221 --> 01:06:22.901
‫اون خودش رو پیامبر خدا می‌دونست.‬

01:06:23.461 --> 01:06:28.301
‫در چند سال اخیر، به نظر می‌رسید که داره به
‫سمتِ یه وضعیتِ ذهنیِ خطرناک و خشن می‌ره.‬

01:06:30.421 --> 01:06:33.581
‫زن سابق برایان میچل زنگ زد.‬

01:06:34.741 --> 01:06:38.941
‫و ما دو ساعت اونجا نشستیم
‫و درباره‌ی برایان حرف زدیم.‬

01:06:41.621 --> 01:06:44.141
‫فهمیدیم که اون آدم خطرناکیه.‬

01:06:46.901 --> 01:06:49.021
‫اون زن از موش می‌ترسید،‬

01:06:49.101 --> 01:06:51.861
‫واسه همین برایان یه مشت موش
‫رو کشت و گذاشت تو اجاق‌گاز‬

01:06:51.941 --> 01:06:54.501
‫تا وقتی اون درِ اجاق رو باز می‌کنه،
‫با اون همه موش مرده روبرو بشه.‬

01:06:56.021 --> 01:07:00.301
‫و ادعاهایی هم در گذشته مبنی بر
‫سوءاستفاده‌ی جنسی اون از بچه‌ها وجود داشت.‬

01:07:04.981 --> 01:07:08.341
‫فکر کردن به اینکه الیزابت ممکنه چه
‫سختی‌هایی رو بکشه، آدم رو از پا درمی‌آورد.‬

01:07:09.621 --> 01:07:12.261
‫ما فقط و فقط یه هدف داشتیم،‬

01:07:12.341 --> 01:07:15.101
‫پیدا کردنِ الیزابت و برگردوندنش.‬

01:07:18.701 --> 01:07:22.261
‫افتاده بودیم دنبالش. دیگه
‫هیچ رحمی تو کار نبود.‬

01:07:22.341 --> 01:07:23.901
‫ما این یارو رو پیدا می‌کنیم.‬

01:07:24.861 --> 01:07:27.341
‫شروع کردیم به پخش کردن این اعلامیه‌ها،‬

01:07:27.421 --> 01:07:33.021
‫و یکی از دخترهام گفت دوستاش
‫این آدم‌های عجیب‌غریبِ روبنده‌دار رو‬

01:07:33.101 --> 01:07:35.301
‫تو یه جایی به اسم «سوپر سالاد» دیدن.‬

01:07:37.301 --> 01:07:40.781
‫پس رفتیم اونجا و با یکی
‫از پیشخدمت‌ها حرف زدیم.‬

01:07:42.261 --> 01:07:45.581
‫«ما فکر می‌کنیم این ممکنه همون
‫کسی باشه که الیزابت رو دزدیده.»‬

01:07:45.661 --> 01:07:47.941
‫و اون گفت: «آره، همون... عیسی‌دوست‌ها.»‬

01:07:48.021 --> 01:07:51.341
‫«اونا میومدن تو و سه نفر بودن.»‬

01:07:54.581 --> 01:07:56.341
‫«و یکیشون هم دختر بود.»‬

01:07:58.501 --> 01:07:59.861
‫صورتش رو پوشونده بودن،‬

01:08:00.781 --> 01:08:03.861
‫اما خب، معلومه دیگه، برای غذا
‫خوردن باید نقابش رو کمی می‌داد پایین.‬

01:08:05.301 --> 01:08:06.741
‫و اون گفت: «تام،‬

01:08:08.221 --> 01:08:09.701
‫فکر کنم اون الیزابت بود.»‬

01:08:10.781 --> 01:08:12.181
‫و،‬

01:08:13.021 --> 01:08:15.421
‫انگار بهم شوک وارد شد.‬

01:08:16.501 --> 01:08:20.101
‫افتادم روی زانوهام. گفتم:
‫«خدای من، اون زنده‌ست.»‬

01:08:28.141 --> 01:08:31.061
‫مردم بزرگترین سرمایه‌ هستن.‬

01:08:33.661 --> 01:08:36.941
‫چندین نفر رو داشتیم که اون رو دیده بودن.‬

01:08:40.021 --> 01:08:42.101
‫مهمونی‌ای رو که توش بودن پیدا کردیم.‬

01:08:44.661 --> 01:08:46.541
‫فکر کردن بهش بدنم رو می‌لرزونه،‬

01:08:47.261 --> 01:08:49.861
‫اما آدم هیچ‌وقت انتظار
‫آدم‌ربایی رو نداره.‬

01:08:51.341 --> 01:08:54.581
‫قشنگ حس یه آدم احمق رو داشتم.‬

01:08:54.661 --> 01:08:56.501
‫حس می‌کردم کور بودم.‬

01:08:59.181 --> 01:09:01.461
‫نور داشت نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد.‬

01:09:03.661 --> 01:09:05.781
‫اون بیرونه و هنوز زنده‌ست.‬

01:09:09.261 --> 01:09:13.661
‫اما از اکتبر به بعد هیچ
‫گزارش قابل‌اعتمادی ازش نبود.‬

01:09:31.861 --> 01:09:36.261
‫تصمیم گرفته بودن برن یه
‫جای کوچیک بیرون سن‌دیگو‬

01:09:36.341 --> 01:09:37.861
‫به اسم لِیک‌ساید.‬

01:09:39.061 --> 01:09:43.221
‫و من رو برای مدت نسبتاً
‫طولانی توی اون کمپ نگه داشتن.‬

01:09:50.381 --> 01:09:52.261
‫مورد تجاوز قرار گرفتن وحشتناک بود.‬

01:09:53.621 --> 01:09:57.661
‫اما گاهی هم با خودم فکر می‌کردم
‫شاید گوش دادن به حرف‌هاش بدتر بود.‬

01:10:00.941 --> 01:10:04.541
‫اون یه بند درباره‌ی این حرف
‫می‌زد که چقدر آدم خاصیه،‬

01:10:04.621 --> 01:10:08.061
‫درباره‌ی اینکه چقدر
‫سخته این کارهایی که...‬

01:10:08.141 --> 01:10:11.341
‫که در هر شرایط دیگه‌ای
‫انجام دادنشون اشتباهه،‬

01:10:11.421 --> 01:10:13.261
‫و اون نمی‌خواست این کارها رو بکنه،‬

01:10:13.341 --> 01:10:15.981
‫اما مجبور بود چون خدا بهش دستور داده بود.‬

01:10:19.301 --> 01:10:23.301
‫یه شب شروع کرد درباره‌ی
‫جاهایی که قرار بود برن حرف زدن،‬

01:10:23.381 --> 01:10:27.821
‫شهرهایی مثل نیویورک، بوستون، دور از غرب.‬

01:10:27.901 --> 01:10:31.981
‫و، منظورم اینه که فقط یادمه اونجا
‫نشسته بودم و به حرف‌هاشون گوش می‌دادم‬

01:10:32.061 --> 01:10:36.501
‫و با خودم فکر می‌کردم اگه
‫بریم به یه شهر بزرگ دیگه،‬

01:10:37.181 --> 01:10:39.381
‫مثلاً، فکر نکنم دیگه هیچ‌وقت پیدا بشم.‬

01:10:42.341 --> 01:10:44.701
‫پس پریدم وسط حرفش.‬

01:10:46.341 --> 01:10:48.621
‫«یه حسی دارم.»‬

01:10:49.341 --> 01:10:53.701
‫«فکر کنم... ما... شاید...»‬

01:10:54.941 --> 01:10:57.581
‫«قرار باشه برگردیم به سالت لیک.»‬

01:10:59.021 --> 01:11:03.141
‫«و می‌دونم که خدا واقعاً
‫با من حرف نمی‌زنه،»‬

01:11:03.741 --> 01:11:06.301
‫«اما می‌دونم اگه ازش بپرسی،»‬

01:11:06.381 --> 01:11:09.661
‫«اون بهت تأیید می‌ده که
‫آیا این راه درسته یا نه»‬

01:11:09.741 --> 01:11:16.701
‫«چون تو واقعاً بنده‌ی اون
‫و واقعاً پیامبرش هستی.»‬

01:11:19.021 --> 01:11:22.301
‫اونم برگشت سمت من و گفت: «اوه، خب...»‬

01:11:23.181 --> 01:11:26.301
‫«بالاخره خدا داره با تو هم راه میاد.»‬

01:11:26.381 --> 01:11:29.821
‫«حالا که به پوچ بودن خودت پی بردی...»‬

01:11:30.781 --> 01:11:33.701
‫«...قراره برگردیم به سالت لیک.»‬

01:11:37.421 --> 01:11:41.301
‫اگه می‌تونید برای بازجویی از
‫برایان دیوید میچل به ما کمک کنید،‬

01:11:41.381 --> 01:11:45.741
‫لطفاً همین حالا با شماره‌ی
‫1-800-CRIME-TV تماس بگیرید.‬

01:11:48.741 --> 01:11:53.701
‫توی شهر سندی، جنوب سالت
‫لیک، از اتوبوس پیاده شدیم.‬

01:11:55.141 --> 01:11:56.541
‫من تغییر چهره داده بودم،‬

01:11:57.181 --> 01:12:01.181
‫و امانوئل گفت که داره من
‫رو برمی‌گردونه به کوهستان.‬

01:12:02.141 --> 01:12:06.421
‫قرار نبود دیگه اجازه
‫داشته باشم، اه، برگردم پایین.‬

01:12:08.901 --> 01:12:09.781
‫۹۱۱.‬

01:12:09.861 --> 01:12:14.061
‫اگه فکر کنم امانوئلی رو که
‫دنبالشن دیدم، باید با کی تماس بگیرم؟‬

01:12:18.301 --> 01:12:22.101
‫سال ۲۰۰۳، من گروهبان گشتِ
‫اداره‌ی پلیس شهر سندی بودم.‬

01:12:23.301 --> 01:12:26.701
‫شنیدم که اپراتور اعلام کرد کسی تماس گرفته‬

01:12:26.781 --> 01:12:29.301
‫و گزارش داده که احتمالاً
‫الیزابت اسمارت رو دیده‬

01:12:29.381 --> 01:12:31.501
‫که با سه نفر دیگه دارن توی
‫خیابون «استیت» قدم می‌زنن.‬

01:12:33.501 --> 01:12:35.021
‫البته، توی اون ماه‌ها
‫تماس‌های زیادی داشتیم،‬

01:12:35.101 --> 01:12:37.741
‫می‌دونی، همه‌شون هم
‫اشتباه از آب درمیومدن.‬

01:12:37.821 --> 01:12:43.301
‫برای همین راستش، خیلی، تردید
‫داشتم که این یکی واقعی باشه.‬

01:12:45.021 --> 01:12:47.221
‫شروع کردیم به راه رفتن توی پیاده‌رو.‬

01:12:49.661 --> 01:12:52.101
‫یه ماشین پلیس اومد و کنارمون ایستاد.‬

01:12:52.181 --> 01:12:54.501
‫و بعد ماشین‌های پلیس بیشتری از راه رسیدن.‬

01:12:56.781 --> 01:13:00.061
‫و مأمورها شروع کردن
‫به بازجویی از آدم‌رباهام.‬

01:13:00.941 --> 01:13:03.381
‫هر سه نفر گفتن که هیچ مدرک
‫شناسایی‌ای همراهشون نیست.‬

01:13:05.141 --> 01:13:06.741
‫اونا پیام‌آورهای خدا هستن.‬

01:13:08.581 --> 01:13:12.941
‫اون دختر قطعاً تغییر چهره داده
‫بود. یه کلاه‌گیس افتضاح سرش بود.‬

01:13:13.941 --> 01:13:17.461
‫جواب‌هاش اصلاً منطقی نیست.
‫می‌شه فهمید که خیلی عصبیه.‬

01:13:17.981 --> 01:13:20.701
‫پس اون دخترِ جوون‌تر
‫رو آوردیم به این نقطه،‬

01:13:20.781 --> 01:13:24.261
‫و همه رو حدود ده یارد از هم جدا کردیم.‬

01:13:25.661 --> 01:13:29.101
‫این مأمور، توی سوال پرسیدن خیلی سمج بود.‬

01:13:29.701 --> 01:13:32.221
‫«یه دختری هست که خیلی وقته گم شده.»‬

01:13:32.301 --> 01:13:34.981
‫«خانواده‌ش هیچ‌وقت ناامید
‫نشدن. نمی‌خوای برگردی خونه؟»‬

01:13:35.061 --> 01:13:36.821
‫و البته... البته که می‌خواستم.‬

01:13:38.421 --> 01:13:41.741
‫اما آدم‌رباهام درست همون‌جا بودن.‬

01:13:41.821 --> 01:13:43.101
‫وحشت کرده بودم.‬

01:13:44.781 --> 01:13:48.621
‫به امن‌ترین جوابی که
‫می‌تونستم بدم نیاز داشتم.‬

01:13:49.381 --> 01:13:52.381
‫و من گفتم: «فقط به خاطر این ملت،‬

01:13:52.461 --> 01:13:56.101
‫و به خاطر خانواده‌ت،
‫فقط بهم بگو که الیزابتی.»‬

01:13:57.861 --> 01:14:00.221
‫و اون بهم نگاه کرد و گفت: «تو می‌گویی.»‬

01:14:00.301 --> 01:14:02.181
‫و من تا حالا توی زندگیم
‫این کلمات رو نشنیده بودم.‬

01:14:03.181 --> 01:14:05.101
‫اما گفتم: «من این رو
‫به حساب "بله" می‌ذارم.»‬

01:14:06.701 --> 01:14:09.741
‫بعد اون رو عقب ماشین
‫پلیسِ افسر جونز سوار کردیم.‬

01:14:13.901 --> 01:14:15.821
‫اون موقع بود که شروع کرد به گریه کردن.‬

01:14:26.821 --> 01:14:30.301
‫بهم زنگ زدن: «هر چه زودتر بیا اینجا.»‬

01:14:30.381 --> 01:14:32.141
‫«توقف نکن، هیچ کاری نکن.»‬

01:14:33.221 --> 01:14:35.101
‫«فقط خودت رو برسون اینجا.»‬

01:14:39.101 --> 01:14:40.981
‫و بالاخره رسیدم اونجا.‬

01:14:41.541 --> 01:14:43.461
‫از این در وارد شدم،‬

01:14:44.221 --> 01:14:48.341
‫و یه ردیف از مأمورها به
‫حالت خبردار ایستاده بودن.‬

01:14:48.421 --> 01:14:52.101
‫وقتی داشتم از کنارشون
‫رد می‌شدم، همه‌شون می‌گفتن:‬

01:14:52.181 --> 01:14:55.821
‫«خدا یارتون باشه آقای اسمارت.
‫امیدواریم همه چیز خوب پیش بره.»‬

01:14:55.901 --> 01:14:57.941
‫و این‌جور حرف‌ها.‬

01:14:58.021 --> 01:15:02.101
‫رسیدم به ته راهرو و پیچیدم،
‫و کوردون پارکس رو دیدم.‬

01:15:03.181 --> 01:15:06.421
‫و کوردون بهم گفت: «اِد،‬

01:15:07.461 --> 01:15:10.101
‫واقعاً فکر می‌کنیم
‫الیزابت رو پیدا کردیم.»‬

01:15:16.821 --> 01:15:18.301
‫من از درون داشتم‬

01:15:20.021 --> 01:15:21.421
‫دیوونه می‌شدم.‬

01:15:22.901 --> 01:15:25.541
‫و این درِ زرد رو باز کردیم،‬

01:15:29.421 --> 01:15:32.301
‫و این زنِ جوون روی مبل نشسته بود.‬

01:15:34.501 --> 01:15:41.221
‫اون همون دخترِ جوونی نبود
‫که نُه ماه پیش ترکم کرده بود.‬

01:15:41.981 --> 01:15:43.981
‫اون یه... دخترِ کم‌سن‌وسال بود،‬

01:15:44.061 --> 01:15:47.661
‫و با این حال روبروی من
‫این زنِ جوون ایستاده بود.‬

01:15:47.741 --> 01:15:52.541
‫صورتش آفتاب‌سوخته و متورم بود،‬

01:15:52.621 --> 01:15:55.141
‫موهاش رو عقب جمع کرده و بافته بود.‬

01:15:56.901 --> 01:15:59.781
‫مغزم داشت با سرعت ۱۰۰
‫مایل در ساعت کار می‌کرد.‬

01:15:59.861 --> 01:16:04.421
‫و گفتم: «الیزابت، واقعاً خودتی؟»‬

01:16:07.981 --> 01:16:10.301
‫و بعد اون گفت: «آره بابا.»‬

01:16:14.381 --> 01:16:18.781
‫و من معجزه‌م رو توی آغوشم گرفتم.‬

01:16:22.941 --> 01:16:24.581
‫یه دقیقه طول کشید تا جواب بدم‬

01:16:24.661 --> 01:16:26.981
‫چون، منظورم اینه که فکر
‫می‌کردم به دردسر افتادم.‬

01:16:29.061 --> 01:16:34.541
‫اما بالاخره بابام اونجا بود
‫و قرار بود ازم محافظت کنه.‬

01:16:34.621 --> 01:16:38.341
‫و هر اتفاقی هم که می‌افتاد،
‫اون قرار نبود ترکم کنه.‬

01:16:38.421 --> 01:16:40.501
‫و قرار بود همه چیز درست بشه.‬

01:16:46.861 --> 01:16:49.661
‫یادمه که من رو از مدرسه آوردن بیرون.‬

01:16:49.741 --> 01:16:53.821
‫برادر بزرگم، چارلز، گفت
‫که شاید پیداش کرده باشن.‬

01:16:55.021 --> 01:17:00.221
‫فقط یه حس هیجان بود، یه حس... خوشحالی.‬

01:17:02.101 --> 01:17:05.661
‫فقط شگفتی از اینکه اون واقعاً اینجا بود.‬

01:17:06.821 --> 01:17:11.581
‫یادمه از دیدن خواهر و
‫برادرهام خیلی هیجان‌زده بودم.‬

01:17:12.261 --> 01:17:14.741
‫مامانم، همین‌طوری صورتم
‫رو توی دستاش گرفته بود،‬

01:17:14.821 --> 01:17:16.701
‫و همه‌مون داشتیم گریه می‌کردیم.‬

01:17:26.741 --> 01:17:28.821
‫دلم می‌خواست با صدای بلند فریاد بزنم.‬

01:17:30.821 --> 01:17:34.701
‫نمی‌تونم بگم اون موقع چقدر شکرگزار بودم‬

01:17:34.781 --> 01:17:37.461
‫که شنیدم اون پیدا شده.‬

01:17:40.021 --> 01:17:41.021
‫تموم شد.‬

01:17:45.301 --> 01:17:46.941
‫دوباره دیدنِ خونواده‌م...‬

01:17:51.061 --> 01:17:54.821
‫بهم یادآوری کرد که هر اتفاقی افتاده،‬

01:17:54.901 --> 01:17:59.021
‫چیزی از ارزش یا شأن من کم نکرده. مثل...‬

01:18:01.101 --> 01:18:04.901
‫اون هیولاها هیچ‌وقت
‫نمی‌تونستن اون رو ازم بگیرن.‬

01:18:11.941 --> 01:18:15.981
‫معجزه‌ی یوتا. الیزابت اسمارت
‫بعد از نُه ماه زنده و سالمه.‬

01:18:16.061 --> 01:18:19.221
‫الیزابت اسمارتِ ۱۵
‫ساله، امروز زنده پیدا شد.‬

01:18:19.301 --> 01:18:21.221
‫۲۸۰ روز بعد از اینکه دزدیده شده بود.‬

01:18:21.301 --> 01:18:23.181
‫انگار که از دنیای مردگان برگشته باشه.‬

01:18:23.261 --> 01:18:24.941
‫داستانی که برخلاف تمام احتمالاته.‬

01:18:25.021 --> 01:18:27.661
‫خیلی از مردم در سراسر کشور اشک ریختن.‬

01:18:27.741 --> 01:18:30.021
‫روحیه‌ی مردم اینجا توی
‫سالت لیک سیتی عالیه.‬

01:18:30.621 --> 01:18:32.381
‫واقعیته.‬

01:18:32.461 --> 01:18:33.421
‫واقعیه.‬

01:18:36.381 --> 01:18:38.101
‫همه کمک کردن. همه دعا کردن.‬

01:18:38.181 --> 01:18:42.141
‫خدا رو بابت همه‌ی جستجوگرها
‫و همه‌ی مردم شکر می‌کنیم.‬

01:18:42.221 --> 01:18:43.461
‫توی تاریخ جهان،‬

01:18:43.541 --> 01:18:46.701
‫فکر نکنم برای هیچ دختربچه‌ای بیشتر
‫از الیزابت اسمارت دعا شده باشه.‬

01:18:46.781 --> 01:18:48.861
‫و ازت ممنونیم که اون
‫دعاها رو مستجاب کردی.‬

01:18:48.941 --> 01:18:50.461
‫ممنونم.‬

01:18:50.541 --> 01:18:52.941
‫مری کاترین قهرمان ماست.‬

01:19:00.501 --> 01:19:03.261
‫فقط یادمه که از خونه
‫بودن خیلی هیجان‌زده بودم.‬

01:19:04.661 --> 01:19:06.941
‫اون شب چند بار بیدار شدم،‬

01:19:07.021 --> 01:19:10.301
‫و پدر و مادرم هر دو، اه،
‫بالای سرم ایستاده بودن،‬

01:19:10.381 --> 01:19:12.061
‫تا مطمئن بشن که هنوز اونجام.‬

01:19:17.301 --> 01:19:18.301
‫تلفنم زنگ خورد.‬

01:19:18.381 --> 01:19:21.781
‫یکی از کارآگاه‌ها گفت:
‫«کوری، پیداش کردن.»‬

01:19:22.621 --> 01:19:27.301
‫این حس آرامش اصلاً غیرقابل‌باور بود.‬

01:19:28.861 --> 01:19:34.221
‫با تیم خبری CBS تا کمپ رفتم.‬

01:19:40.061 --> 01:19:43.581
‫لبه‌ی اونجا ایستادم و واقعاً‬

01:19:44.701 --> 01:19:45.541
‫حالم بد شد.‬

01:19:51.101 --> 01:19:53.021
‫و حس می‌کردم‬

01:19:54.381 --> 01:19:57.541
‫که با زودتر پیدا نکردنش بهش خیانت کردیم،‬

01:19:57.621 --> 01:20:00.141
‫و اینکه نجاتش ندادیم تا این‌همه درد نکشه.‬

01:20:01.341 --> 01:20:05.701
‫ما به عنوان نیروی انتظامی باید
‫بپذیریم که همه‌ی جواب‌ها رو نداریم،‬

01:20:05.781 --> 01:20:08.341
‫و نمی‌تونیم تظاهر کنیم که می‌دونیم.‬

01:20:09.381 --> 01:20:12.661
‫خداروشکر که خانواده‌ش برخلاف توصیه‌های‬

01:20:12.741 --> 01:20:17.061
‫اداره‌ی پلیس عمل کردن و
‫اون... طرح چهره رو منتشر کردن.‬

01:20:23.181 --> 01:20:26.741
‫این پرونده‌ای بود که با عجیب‌ترین
‫آدم‌هایی که تا حالا دیدم سر و کار داشت.‬

01:20:30.141 --> 01:20:32.101
‫من هیچ‌وقت درباره‌ی هیچ‌چیزی
‫دروغ نگفتم. تمام چیزی که بهت گفتم...‬

01:20:32.181 --> 01:20:35.021
‫پس حقیقت رو بهم بگو. الیزابت
‫چطوری پیش تو سر درآورد؟‬

01:20:35.101 --> 01:20:36.381
‫همین الان حقیقت رو بهم بگو.‬

01:20:36.461 --> 01:20:39.021
‫با قدرت خدا، اون به ما تحویل داده شد.‬

01:20:39.101 --> 01:20:40.981
‫هر بار که بهش نزدیک می‌شدیم‬

01:20:41.061 --> 01:20:44.341
‫تا واقعاً به رفتار مجرمانه‌ش اعتراف کنه،‬

01:20:44.421 --> 01:20:47.061
‫شروع می‌کرد به آسمون‌ریسمون بافتن.‬

01:20:47.141 --> 01:20:48.981
‫- من بنده‌ی پروردگارم. - نه.‬

01:20:49.061 --> 01:20:51.581
‫و من فقط... فقط کاری رو انجام
‫دادم که بهم دستور داده شده بود.‬

01:20:51.661 --> 01:20:53.181
‫به نظرم خیلی حیله‌گر بود.‬

01:20:53.261 --> 01:20:55.221
‫از من دور شو ای شیطان!‬

01:20:56.261 --> 01:20:58.461
‫از من دور شو ای شیطان!‬

01:20:58.541 --> 01:21:01.221
‫من شیطان نیستم، همین‌جام.
‫من کوردون پارکس هستم.‬

01:21:01.301 --> 01:21:03.261
‫از من دور شو ای شیطان!‬

01:21:03.341 --> 01:21:05.221
‫و من یه توضیح منطقی می‌خوام...‬

01:21:05.301 --> 01:21:07.501
‫از من دور شو ای شیطان!‬

01:21:08.341 --> 01:21:11.221
‫برایان دیوید میچل یه بچه‌بازِ وحشتناکه‬

01:21:11.821 --> 01:21:15.741
‫که خودش رو با خدا توجیه می‌کنه،‬

01:21:15.821 --> 01:21:18.061
‫و از پسِ هر کاری برمیاد.‬

01:21:19.021 --> 01:21:21.101
‫فکر نمی‌کنم اصلاً بیماری روانی داشت.‬

01:21:21.621 --> 01:21:25.141
‫اما فکر کنم داشت نقشِ یه بیمار
‫روانی رو بازی می‌کرد و جواب هم داد.‬

01:21:26.781 --> 01:21:30.141
‫قاضی دادگاهِ محلی محاکمه
‫رو هی عقب و عقب‌تر انداخت.‬

01:21:34.661 --> 01:21:37.261
‫کل پرونده خیلی کلافه‌کننده بود.‬

01:21:38.901 --> 01:21:42.621
‫اما این... به الیزابت زمان داد.‬

01:21:44.261 --> 01:21:46.221
‫زمان برای التیام پیدا کردن.‬

01:21:51.341 --> 01:21:53.221
‫- سلام. - سلام.‬

01:21:58.621 --> 01:22:01.861
‫خانواده‌م البته خیلی نگران بودن‬

01:22:01.941 --> 01:22:05.701
‫که بهم کمک کنن تا رو به جلو حرکت کنم‬

01:22:05.781 --> 01:22:09.181
‫و تیکه‌های زندگیم رو
‫دوباره کنار هم بذارم.‬

01:22:11.541 --> 01:22:14.461
‫اما وقتی برگشتم، از مردها می‌ترسیدم.‬

01:22:14.541 --> 01:22:17.541
‫از خیلی چیزها می‌ترسیدم،‬

01:22:17.621 --> 01:22:21.661
‫و هنوز نشنیده بودم کسی
‫درباره‌ی چیزهایی مثل‬

01:22:21.741 --> 01:22:23.821
‫مورد تجاوز قرار گرفتن
‫یا سوءاستفاده حرف بزنه.‬

01:22:23.901 --> 01:22:26.941
‫منظورم اینه که، اصلاً بحثِ رایجی نبود،‬

01:22:27.021 --> 01:22:30.941
‫برای همین بابت اتفاقی که افتاده بود
‫خیلی احساس شرم و خجالت می‌کردم،‬

01:22:31.021 --> 01:22:32.981
‫با اینکه می‌دونستم تقصیر من نیست.‬

01:22:33.981 --> 01:22:35.488
‫راحت بود که با خودم فکر
‫کنم: «باید فرار می‌کردم،

01:22:35.500 --> 01:22:37.141
‫باید فلان کار رو می‌کردم،
‫باید بیسار کار رو می‌کردم.»‬

01:22:37.221 --> 01:22:41.221
‫می‌دونی، واقعاً... واقعاً حیف شد
‫که هر دو تا چنگ‌تون اینجا نیست.‬

01:22:42.541 --> 01:22:43.501
‫اوه، خب.‬

01:22:43.581 --> 01:22:45.541
‫مگه چند وقت یه بار دور
‫هم جمع می‌شیم، مگه نه؟‬

01:22:45.621 --> 01:22:47.581
‫می‌خوای من چنگِ فلوک رو بزنم؟‬

01:22:47.661 --> 01:22:50.941
‫فکر کنم نوبت توئه که چنگ
‫فلوک بزنی. همیشه نوبت منه.‬

01:22:51.021 --> 01:22:52.290
‫- اون «فیش اند چیپسه»؟

01:22:52.302 --> 01:22:53.861
‫آره، اونم فیش اند چیپسه.‬

01:22:53.941 --> 01:22:57.381
‫وقتی الیزابت برگشت خونه، دوران شادی بود،‬

01:22:57.461 --> 01:23:03.301
‫اما تلاش برای برگشتن به
‫وضعیت عادی هم سخت بود.‬

01:23:03.381 --> 01:23:05.101
‫اما وضعیت عادی چیه؟‬

01:23:05.941 --> 01:23:08.981
‫مسلماً کارهای زیادی
‫رو با هم انجام می‌دادیم.‬

01:23:12.741 --> 01:23:17.141
‫مامانم نقش خیلی بزرگی توی
‫هضمِ اتفاقاتی که افتاده بود داشت.‬

01:23:18.781 --> 01:23:21.981
‫اما حالا دیگه آماده‌ست که
‫اون رو توی گذشته رها کنه.‬

01:23:23.501 --> 01:23:25.061
‫یه کریسمسِ دیگه،‬

01:23:25.141 --> 01:23:28.021
‫که یه عالمه عروسکِ پولیشیِ
‫خیلی قشنگ کادو گرفتم،‬

01:23:28.101 --> 01:23:30.381
‫و بعد تو همه‌شون رو ریختی توی یه کیسه.‬

01:23:30.461 --> 01:23:33.541
‫آره، اما اگه یکم برگردی عقب،‬

01:23:33.621 --> 01:23:37.021
‫مامان گفت تا وقتی اتاقمون
‫تمیز نشده، حق ندارم کاری بکنم.‬

01:23:37.101 --> 01:23:38.861
‫چاره‌ی دیگه‌ای برام نذاشتی.‬

01:23:40.261 --> 01:23:43.501
‫حس می‌کنم چیزهایی که
‫واقعاً بیشترین کمک رو کردن‬

01:23:43.581 --> 01:23:46.661
‫وقت گذروندن با خونواده‌م بود.‬

01:23:50.221 --> 01:23:54.421
‫اما پرونده سال‌ها و سال‌ها طول کشید.‬

01:23:57.861 --> 01:24:00.581
‫انگار سیستم علیه من چیده شده بود.‬

01:24:02.021 --> 01:24:06.061
‫و با خودم فکر کردم، این الان نزدیک به
‫یه دهه‌ست که ادامه داره. باید تموم بشه.‬

01:24:07.581 --> 01:24:09.101
‫برام مهم نیست چقدر هزینه داره.‬

01:24:09.181 --> 01:24:11.181
‫برام مهم نیست اگه مجبور
‫باشم توی دادگاه بشینم،‬

01:24:11.261 --> 01:24:12.661
‫هر روز، برای ماه‌ها پشتِ سر هم.‬

01:24:12.741 --> 01:24:15.621
‫اگه این قراره به قضیه خاتمه
‫بده، پس همین کار رو می‌کنم.‬

01:24:17.381 --> 01:24:21.221
‫خودِ الیزابت اسمارت
‫شهادتِ شجاعانه و صریحی‬

01:24:21.301 --> 01:24:22.941
‫درباره‌ی مصیبتِ وحشتناکش داد.‬

01:24:26.981 --> 01:24:29.901
‫نمی‌خواستم باهاش روبرو بشم.‬

01:24:29.981 --> 01:24:32.381
‫اما در عین حال، اگه اون آزاد می‌شد،‬

01:24:32.461 --> 01:24:34.941
‫قطعاً می‌رفت سراغ یه دخترِ جوونِ دیگه.‬

01:24:36.501 --> 01:24:39.941
‫برای همین وقتی بالاخره حکم صادر شد،‬

01:24:40.021 --> 01:24:41.981
‫اوم، مبنی بر گناهکار بودنش،‬

01:24:42.061 --> 01:24:43.301
‫منظورم اینه که، واقعاً...‬

01:24:43.381 --> 01:24:47.221
‫فقط با خودم گفتم: «دیگه
‫وقتش بود. خداروشکر.»‬

01:24:48.061 --> 01:24:51.541
‫«تموم شد و حالا می‌تونم
‫توی گذشته رهاش کنم.»‬

01:24:53.341 --> 01:24:56.821
‫خیلی خوشحالم که امروز
‫مقابل مردم آمریکا ایستادم‬

01:24:56.901 --> 01:24:58.541
‫و به بقیه‌ی قربانی‌ها امید می‌دم.‬

01:24:58.621 --> 01:25:00.781
‫ما می‌تونیم حرف بزنیم و
‫صدامون شنیده خواهد شد.‬

01:25:28.381 --> 01:25:31.381
‫قبلاً می‌نشستم و با خودم فکر
‫می‌کردم اگه دزدیده نشده بودم،‬

01:25:31.461 --> 01:25:33.021
‫زندگیم چطوری می‌شد.‬

01:25:35.301 --> 01:25:38.501
‫منظورم اینه که همیشه در آرزوی
‫پیدا کردن کسی بودم که عاشقم باشه،‬

01:25:38.581 --> 01:25:40.301
‫پیدا کردن کسی که من عاشقش باشم.‬

01:25:42.021 --> 01:25:42.941
‫و،‬

01:25:43.741 --> 01:25:47.021
‫منظورم اینه که اون آرزو برآورده
‫شد. مثلاً، من یه نفر رو پیدا کردم.‬

01:25:48.621 --> 01:25:51.941
‫و با هم ازدواج کردیم و
‫حالا با هم یه خونواده داریم.‬

01:25:57.061 --> 01:26:01.821
‫با گذشت زمان، شروع کردم به
‫صحبت کردنِ علنی درباره‌ی اون اتفاق.‬

01:26:04.461 --> 01:26:07.541
‫فقط حس کردم که این
‫کار باید هدفی داشته باشه.‬

01:26:07.621 --> 01:26:10.541
‫باید... خیری به این دنیا برسونه.‬

01:26:11.141 --> 01:26:13.181
‫اما همه‌ی ما انتخابی
‫داریم که باید انجامش بدیم.‬

01:26:13.261 --> 01:26:17.381
‫ما این انتخاب رو داریم که توی تخت
‫بمونیم و پتو رو بکشیم روی سرمون،‬

01:26:17.461 --> 01:26:19.581
‫یا اینکه انتخاب کنیم رو به جلو حرکت کنیم.‬

01:26:23.821 --> 01:26:26.901
‫من می‌تونم درباره‌ی چیزهایی
‫که بهم صدمه زدن حرف بزنم‬

01:26:26.981 --> 01:26:30.741
‫و چیزهایی که غلبه بر اونا سخت بوده.‬

01:26:31.461 --> 01:26:35.101
‫دلم می‌خواست بازمانده‌ها بدونن
‫که دلیلی برای شرمندگی ندارن.‬

01:26:35.181 --> 01:26:37.221
‫می‌خواستم بدونن که... تنها نیستن،‬

01:26:37.301 --> 01:26:41.101
‫که آدم‌های دیگه‌ای هم توی این
‫دنیا هستن که این رو تجربه کردن‬

01:26:41.181 --> 01:26:42.821
‫و می‌تونن درکشون کنن.‬

01:26:45.461 --> 01:26:50.821
‫با گذشت زمان، کم‌کم فهمیدم که
‫از اونی که فکر می‌کردم قوی‌ترم.‬

01:26:54.621 --> 01:26:55.861
‫خیلی زمان برد.‬

01:27:01.901 --> 01:27:04.061
‫روزهای خوب دارم، روزهای بد دارم.‬

01:27:05.781 --> 01:27:10.181
‫اما رابطه‌ی بهتری با خودم پیدا کردم.‬

01:27:11.421 --> 01:27:13.541
‫صدای درونم از این حالت که:‬

01:27:13.621 --> 01:27:15.741
‫«باید فلان کار رو می‌کردی» یا
‫«می‌تونستی بیسار کار رو بکنی»،‬

01:27:16.341 --> 01:27:18.541
‫به این حالت تغییر کرده
‫که: «از پسِ این برمیای.»‬

01:27:18.621 --> 01:27:20.901
‫«می‌تونی تمومش کنی.
‫تو قوی هستی. ادامه بده.»‬

01:27:25.741 --> 01:27:29.021
‫تو می‌تونی از پسِ هر چیزی که
‫سر راهت قرار می‌گیره بربیای.‬

01:27:30.021 --> 01:27:34.021
‫ترجمه و زیرنویس از مهراد
‫MehRaDedSec

01:27:34.051 --> 01:27:39.021
<b>«دانلود فیلم و سریال بدون سانسور از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>

01:27:39.051 --> 01:27:49.021
<b>«ارائــه ای از فـیلــم2مـدیـا»
[ wWw.F2M.top ]
Telegram: @Film2Media_Plus</b>
