WEBVTT

01:34.440 --> 01:38.360
‫تو خونه دارم مثل دیوونه‌ها می‌گردم،
‫شبا نمی‌تونم بخوابم

01:40.560 --> 01:43.440
‫امروز یه خبر باحال شنیدم

01:45.280 --> 01:51.160
‫مدیر فستیوال عکاسی آرل،
‫فضایی برای نمایش آثارم در اختیارم گذاشته

01:53.440 --> 01:58.280
‫پنجاه سالِ تمام،
‫منتظر چنین فرصتی بودم

02:00.000 --> 02:05.120
‫این همه مدت فکر می‌کردم عکاسم،
‫ولی کسی اهمیت نمی‌داد

02:12.160 --> 02:16.480
‫حالا باید عکسایی انتخاب کنم که
‫نشون بدن من کی هستم

02:27.880 --> 02:30.000
‫ولی چی می‌تونم به دنیا نشون بدم؟

02:32.400 --> 02:33.800
‫من کی‌ام؟

03:28.520 --> 03:33.320
‫دارم کنار رود ولتاوا قدم می‌زنم و
‫به هدفام تو زندگی فکر می‌کنم

03:40.320 --> 03:45.200
‫شونزده سالمه و دارم یاد می‌گیرم عکس بگیرم
‫می‌خوام عکاس بشم

03:50.400 --> 03:53.600
‫ولی در واقعیت،
‫می‌ترسم به آدم‌ها نزدیک بشم

03:54.680 --> 03:56.200
‫خیلی خجالتی‌ام

04:21.840 --> 04:27.360
‫حس می‌کنم می‌تونم تو زندگیم به خیلی چیزا برسم
‫ولی می‌ترسم خرابش کنم

04:51.000 --> 04:54.120
‫وسط تابستون،
‫تانک‌های روسی اومدن

04:54.120 --> 04:56.360
‫کنار رودخونه هستن،
‫همه جا هستن

04:57.480 --> 05:00.480
‫از آینده خیلی می‌ترسم

05:07.440 --> 05:10.200
‫دلم می‌خواد ناپدید بشم،

05:10.200 --> 05:14.640
‫سیم‌های خاردار،
‫مرزهای جدید چکسلواکی اشغالی رو ترسیم کردن

05:14.640 --> 05:16.360
‫و هیچ‌کس نمی‌تونه بره جایی

05:23.960 --> 05:26.720
‫آدمای با استعداد دارن مهاجرت می‌کنن،

05:27.000 --> 05:30.480
‫و افراد وابسته به حکومت،
‫جای اونها رو می‌گیرن

05:38.240 --> 05:42.760
‫از صبح تا شب،
‫دور و برمون پر از تبلیغات سیاسی شده

05:46.440 --> 05:50.520
‫زنده باد اتحاد جماهیر شوروی
‫و حزب کمونیستش

05:54.040 --> 05:57.360
‫دیگه هیچ امیدی به آینده ندارم

05:57.360 --> 05:59.480
‫الگوهای ما

06:27.640 --> 06:32.520
‫بعدازظهر یه نامه اومد
‫منو دانشگاه قبول نکردن

06:33.720 --> 06:36.640
‫من از یه خانواده سیاسی غیرقابل اعتمادام

06:45.200 --> 06:50.120
‫اگه یه جوری نشون بدم که
‫طرفدار نظام سوسیالیستی‌ام،

06:50.640 --> 06:52.520
‫می‌تونم دوباره درخواست بدم

06:54.240 --> 06:56.680
‫ولی فعلا درها بسته‌س

07:02.440 --> 07:04.440
‫دارم مامانمو سر کار نگاه می‌کنم

07:05.120 --> 07:09.880
‫اونم نقاش دانشگاهیه
‫ولی فقط بابام اجازه فعالیت هنری داره

07:10.680 --> 07:12.800
‫مادرم مسئولیت تأمین خانواده رو
‫بر عهده داره

07:17.120 --> 07:20.640
‫مامانم میگه
‫الان دوره زمونۀ هنر نیست،

07:21.520 --> 07:24.240
‫میگه
‫تو برای این کار، جراتشو نداری

07:29.920 --> 07:32.400
‫ولی من می‌خوام عکاس بشم

07:33.160 --> 07:37.320
‫چرا نمی‌تونم زندگی‌مو
‫اونجوری که می‌خوام، زندگی کنم؟

07:50.320 --> 07:54.640
‫فکر کردم یه هویت سیاسی درست کنم
‫که انگار از طبقه کارگرم،

07:54.640 --> 07:57.880
‫شاید اینجوری بتونم
‫دانشگاه قبول شم

08:02.680 --> 08:05.680
‫یه کارگر میخوان؟
‫کارگرشون میشم

08:29.280 --> 08:33.960
‫کارخونه چاپ، کثیف و شلوغه و ترسناکه،
‫کارش سخته

08:35.320 --> 08:38.480
‫مجله‌ی آهو رو
‫از دستگاه چاپ جا به جا می‌کنم،

08:38.480 --> 08:41.000
‫هوا پر از جوهر و بنزینه

08:44.000 --> 08:46.080
‫دستام زبر شدن

08:57.760 --> 09:00.880
‫همه با کنجکاوی و تحقیر
‫نگاهم می‌کنن

09:01.400 --> 09:04.880
‫چون دبیرستانمو تموم کردم و
‫حضور یکی مثل من، اینجا، عادی نیست

09:11.960 --> 09:16.160
‫ولی وقتی نوشیدنی می‌خورم
‫و سر پا می‌مونم،

09:16.480 --> 09:20.640
‫قبولم می‌کنن
‫و من عاشق این جا شدم

09:26.200 --> 09:31.040
‫اینجا بالاخره آدمای واقعی رو پیدا کردم که
‫زندگی رو لمس کردن

09:36.000 --> 09:39.920
‫وقتی اینجا عکس می‌گیرم
‫خجالتی نیستم

09:55.000 --> 09:58.360
‫با جیرینا، شیفت کار می‌کنم
‫خیلی جذابه

09:58.800 --> 10:01.400
‫زیباست،
‫مرموزه،

10:01.400 --> 10:04.440
‫اون بازیهای زنونه‌ای که
‫ذهن مردا رو مشغول می‌کنه رو

10:04.440 --> 10:07.080
‫خیلی خوب بلده

10:13.840 --> 10:17.040
‫زمان می‌گذره و
‫می‌ریم شیفت شب بعدی

10:37.440 --> 10:41.560
‫اون شب بالاخره تونستم ریچی،
‫مکانیک مرموزی رو که

10:41.560 --> 10:43.800
‫خیلی دوسش داشتم رو
‫بببینم

10:49.560 --> 10:52.880
‫با صدای چرخ‌های چاپ و لرزش دستگاه،
‫‎بازی می‌کنیم

10:57.640 --> 11:00.680
‫برای یه مدت طولانی،
‫دستگاه چاپ دیگه مجله آهو بیرون نداد،

11:01.080 --> 11:04.040
‫چون کار به خاطر ‌بازیِ ما
‫به تاخیر افتاده

11:44.720 --> 11:45.800
‫پدر

11:46.200 --> 11:49.480
‫هر روز صبح
‫پنج بار عطسه می‌کنه

11:49.480 --> 11:51.120
‫ازش بدم میاد

11:51.400 --> 11:54.800
‫وقتی خونه‌ست
‫ازش دوری می‌کنم

12:17.040 --> 12:20.400
‫دارم میرم پیش استر کرومباخووا،
‫دوست مامانم

12:27.040 --> 12:28.880
‫استر
‫الگوی منه،

12:28.880 --> 12:33.200
‫تو همه فیلم‌های مشهور
‫موج نوی چکسلواکی کار کرده

12:34.840 --> 12:37.200
‫اون عادت داره همه چی رو متفاوت ببینه

12:45.920 --> 12:48.760
‫عاشق عکسای کارخونه‌ست

12:49.280 --> 12:51.920
‫میگه
‫این خودِ زندگیه

13:02.520 --> 13:05.720
‫همه دوست داشتن عکسامو ببینن

13:06.120 --> 13:08.160
‫وقتی عکسا پخش شد،

13:08.160 --> 13:11.440
‫به دست کمیته حزب کمونیستِ کارخونه رسید

13:12.720 --> 13:15.480
‫درجا بهم گفتن حق عکاسی ندارم

13:15.480 --> 13:19.120
‫و گفتن این توهین به
‫کارگرهای سوسیالیسته

13:20.600 --> 13:23.640
‫دیگه نتونستم برم کارخونه

13:39.200 --> 13:42.560
‫واسه دومین بار
‫دانشگاه قبولم نکردم

13:43.080 --> 13:46.040
‫فکر کنم هنوز شبیه
‫آدمای طبقه کارگر نیستم

14:09.160 --> 14:11.640
‫من و جیرینا تو کافه
‫نوشیدنی میخوردیم

14:12.840 --> 14:15.400
‫با جارا، کافه من،
‫حرف می‌زنیم

14:34.320 --> 14:36.640
‫آخرش تنها میمونم

14:38.120 --> 14:40.800
‫روی میزای کثیف خوابیدم

14:40.840 --> 14:43.040
‫و تا صبح بودم

15:07.080 --> 15:10.320
‫باردارم و باباش مارو ترک کرده

15:10.920 --> 15:13.440
‫باید اینو به کمیته پزشکی بگم

15:15.960 --> 15:20.040
‫بهم گفتن
‫اجازه نمی‌دیم، چون پشیمون میشی

15:20.680 --> 15:24.320
‫گفتم
‫نمی‌تونم بچه‌ای بدون بابا داشته باشم

15:25.320 --> 15:27.800
‫بالاخره قبول کردن سقط کنم

15:36.800 --> 15:40.520
‫الان اینجا دراز کشیدم و
‫بعد از عمل داغونم

15:43.520 --> 15:46.320
‫از همه چی فاصله گرفتم

15:46.960 --> 15:49.320
‫اصلا اعتماد به نفس ندارم

15:51.280 --> 15:54.160
‫انگار بدنم مال خودم نیست

15:57.680 --> 16:00.560
‫بی‌ارزش شدم

16:11.320 --> 16:13.880
‫مامانم گفت
‫افسرده شدی

16:14.400 --> 16:18.040
‫و من اولین قرص ضد افسردگی رو
‫از روانپزشک گرفتم

16:40.120 --> 16:43.120
‫بعد از خوردن دارو،
‫مثل دیوونه‌ها شدم

16:43.120 --> 16:46.040
‫نمی‌خوابم، نمی‌نوشم،
‫فقط عکس میگیرم

16:54.840 --> 16:58.560
‫یه پوستر تبلیغاتی برای
‫جشن رقص روما دیدم،

16:58.560 --> 17:00.880
‫دوربینمو برداشتم و راه افتادم

18:02.280 --> 18:05.800
‫شیفته سبک زندگی اونا شدم،
‫انگار که تو لحظه زندگی می‌کنن

18:06.160 --> 18:08.560
‫انگار فردایی وجود نداره

18:12.200 --> 18:17.040
‫اونا همزاد روح من هستن
‫طردشدگان در کشور خودشون

18:48.240 --> 18:52.920
‫بیست و چهار سالمه و بالاخره پذیرفته شدم تا
‫بخونم FAMU عکاسی رو در

18:53.040 --> 18:54.640
‫خیلی خوشحالم

19:00.960 --> 19:04.360
‫تو مدرسه میگن
‫چرا از این عکس می‌گیری،

19:04.360 --> 19:08.280
‫کودلکا از کولی‌ها عکس می‌گیره
‫و هیچکس بهتر از اون نیست

19:10.320 --> 19:13.480
‫من تو این محیط نخبه‌گرا
‫احساس راحتی نمی‌کنم

19:14.080 --> 19:18.040
‫پس همچنان به شب‌گردی
‫و دیدار با دوستای قدیمیم ادامه میدم

19:27.320 --> 19:29.840
‫یک شب اتفاقی به فرانتا برخوردم

19:39.600 --> 19:42.560
‫آدم جالبیه،
‫رفاقت باهاش عالیه

20:06.880 --> 20:09.640
‫حین قدم زدن،
‫نقل قولی از نیچه برام میگه،

20:09.640 --> 20:12.600
‫اون خودآموزه،
‫یه کارگر ایستگاه قطاره

20:31.640 --> 20:34.000
‫فهمیدم که دوباره باردارم

20:39.720 --> 20:43.560
‫عصبانی می‌شم، روی فرانتیا نوشیدنی می‌ریزم،
‫سمتش یه چیزهایی رو پرت می‌کنم

20:45.320 --> 20:47.640
‫اون از من مطمئنه،
‫منو می‌خواد

20:49.040 --> 20:51.880
‫اما من ازش متنفرم
‫نمی‌خوام اونو ببینم

21:05.960 --> 21:07.800
‫به هیچ‌وجه نمی‌خوام بچه‌دار شم

21:09.120 --> 21:11.680
‫نمی‌تونم
‫این‌کاره نیستم

21:23.320 --> 21:25.880
‫نمی‌تونم دوباره
‫به کمیته پزشکی مراجعه کنم

21:26.840 --> 21:34.640
‫از طریق دوستام با یه پرستار تماس می‌گیرم
‫که در خونه‌اش سقط جنین انجام میده

21:37.440 --> 21:41.600
‫اما هیچ اتفاقی نمی‌افته
‫به من توصیه می‌کنه که پیاده‌روی کنم

21:57.240 --> 22:00.880
‫کنار رودخونه قدم می‌زنم
‫یهو احساس سرگیجه می‌کنم

22:22.600 --> 22:25.200
‫دکترها به من دستور میدن که
‫تو رختخواب دراز بکشم

22:25.200 --> 22:27.120
‫اونا سعی می‌کنن جنین رو نجات بدن

22:41.760 --> 22:44.320
‫مخفیانه تو حموم
‫حرکات اسکات می‌زنم

22:51.320 --> 22:56.400
‫تماشای بطری‌های نمونه
‫روی طاقچه پنجره، برام دردناکه

23:03.400 --> 23:07.200
‫بالاخره شروع به خونریزی می‌کنم
‫و بعد چیزی یادم نمی‌آید

23:34.880 --> 23:37.800
‫وقتی بیدار می‌شم،
‫عمل تموم شد

23:38.680 --> 23:41.840
‫گفتن خوش شانس بودم
‫که زنده موندم

23:56.400 --> 23:58.560
‫یه هفته است که تو خانه دراز کشیده‌‌م

23:59.360 --> 24:00.840
‫اینجا گیر کرده‌‌م

24:03.960 --> 24:07.680
‫خودخوری، گریه،
‫شکست تحصیلی

24:08.200 --> 24:10.480
‫دارم پرخوری می‌کنم و چاق می‌شم

24:17.600 --> 24:19.920
‫پدرم دوباره سرم داد می‌زنه

24:20.400 --> 24:23.520
‫تنبل نباش
‫هیچی مفت و مجانی نیست، دختر

24:24.640 --> 24:28.080
‫هیچی نمی‌گم،
‫اجازه میدم تحریکِ عصبیم کنه

24:35.160 --> 24:39.280
‫از مامانم پول می‌خوام،
‫ولی خودش هم نداره

24:40.320 --> 24:42.800
‫مفت‌خورم
‫غیرقابل تحمله

24:47.240 --> 24:48.800
‫باید کاری کنم

24:53.920 --> 24:54.880
‫فرانتا

25:02.560 --> 25:05.360
‫می‌نوشیم،
‫همه چی فراموش می‌شه

25:17.800 --> 25:21.680
‫تو سرخوشی بهش گفتم:
‫هیچوقت از شر تو خلاص نمیشم،

25:21.680 --> 25:23.560
‫میگه:
‫پس باهام ازدواج کن

25:28.000 --> 25:30.160
‫عروسی
‫یک ماه دیگه‌ست

25:46.760 --> 25:49.480
‫داریم یاد می‌گیریم با هم زندگی کنیم،

25:50.160 --> 25:53.120
‫ولی شرایط سخته

25:54.600 --> 25:57.520
‫فرانتا نمی‌خواد از خونه مامانش بره،

25:57.800 --> 25:59.680
‫ولی من نمی‌خوام با مادرش زندگی کنم

25:59.880 --> 26:03.800
‫دلخور شدم
‫ازدواج کردم که سر و سامون بگیرم،

26:04.840 --> 26:08.280
‫شوهرمه باید پشت من باشه

26:30.120 --> 26:32.800
‫با فرانتا دعوای وحشتناکی کردیم

26:33.320 --> 26:36.800
‫نوشیدنی رو مستقیماً از بطری سر کشیدم و
‫رفتم پیاده ‌روی

26:38.440 --> 26:41.520
‫فرانتا هیچ هدفی تو زندگی نداره

26:42.960 --> 26:47.000
‫اون اصلاً هیچ کمکی برای رسیدن به
‫چیزایی که می‌خوام نکرده

27:03.280 --> 27:05.040
‫انگار تو یه دایره گیر کرد‌م

27:05.960 --> 27:09.000
‫یه شب که خوابم نمی‌برد،
‫اتفاقی به مارتا برخوردم

27:11.120 --> 27:13.960
‫اون موفق شد تو ژاپن ازدواج کنه

27:15.200 --> 27:17.520
‫به زودی اون یه دعوت‌نامه
‫برای من می‌فرسته

27:17.520 --> 27:20.160
‫و امیدوارم مقامات اجازه خروج من رو بدن

27:22.080 --> 27:25.880
‫فکر بیرون رفتن از اینجا
‫منو هیجان‌زده می‌کنه

27:41.120 --> 27:42.800
‫برو بیرون، جادوگر

27:42.800 --> 27:45.480
‫فکر می‌کنی کی هستی؟
‫تو هیچی نیستی

27:46.600 --> 27:52.400
‫این‌ها آخرین حرفهای شوهرمه،
‫بعد از اینکه بهش گفتم میرم ژاپن

28:03.280 --> 28:07.560
‫امروز نه زنگ زده و نه عذرخواهی کرده
‫پس وضعیت، روشنه

28:37.560 --> 28:41.400
‫واسه اولین بار
‫از قفس کمونیستی بیرون اومدم

28:49.080 --> 28:50.520
‫دریا

28:51.240 --> 28:53.840
‫بوی اون بی‌نظیره

29:23.600 --> 29:28.880
‫چراغ‌های چشمک‌زن، جیرینگ‌جیرینگ،
‫بوق، تبلیغات پر سر و صدا

29:30.040 --> 29:30.960
‫توکیو

29:54.880 --> 29:57.040
‫چرا قطار اینقدر شلوغه؟

29:58.160 --> 30:00.520
‫چرا ژاپنی‌ها اینقدر زیادن؟

30:18.320 --> 30:23.520
‫میرم خونه مارتا،
‫اما معلوم میشه دیوونه شده

30:24.400 --> 30:29.560
‫به خاطر افسردگی بعد از زایمان،
‫تو چند روز آینده میره یه آسایشگاه روانی

30:41.120 --> 30:43.640
‫چیزی که باهم توافق کرده بودیم
‫دیگه اعتباری نداره

30:46.280 --> 30:49.040
‫رها شده و داغونم

31:00.440 --> 31:03.440
‫دارم دست به دست
‫می‌گردم بین دوستای مارتا

31:06.320 --> 31:08.680
‫از آپارتمان به آپارتمان
‫سرگردونم

31:24.960 --> 31:27.880
‫ساعت 9 شده، ناراحتم

31:36.280 --> 31:41.200
‫با این حسی که امروز دارم،
‫اگه تو پراگ بودم، میرفتم یه کافه

31:42.880 --> 31:44.680
‫خوبه که اینجا مشروب نمی‌خورم

31:44.840 --> 31:47.960
‫اما این مبارزه احساسی
‫برای مدتی منو اذیت می‌کنه

31:51.600 --> 31:54.960
‫تصور می‌کنم که
‫اینجا برای همیشه بمونم

32:20.360 --> 32:24.880
‫شب‌ها، خواب‌هایی درباره پراگ،
‫درباره دوستام می‌بینم

32:30.920 --> 32:34.200
‫این رو به زدنا،
‫که پیش اون موندم، میگم

32:35.000 --> 32:39.280
‫اون تونسته بود از چکسلواکی خارج بشه
‫و حالا خیلی خوشحاله

32:42.720 --> 32:45.960
‫اون منو به شوهرش
‫کاتسوکی،

32:45.960 --> 32:49.560
‫یکی از هم‌مالکان یه برند معروف ژاپنی
‫معرفی می‌کنه

32:51.920 --> 32:55.600
‫میخواد عکس‌های منو ببینه،
‫اما من هیچکدوم رو نیاوردم

32:56.480 --> 32:59.600
‫اگه چیزی خلق کنم،
‫خوشحال میشه که نگاه کنه

33:47.040 --> 33:49.000
‫پیاده‌روی‌های زیادم تو
‫توکیو

33:50.080 --> 33:52.760
‫باعث شده چندین جفت کفش
‫از دست بدم

33:57.120 --> 34:00.760
‫بدترین چیز اینه که
‫مجوز سفر من داره تموم میشه،

34:00.760 --> 34:03.440
‫اما میخوام تا جایی که ممکنه
‫اینجا بمونم

34:58.760 --> 35:02.240
‫امروز، بالاخره چندتا از عکس‌هایی که
‫اینجا گرفتم رو ظاهر کردم

35:03.800 --> 35:05.920
‫کاتسوکی ذوق‌زده شد

35:06.680 --> 35:10.480
‫این عکس‌ها علاقه اون رو برانگیخت
‫و از این لحظه به بعد،

35:10.480 --> 35:12.920
‫به شکلی باورنکردنی
‫حواسش به منه

35:13.480 --> 35:16.600
‫بهم میگه که
‫هیچوقت عکاسی رو کنار نذارم

35:51.880 --> 35:55.360
‫خیلی چیزهای اینجا
‫برام الهام‌بخش زندگی شدن

35:57.920 --> 36:02.760
‫زیبایی خالص،
‫رنگ‌های زیادی تو زندگی پیدا کردم

36:04.880 --> 36:08.920
‫قطعا دوباره کاتسوکی رو می‌بینم
‫اون به من باور داره

36:15.560 --> 36:18.040
‫بعد از دو ماه،
‫دارم برمی‌گردم خونه

36:43.520 --> 36:46.120
‫داریم ویترین رو مرتب می‌کنیم

36:50.760 --> 36:53.800
‫پاسپورتم رو به خاطر اقامت بیش از حد مجاز
‫در خارج از کشور

36:53.800 --> 36:55.520
‫ضبط کردن

36:55.760 --> 36:57.800
‫سفر تمومه

37:30.720 --> 37:32.840
‫تو آپارتمان استر می‌مونم

37:32.960 --> 37:37.560
‫وقتی اون سر یه فیلم‌برداریه،
‫از هشت تا گربه‌ی اون مراقبت می‌کنم

37:45.680 --> 37:48.560
‫باید برای کاری که می‌خوام انجام بدم
‫برنامه‌ریزی کنم

37:56.160 --> 38:02.280
‫مامان میترسه که من به عادت‌های قدیمیم
‫با آدمایی که خارج از سطح اجتماعیم هستن برگردم

38:07.240 --> 38:11.280
‫اما دامنه آدمایی که باهاشون درگیرم
‫همیشه متنوع خواهد بود؛

38:11.480 --> 38:14.520
‫این برای من و کارم
‫حیاتیه

38:21.800 --> 38:25.840
‫عکس‌هام از توکیو رو
‫به مسئول نمایشگاه، آنا فارووا نشون میدم

38:26.680 --> 38:31.280
‫به عنوان یه مخالف سیاسی، اون کارشو از دست داد
‫و اکثر مردم ازش دوری می‌کنن

38:36.240 --> 38:38.760
‫عکس‌های سفر بدردنخور هستن

38:40.440 --> 38:43.480
‫چرا وقتی سفر ممنوعه،
‫عکس بگیری؟

38:43.480 --> 38:47.640
‫به‌خصوص وقتی اینجا تو چکسلواکی
‫سوژه‌های زیادی هست؟

38:50.320 --> 38:54.480
‫عکس‌العمل اون منو سورپرایز می‌کنه
‫ناامیدم

39:09.000 --> 39:11.160
‫یه ماشین بیرون منتظره

39:11.160 --> 39:13.200
‫دو نفر در رو برام باز می‌کنن

39:14.760 --> 39:17.240
‫در مورد خانم فارووا چی میدونی؟

39:19.200 --> 39:23.880
‫باهاش درباره عکس‌ها مشورت می‌کنم،
‫اینجا هیچ متخصص بهتری وجود نداره

39:26.200 --> 39:29.200
‫پلیس مخفی
‫منو تشویق می‌کنه که همکاری کنم

39:29.560 --> 39:31.720
‫اما من شدیداً مقاومت می‌کنم

39:36.600 --> 39:39.840
‫از این لحظه به بعد، احساس می‌کنم که
‫اون‌ها رو همه جا می‌بینم

39:54.560 --> 39:56.760
‫خوشبختانه،
‫جایی برای مخفی شدن دارم

39:58.040 --> 40:00.920
‫فرانتیا با چندتا از دوستاش
‫منتظر منن تو کافه

40:01.640 --> 40:04.000
‫اونا می‌خوان جشن بگیرن که برگشتم

40:25.600 --> 40:27.880
‫یه خماریِ وحشتناکی دارم

40:35.120 --> 40:37.520
‫با فرانتیا از کافه برگشتم

40:38.480 --> 40:41.160
‫فکر می‌کردم می‌تونیم با هم خوب باشیم،

40:41.560 --> 40:44.080
‫خوشبختانه،
‫اون توهم از بین رفت

40:45.360 --> 40:48.840
‫اما پیشنهاد طلاق من رو جدی نمی‌گیره

40:59.920 --> 41:03.640
‫اگه الان باردار بودم که دیگه
‫تهِ خوشبختی بود

41:10.520 --> 41:13.880
‫فکر کنم هیچوقت نمی‌خوام بچه‌دار شم

41:15.160 --> 41:18.720
‫نمی‌خوام همون راهی رو برم که
‫مامانم و مادربزرگم رفتن

41:23.880 --> 41:29.600
‫حتی امروز، حس می‌کنم اونا سرخورده هستن،
‫چیزی رو که دوست دارن،

41:29.600 --> 41:32.120
‫چیزی که مهمه رو
‫به خاطر بچه‌ها از دست میدن

41:39.640 --> 41:43.120
‫چرا زندگی یه زن باید با نقش
‫مادر بودن تعریف بشه؟

41:44.440 --> 41:47.320
‫چرا نمی‌تونم بر اساس شرایط خودم زندگی کنم؟

41:55.840 --> 41:58.000
‫باید این چرخه رو بشکنم

42:20.600 --> 42:23.480
‫به‌طور غیرمنتظره‌ای،
‫کاتسوکی سر و کله‌ش تو پراگ پیدا شد

42:23.480 --> 42:24.920
‫خیلی خوشحالم

42:26.200 --> 42:30.120
‫بهش شهر رو نشون میدم
‫و اون کاملاً مجذوب شده

42:42.640 --> 42:46.960
‫اون به همه چیز علاقه‌منده،
‫نقاشی‌های بابام، عکس‌های من

42:49.360 --> 42:52.520
‫بابام نمی‌فهمه که چرا اون،
‫عکس‌های منو دوست داره؟

42:53.000 --> 42:56.240
‫کاتسو بهش توضیح میده که
‫تو عکس‌های من، واقعیت رو می‌بینه

42:56.240 --> 42:58.800
‫به لطف اون،
‫احساس اعتماد به نفس بیشتری می‌کنم

42:59.880 --> 43:03.680
‫اون به من میگه که
‫درهای خونه‌اش همیشه به روم بازه

43:36.920 --> 43:40.800
‫یه پیشنهاد برای تدریس زبون چکی
‫به کارگرهای ویتنامی رو قبول کردم

43:41.960 --> 43:46.520
‫چون سفر غیرممکنه،
‫من اینجا برای خودم یه کشور خارجی پیدا کردم

43:46.520 --> 43:49.120
‫این یه نوع مهاجرت داخلی است

43:58.960 --> 44:01.520
‫ویتنامی‌ها اومدن،
‫مخشون تحت تأثیر تبلیغاتیه که میگه

44:01.520 --> 44:04.800
‫ما به کمک اونها
‫تو کارخونه‌هامون نیاز داریم

44:05.840 --> 44:11.440
‫اما واقعیت اینه که چک‌ها هیچ جوری اینا رو نمی‌خوان،
‫اینجا جایی واسه رنگین‌پوستا نیست

44:15.120 --> 44:17.960
‫ازشون عکس می‌گیرم تا بتونن
‫عکس‌هایی برای خونه بفرستن،

44:17.960 --> 44:20.880
‫وانمود کنن که اینجا خوش می‌گذرونن

44:26.000 --> 44:31.000
‫لبخند می‌زنن، قشنگ لباس پوشیدن،
‫با ماشین‌هایی که مال خودشون نیست

44:54.000 --> 44:57.640
‫بین معلم‌ها، کسی که بیشترین
‫دوستی رو باهاش دارم، زدنک‌ست

45:01.280 --> 45:03.640
‫با هم تو خوابگاه می‌مونیم

45:10.520 --> 45:13.240
‫زدنک اعتراف می‌کنه که
‫مجردی رو دوست داره

45:14.360 --> 45:17.800
‫اون در موردش جایی صحبت نمی‌کنه
‫چون بقیه انتظار ندارن آدمایی مثل اون

45:17.800 --> 45:21.040
‫تو چکسلواکی وجود داشته باشن

45:32.920 --> 45:34.720
‫اون منو شب‌ها بیرون می‌بره

45:34.720 --> 45:37.320
‫میخواد بهم جایی رو که تو پراگ
‫احساس خوبی داره،

45:37.320 --> 45:39.040
‫نشون بده

45:50.080 --> 45:52.800
‫زدنک به من میگه:
‫پستچی متعلق به خانواده‌ست

45:52.800 --> 45:57.080
‫اون تو خانواده ماست، ما آدم‌های ضعیفی که
‫بالاخره یه خونه پیدا کردیم

46:00.440 --> 46:01.520
‫توی تی‌کلاب

46:25.440 --> 46:27.240
‫اینجا با اِوا آشنا شدم

46:30.160 --> 46:33.960
‫اسم مستعارش توت‌فرنگیه
‫اون تو یه شیرینی‌پزی کار می‌کنه

46:34.960 --> 46:37.120
‫اون یه بچه از تیمارستانه

46:41.040 --> 46:46.840
‫نوشیدنی سحرگاهم همدم همیشگی‌ام،

46:55.720 --> 47:00.000
‫زندگی، تندتر از چیزی که فکرشو میکنم
‫میگذره و چیزی رو درک نمیکنم

47:03.120 --> 47:06.160
‫تنها راه زنده موندن،
‫عکس گرفتنه

47:23.880 --> 47:25.960
‫جهان روز و شب،
‫دو روی یک سکه‌ان که

47:26.360 --> 47:28.400
‫بر دوشم سنگینی می‌کنن

47:28.920 --> 47:33.440
‫پوچی‌ای که در محدودهٔ تنگ واقعیتِ
‫استبدادی در حال فروپاشی است

47:35.040 --> 47:38.000
‫دارم عمرم رو کاملاً هدر میدم

48:01.960 --> 48:03.800
‫رفیق گورباچف،
‫به پراگ خوش آمدید

48:03.840 --> 48:05.840
‫دارم عکس‌ها رو بزرگ می‌کنم،

48:05.840 --> 48:11.760
‫و ناگهان چهره کج و معوج،
‫صورت ناعادلانه سوسیالیسم واقعی رو می‌بینم

48:35.600 --> 48:40.360
‫میشال یه نویسنده‌ست
‫یه یهودی، یه خارجی

48:40.360 --> 48:42.560
‫حرفهای غیرعادی میزنه

48:45.480 --> 48:50.440
‫برلین منتظرته تا یه زندگی جدید رو شروع کنی
‫من به خیلی‌ها تو این زمینه کمک کردم

48:55.760 --> 48:59.320
‫اما من نمی‌خوام مهاجرت کنم
‫میخوام قانونی برم

48:59.680 --> 49:05.320
‫پس باید یه شوهر قلابی پیدا کنم،
‫بهش پول بدم، با مقامات مبارزه کنم،

49:05.320 --> 49:07.040
‫و خداحافظ

49:12.360 --> 49:17.120
‫دارم به فرانتیا درباره برنامه‌هام میگم
‫دعوا می‌کنیم و داد می‌زنیم

49:18.280 --> 49:22.160
‫در نهایت، فرانتیا تسلیم میشه
‫و با طلاق موافقت می‌کنه

50:03.520 --> 50:06.360
‫امشب اتفاق عجیبی افتاد

50:07.640 --> 50:11.800
‫جسد یکی از بازدیدکننده‌های تی‌کلاب،
‫چند خیابون اونورتر پیدا شد

50:12.440 --> 50:13.960
‫کسی اونو کشته

50:16.600 --> 50:18.720
‫پلیس می‌دونه که من عکس دارم

50:20.080 --> 50:23.680
‫می‌خوان ببیننشون، شناسایی کنن
‫که کی اونجا بوده،

50:23.680 --> 50:24.960
‫و شاهد پیدا کنن

50:35.480 --> 50:38.600
‫من دو رول فیلم با نوردهی زیاد
‫همراه خودم دارم

50:39.440 --> 50:41.640
‫از توشون
‫زیاد چیزی قابل دیدن نیست

50:43.520 --> 50:46.200
‫من با وجدان راحت
‫اون‌ها رو تحویل می‌دم

50:46.200 --> 50:48.400
‫اونا نمی‌تونن به کسی آسیب بزنن

50:52.560 --> 50:55.120
‫فقط الانه که متوجه می‌شم

50:55.120 --> 50:58.680
‫که عکس‌های من می‌تونن
‫یه سلاح خطرناک تو دست پلیس باشن

50:58.680 --> 51:01.440
‫می‌تونه همه ما رو تو خطر بندازه

51:03.480 --> 51:05.880
‫من دیگه نمی‌تونم تو تی-کلاب عکس بگیرم

51:21.200 --> 51:24.160
‫امروز،
‫میشال بالاخره از برلین رسیده

51:25.000 --> 51:28.400
‫اون منو به شوهر قلابیم،
‫هگلر معرفی می‌کنه

52:04.560 --> 52:06.840
‫کرستین هم از برلین می‌رسه

52:07.480 --> 52:09.400
‫بیشتر از همه اونو دوست دارم

52:28.800 --> 52:33.040
‫کرستین آشپزخونه رو تمیز می‌کنه
‫و بعد کوکی می‌پزه

52:33.680 --> 52:36.080
‫یهو همه چی رو هوا رفت

53:10.960 --> 53:14.320
‫بعدش دیگه هیچوقت
‫شوهر قلابی‌م هگلر رو قرار نیست ببینم

53:15.320 --> 53:19.320
‫اما در عوض،
‫یه مجوز سفر تو جیبم دارم

53:50.240 --> 53:52.840
‫ماه آوریله و من بالاخره دارم میرم

53:55.080 --> 53:57.920
‫دارم زندگیم رو
‫با یه زندگی جدید عوض می‌کنم

53:58.560 --> 54:00.160
‫دارم شروع می‌کنم

54:01.840 --> 54:04.960
‫ممکنه یه قدم تو دنیای تُهی باشه،
‫اما یه قدم رو به جلوئه،

54:04.960 --> 54:07.040
‫نه ایستادن سر جای قبلی

54:30.600 --> 54:31.680
‫دیوار

54:34.880 --> 54:38.200
‫۱۶۵ کیلومتر بتن در طول مرز

54:38.200 --> 54:41.160
‫منو از دنیای شرقی جدا می‌کنه

54:43.320 --> 54:46.880
‫تو یه محیط کاملاً جدید،
‫باید بفهمم که کی هستم

55:14.560 --> 55:19.000
‫کرستین از طریق یه دوست
‫یه آپارتمان برام پیدا می‌کنه و من سپاسگزارم،

55:19.800 --> 55:21.920
‫حداقل تا وقتی که اونو ببینم

55:41.240 --> 55:46.000
‫برای اولین بار تو عمرم،
‫به موسیقی کلاسیک گوش می‌دم و احساس خوبی دارم

56:09.680 --> 56:12.240
‫تو هفته‌های اول،
‫مبارزه می‌کنم

56:12.920 --> 56:15.280
‫به عنوان یه عکاس،
‫اینجا هیچی نیستم

56:16.320 --> 56:23.160
‫تبلیغ من تو روزنامه
‫فقط افراد علاقه‌مند به عکس‌های باز رو جذب می‌کنه

56:37.320 --> 56:40.760
‫خوشبختانه، دوست کرستین
‫برام یه کار پاره وقت پیدا می‌کنه

56:42.000 --> 56:44.520
‫به جای اون،
‫سینما رو تمیز می‌کنم

56:57.480 --> 56:59.560
‫امروز بعد از کار اینجا نشستم،

56:59.560 --> 57:03.280
‫اشکام روی صورتم جاری می‌شه
‫و احساس غم غیرقابل تحملی دارم

57:05.960 --> 57:09.120
‫منطق سیستم سرمایه‌داری
‫برام نامفهومه،

57:09.800 --> 57:13.240
‫نمی‌فهمم کارا چطور انجام میشه،
‫چطور یکی کار پیدا می‌کنه،

57:13.240 --> 57:16.000
‫چطور یکی با ساختار ترکیب می‌شه

57:17.680 --> 57:20.240
‫همه چیز اینجا کاملاً متفاوته

57:36.480 --> 57:39.120
‫با یه خماری وحشتناک بیدار شدم

57:39.920 --> 57:44.680
‫لیبوشه، تولدت مبارک،
‫آرزوی بهترین‌ها را برای تو

57:46.880 --> 57:50.320
‫صبح، یه کارت پستال خریدم
‫تبلیغ کفشه

57:55.640 --> 57:59.480
‫من مثل یه حلزون گوشه‌گیرم
‫چون جایی برای رفتن ندارم

58:06.720 --> 58:07.960
‫سی و سه سالمه

58:10.280 --> 58:13.440
‫یه سن بحرانی برای زن‌ها،
‫اینو جایی خوندم

58:14.120 --> 58:18.120
‫تو این سن، زن‌ها به‌طور خاصی
‫مستعد تصادف هستن

58:31.200 --> 58:35.240
‫شب‌ها با احساس بدبختی
‫تو خیابون‌ها سرگردون می‌شم

58:51.120 --> 58:57.120
‫از خودم وقتی که اخم کردم
‫و یه بنز تو پیاده‌رو، عکس گرفتم

59:02.640 --> 59:05.920
‫صبح داشتم دوچرخه سواری می‌کردم،
‫و یهو  تصادف

59:17.000 --> 59:20.040
‫تو بیمارستان دراز کشیدم،
‫تقریباً زنده نیستم

59:20.640 --> 59:24.240
‫مچ پام شکسته،
‫پیچ و مهره تو استخونامه

59:25.960 --> 59:30.120
‫دیروز، از یه بنز
‫مثل اون چیزی که بعداً بهم زد عکس گرفتم

59:37.560 --> 59:40.040
‫با سه تا پیرزن اینجا دراز کشیدم

59:40.920 --> 59:44.560
‫پیرترینشون تو یه تقلای غم‌انگیز بود

59:45.000 --> 59:49.840
‫می‌خواست لباس سفید بپوشه
‫اما موفق نشد

59:51.160 --> 59:54.960
‫تو تخت دراز کشیده، غمگین به نظر می‌رسه،
‫انگار چیزی رو گم کرده

59:56.520 --> 59:58.640
‫پیر بودن
‫خیلی غم‌انگیزه

01:00:11.160 --> 01:00:12.840
‫بعد کِرستین سر و کله‌ش پیدا شد

01:00:14.280 --> 01:00:18.080
‫اون منو و کل تخت رو با هم
‫برد بیرون تو راهرو

01:00:19.320 --> 01:00:21.560
‫تو این گرما احساس می‌کنم که
‫زیر دوش آب داغم

01:00:37.240 --> 01:00:40.000
‫الان با عصا راه میرم،
‫پس می‌تونم تو خونه باشم

01:00:58.280 --> 01:01:02.480
‫استخون پام جوش خواهد خورد،
‫اما دل شکسته‌ام هرگز

01:01:03.560 --> 01:01:06.680
‫از جام افتادم
‫اما عجله‌ای ندارم بلند شم

01:01:12.480 --> 01:01:16.800
‫ساعت‌ها تو آینه به خودم خیره می‌شم
‫و تلاش می‌کنم بفهمم آیا هنوز خودم هستم؟

01:01:17.880 --> 01:01:20.520
‫نیاز دارم تا از وجود و هستی‌ام
‫اطمینان حاصل کنم

01:01:21.400 --> 01:01:26.920
‫به دنبال نشونه‌ای هستم که ثابت کنه
‫اینجا هستم، زنده‌ام و محو نشده‌م

01:01:37.840 --> 01:01:39.960
‫کرستین بهم پیشنهاد کار میده

01:01:40.840 --> 01:01:43.400
‫باید برم مهمونی میشال

01:01:46.360 --> 01:01:51.080
‫باید عصر رو
‫با همه این آدمای موفق و خوشگل

01:01:51.080 --> 01:01:52.840
‫که دنیا رو اداره می‌کنن بگذرونم

01:01:56.360 --> 01:02:00.000
‫کرستین میخواد یه بسته از آمستردام براش بیارم

01:02:02.080 --> 01:02:05.600
‫میشال ناراحته چون میخواد
‫منو برای این بسته بفرسته،

01:02:05.600 --> 01:02:08.240
‫چون ممکنه تو مرز منو بگیرن

01:02:09.640 --> 01:02:12.480
‫فهمیدم که تو بسته
‫کوکائین هست

01:02:14.960 --> 01:02:17.320
‫فکر می‌کردم دوستای هم هستیم

01:02:19.840 --> 01:02:21.760
‫ناامیدکننده‌ست

01:02:37.960 --> 01:02:39.000
‫دیوار

01:02:41.360 --> 01:02:43.240
‫دیوارِ همیشه حاضرْ

01:02:43.240 --> 01:02:47.120
‫دیواری از بتن در بیرون
‫و دیواری از اندیشه در درون

01:02:48.360 --> 01:02:53.800
‫این سردرگمی، این شکِ مداوم که آیا
‫در قفس هستم یا بیرون از اون

01:03:09.120 --> 01:03:13.080
‫تنها کسی که
‫می‌تونم بهش مراجعه کنم کاتسوکیه

01:03:42.440 --> 01:03:45.720
‫تو چند دقیقه دیگه
‫بالاخره کاتسوکی رو می‌بینم

01:03:50.520 --> 01:03:53.480
‫باید روی چیزی که می‌خوام تمرکز کنم

01:04:07.920 --> 01:04:10.800
‫کاتسو منو به آدم‌های مهم معرفی می‌کنه

01:04:12.200 --> 01:04:18.240
‫علاقه خانم میناکو سطحیه،
‫اون فقط به باشگاه تی توجه می‌کنه

01:04:18.880 --> 01:04:21.880
‫کیفیت عکس‌های من ثابت نیست

01:04:26.400 --> 01:04:28.600
‫ملاقات با ایشیهارا

01:04:28.600 --> 01:04:32.680
‫عکس‌های من خیلی خوبن،
‫اما اصیل نیستن

01:04:33.760 --> 01:04:38.800
‫می‌تونم ترکیب‌های منحصر به فردی بسازم،
‫اما حرف زیادی برای گفتن ندارم

01:04:39.360 --> 01:04:42.480
‫مخصوصاً از دیدگاه دلال هنری

01:04:49.480 --> 01:04:54.880
‫حدس می‌زنم باید بپذیرم که
‫کارم هنوز شناخته نشده

01:05:06.720 --> 01:05:08.240
‫اصالت

01:05:08.600 --> 01:05:13.040
‫اصالت اصالتی که آدم رو
‫به افراط و تفریط می‌کشونه

01:05:13.040 --> 01:05:15.960
‫و باعث میشه
‫کارهای عجیب و غریب انجام بده

01:05:17.080 --> 01:05:22.360
‫عکاسی قطعا پیام داره،
‫اما من به دنبال ثبت سادگی‌ها هستم

01:05:23.080 --> 01:05:26.160
‫شهرت، هدفی نیست که
‫منو به حرکت وا داره

01:06:11.840 --> 01:06:14.280
‫امروز،
‫یه جلسه با آقای سایتو داریم

01:06:18.320 --> 01:06:22.120
‫اون میخواد که من
‫از کلکسیونش عکس بگیرم،

01:06:22.440 --> 01:06:24.680
‫به یه روش غیرمعمول،
‫با خلاقیت شخصی خودم

01:06:47.800 --> 01:06:52.600
‫پرت کردن یه پیراهن گرون‌قیمت تو شن،
‫برای همه جالب به نظر میاد

01:06:53.640 --> 01:06:58.080
‫عکس موفقیت آمیزه
‫و من دوباره احساس اعتماد به نفس می‌کنم

01:07:03.480 --> 01:07:08.280
‫تو یه استودیو، برخلاف هر استودیویی که تا حالا دیدم،
‫همه بهم خیره می‌شن،

01:07:08.280 --> 01:07:10.600
‫منتظر دستور من هستن

01:07:12.360 --> 01:07:14.200
‫نباید این رو خراب کنم

01:07:47.600 --> 01:07:51.520
‫مامان عزیز،
‫من خیلی خسته‌ام، اما خوشحالم

01:07:52.320 --> 01:07:56.080
‫عکس‌های من
‫تو خیلی از مجله‌های معتبر

01:07:56.080 --> 01:07:59.040
‫مانند اِج، بروتوس، پاپای چاپ شدن

01:08:01.760 --> 01:08:06.120
‫اون چیزی که تو این مدت کوتاه به دست آوردم
‫باورنکردنیه

01:08:06.600 --> 01:08:09.560
‫ده هزار کیلومتر دور از خونه

01:08:15.440 --> 01:08:19.880
‫خوشحالم که اینجا هستم،
‫اما در عین حال خیلی احساس تنهایی می‌کنم،

01:08:19.880 --> 01:08:23.080
‫بین همه این ژاپنی‌ها که نمی‌فهممشون

01:08:40.600 --> 01:08:44.320
‫برام آرزوی موفقیت کن
‫من قراره فردا از ری کاواکوبو عکس بگیرم

01:08:44.680 --> 01:08:48.320
‫یکی از معروف‌ترین طراح‌های ژاپنه

01:08:52.880 --> 01:08:57.440
‫برند مد او، کوم دو گارسون، از نیویورک تا پاریس فروشگاه دارد

01:08:57.440 --> 01:08:59.480
‫و در مجله ووگ تبلیغ می‌کنند

01:09:05.800 --> 01:09:09.400
‫وقتی داشتم بهت می‌نوشتم،
‫یه تماس تلفنی از مجله پاش دریافت کردم

01:09:09.400 --> 01:09:13.040
‫دقیقاً همون عکاسی پرخرج و باشکوهیه که
‫انتظارش رو داشتم

01:09:13.680 --> 01:09:17.320
‫این همیشه آرزوی پنهانی من بود
‫و یه بهانه برای یه جشن بزرگ

01:09:56.960 --> 01:09:59.680
‫حالا که اینجا هستم،
‫چیکار کنم؟

01:10:01.120 --> 01:10:05.440
‫خیلی موفق بوده،
‫کاتسو هم همین نظر رو داره

01:10:06.960 --> 01:10:10.880
‫مردم از کارم خوششون میاد،
‫اما من خوشحال نیستم

01:10:12.240 --> 01:10:14.960
‫این عکس‌ها
‫بازتابی از شخصیت من نیستن

01:10:16.520 --> 01:10:22.080
‫یه شغلی دارم که یه زندگی مناسب رو فراهم می‌کنه،
‫اما کاملاً تجاریه

01:10:24.440 --> 01:10:26.320
‫آیا این چیزیه که می‌خوام؟

01:10:35.560 --> 01:10:40.160
‫از دور،
‫برلین یه جای مثبت به نظر میاد

01:10:40.160 --> 01:10:43.160
‫که می‌تونم چیزهای جدید رو امتحان کنم
‫و دوباره شروع کنم

01:10:45.040 --> 01:10:46.720
‫دلم میخواد برگردم

01:11:43.520 --> 01:11:46.360
‫دارم عکس‌های توکیو رو ظاهر می‌کنم

01:11:48.440 --> 01:11:51.320
‫تکه‌هایی از زندگی،
‫هیچ اطلاعاتی

01:11:52.080 --> 01:11:55.080
‫فقط یه حسی که باید اونو ثبت کنم

01:12:04.560 --> 01:12:08.600
‫شجاعت و اعتماد به نفس
‫وقتی شروع کنی میاد

01:12:11.520 --> 01:12:14.200
‫بالاخره،
‫فقط برای خودم عکس می‌گیرم

01:12:15.040 --> 01:12:17.200
‫تصاویر خودم رو خلق می‌کنم

01:12:44.520 --> 01:12:46.480
‫یه کار جدید پیدا کردم

01:12:53.480 --> 01:12:57.000
‫یه خدمتکار هتل هستم و
‫مشکلی باهاش ندارم

01:13:04.520 --> 01:13:09.440
‫با وجود تمیز کردن پله‌ها،
‫من هنوز یه عکاسم

01:13:10.760 --> 01:13:12.440
‫شاید حتی بیشتر

01:13:17.760 --> 01:13:22.080
‫دوربین یه ابزار جهت‌یابیه،
‫بهم کمک می‌کنه تا به خودم برگردم

01:13:24.560 --> 01:13:29.000
‫این چیزیه که الان بیشتر از همه نیاز دارم،
‫کشفِ خود واقعیم

01:14:18.920 --> 01:14:21.920
‫چیزی که الان داره رخ میده
‫خیلی احساسیه

01:14:24.120 --> 01:14:29.080
‫هزاران نفر از همه نوع، به‌طور آنی
‫شهر رو تصرف می‌کنن

01:14:30.200 --> 01:14:32.920
‫انگار جنگ تموم شده

01:14:52.920 --> 01:14:58.440
‫چکش‌های انقلابیون
‫دیوار غول‌پیکر رو تو چند هفته خراب کردن

01:15:01.040 --> 01:15:04.960
‫دیوار برلین فروریخت و
‫دوران بی‌انتهاش تموم شد

01:15:12.440 --> 01:15:14.600
‫تو نوامبر به سمت پراگ می‌روم،

01:15:14.600 --> 01:15:17.920
‫جایی که موج دومینوهای افتاده نیز
‫به اونجا رسیده

01:15:21.680 --> 01:15:23.960
‫میخوام بخشی از این تغییر باشم

01:15:33.160 --> 01:15:35.840
‫هوشیار باش
‫هنوز تموم نشده

01:15:35.840 --> 01:15:38.680
‫پایان حکومت تک‌حزبی نزدیکه

01:15:40.000 --> 01:15:42.840
‫این طعم دموکراسی اوناست

01:15:55.560 --> 01:15:58.640
‫حالا نوبت توست

01:15:58.640 --> 01:16:01.920
‫تا ابد در اعتصاب است STB

01:16:01.920 --> 01:16:05.040
‫فریب نمی‌خوریم

01:16:06.640 --> 01:16:08.560
‫انحصار حزب کمونیست به پایان رسید

01:16:11.200 --> 01:16:15.920
‫باتوم‌ها نمی‌تونن ما رو خاموش کنن

01:16:16.920 --> 01:16:23.040
‫در میان لرزش‌های روزانه تظاهرات،
‫در فضای انتظار سرشار از شادی،

01:16:24.040 --> 01:16:25.520
‫با ماگدا دیدار می‌کنم

01:16:54.720 --> 01:16:57.440
‫به برلین برمی‌گردم،
‫پاره پاره شده

01:16:58.200 --> 01:17:02.760
‫احساساتی رو حس می‌کنم که نمی‌شناسمشون،
‫شدت و قدرتی که هیچوقت قبلاً حس نکردم

01:17:04.440 --> 01:17:09.840
‫دیروز، فکر می‌کردم از زندگیم خوشم میاد
‫که همیشه اینجوری بمونه

01:17:22.200 --> 01:17:27.280
‫تو برلین به تنهایی عادت کردم،
‫و حالا همه چیز تغییر کرد

01:17:35.000 --> 01:17:37.880
‫ما تقریباً هیچ چیزی رو نتونستیم به هم بگیم

01:17:37.880 --> 01:17:40.560
‫روزهای آخر
‫تلفنی با هم حرف زدیم

01:17:42.280 --> 01:17:45.560
‫می‌خوایم با هم کار کنیم،
‫اما ماگدا ازدواج کرده

01:17:45.800 --> 01:17:49.760
‫براش راحت نیست که همه چیز رو
‫برای من فدا کنه

01:18:01.160 --> 01:18:05.360
‫هنوز می‌تونم همه چیز رو
‫از اولین دیدارم یادم بیارم

01:18:05.560 --> 01:18:10.640
‫اما اگه تصاویر شروع به محو شدن کنن،
‫ماگدا رو با خودشون ببرن چی؟

01:18:23.920 --> 01:18:25.760
‫این باعث میشه
‫احساس خوبی داشته باشم

01:18:27.280 --> 01:18:30.080
‫برای اولین بار تو عمرم،
‫همه چیز روشنه

01:18:30.840 --> 01:18:32.480
‫سریع تصمیم می‌گیرم

01:18:34.960 --> 01:18:39.000
‫و برمی‌گردم به جایی که
‫قبلاً نیاز داشتم ازش ناپدید شم

01:18:43.880 --> 01:18:44.960
‫خونه

01:19:17.920 --> 01:19:19.600
‫دارم دوباره شروع می‌کنم

01:19:21.120 --> 01:19:23.920
‫بارها و بارها،
‫به خودم نگاه می‌کنم

01:19:24.640 --> 01:19:28.520
‫تمام عمرم،
‫تجربیات شخصی خودم رو مستند می‌کنم

01:19:29.680 --> 01:19:32.760
‫دارم سعی می‌کنم بفهمم که
‫چی تو سرم می‌گذره،

01:19:33.640 --> 01:19:35.600
‫چه اتفاقی برام میفته؟

01:21:38.440 --> 01:21:44.040
‫همیشه از خودم می‌پرسم که
‫من واقعاً کی هستم؟

01:21:50.840 --> 01:21:58.800
‫من اون چیزی نیستم که می‌خواستم باشم

01:21:59.824 --> 01:22:04.824
www.Doostihaa.com
