WEBVTT

00:10.000 --> 00:18.000
بامابین تقدیم می‌کند
.:: Bamabin.com ::.

00:18.024 --> 00:26.024
..:: کانال تلگرام و اينستاگرام بامابین ::..
.:: Telegram: @Bamabincom ::.
.:: Instagram: @Bamabin_Com ::.

00:34.000 --> 00:39.000
گروه پیشگام: ارائه کننده برترين آثار سینمایی
@PishgumTeam

00:39.240 --> 00:45.240
ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ
‫@CinemDreaming

00:45.264 --> 00:50.264
:مترجم
محمد دیلماج

00:51.291 --> 00:53.916
‫پنج پایگاه اصلی در ایالات متحده

00:54.000 --> 00:56.250
‫برای تولید سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیک

00:56.333 --> 00:57.583
‫و همین‌طور تحقیق روی اون‌ها وجود داره.

00:57.666 --> 01:00.416
‫تا حالا حادثه‌ای هم اتفاق افتاده؟

01:00.500 --> 01:01.916
‫ماجرای "داگ‌وی" رو که داریم

01:11.000 --> 01:12.125
‫یه روز یکشنبه،

01:12.208 --> 01:14.583
‫بعضی از دامدارها متوجه میشن که
‫گوسفندهاشون دارن تلف میشن

01:16.833 --> 01:18.416
‫تا دوشنبه، شش هزار تا مرده بودن

01:30.208 --> 01:32.666
‫از دهه‌ی شصت میلادی
‫اونجا داشتن گاز اعصاب آزمایش می‌کردن

01:33.166 --> 01:35.416
‫و یه چیزی بد پیش رفت.
‫یه هواپیمای نیروی هوایی

01:35.500 --> 01:37.958
‫چهل گالن گاز اعصاب داشت
‫که قرمز رنگ شده بود

01:45.916 --> 01:47.916
‫باد به سمت سالت‌لیک‌سیتی حرکتش داد.

02:04.375 --> 02:05.583
‫خانواده‌ی خودتون چی؟

02:05.666 --> 02:07.916
‫اونا هم از این ماجرا آسیبی دیدن؟

02:08.000 --> 02:09.916
‫خب، نمی‌دونم
‫دقیقا مربوط به این بوده یا نه.

02:10.000 --> 02:12.458
‫شنبه همه‌مون ناراحتی معده گرفتیم

02:12.541 --> 02:15.833
‫و تا صبح حسابی استفراغ می‌کردیم

02:15.916 --> 02:19.208
‫ربط داشته باشه یا نه،
‫آدم رو به وحشت میندازه.

02:20.083 --> 02:21.791
‫پزشکی، دامپزشکی

02:21.875 --> 02:25.250
‫و بقیه نیروهای فنی پایگاه آزمایشی داگ‌وی

02:25.333 --> 02:29.791
‫توی محل هستن و دارن بررسی می‌کنن
‫علت این مشکل چی بوده

02:31.458 --> 02:34.500
‫در حال حاضر برای اینکه بخوایم یه علت مشخص

02:35.000 --> 02:38.916
‫برای مرگ گوسفندها تعیین کنیم،
‫همه‌چی در حد گمانه‌زنیه؛

02:41.458 --> 02:44.166
‫اصلاً برام مهم نیست ارتش چی می‌گه
‫خودم بررسیش کردم،

02:44.250 --> 02:46.583
‫مختص مقاله‌‌ای بود که برای یک مجله می‌نوشتم،

02:46.666 --> 02:49.708
‫و چیزی که گوسفندها رو کشت
‫گاز اعصاب بود.

02:49.791 --> 02:52.750
‫ارتش می‌خواد قضیه رو کش بده و ماست‌مالی کنه،
‫ولی واقعیت اینه که گاز اعصاب بود

02:52.833 --> 02:54.083
‫همه اینو غیررسمی می‌پندارن

02:54.166 --> 02:55.625
‫ولی هیچ‌کس حاضر نیست علناً بگه:
‫«خب، می‌دونی،

02:55.708 --> 02:57.375
‫ارتش داره مثل سگ دروغ می‌گه.»

03:06.041 --> 03:07.250
‫بسیار خوب.

03:20.250 --> 03:23.583
‫بیا دیگه،
‫بیا، فقط درست انجامش بده.

03:35.833 --> 03:38.458
‫این‌طور نوشته:

03:38.541 --> 03:39.875
‫«هرش انگار خیلی چیزها درباره‌ی

03:39.958 --> 03:41.875
‫چیزی که دارن روش تحقیق می‌کنن، میدونه.

03:41.958 --> 03:44.583
‫ولی مشکلی نیست، رئیس
‫اون از لاپوشونی خبر نداره»

03:45.083 --> 03:48.125
‫واقعاً عجیبه
‫تا حدود یه سال پیش اصلاً اینو ندیده بودم

03:48.208 --> 03:50.500
‫- خب، وقت خودنماییه!
‫- خیلی‌خب.

03:50.583 --> 03:53.041
‫می‌خوای چیکار کنی؟
‫از همه‌ی اینا داشتی فیلم می‌گرفتی، درسته؟

03:53.125 --> 03:54.750
‫دوست داریم درباره منابعت حرف بزنیم

03:54.833 --> 03:57.250
‫بذار این‌طوری بگم
‫تو خیلی دوست داری درباره منابع حرف بزنی،

03:57.333 --> 03:59.208
‫و من خیلی دوست دارم درباره‌شون حرف نزنم!

03:59.291 --> 04:02.625
‫لزومی نداره منابع مشخص داشته باشن.

04:02.708 --> 04:04.416
‫سر و کارت به چه جور آدم‌هایی میفته؟

04:08.291 --> 04:11.000
‫قبلاً بعضی از آدمایی که
‫باهام حرف می‌زنن رو مرور کردیم!

04:11.083 --> 04:13.500
‫دیشب دفترچه‌ها رو نگاه کردم

04:13.583 --> 04:15.291
‫و این اسم‌ها همه‌جاشون نوشته شدن.

04:16.500 --> 04:17.666
‫من توی عمرم…

04:17.750 --> 04:20.250
‫قرار بود همه‌ی اینا بعد از مرگ باشه.

04:20.333 --> 04:22.833
‫سای، ما قرار نیست
‫هیچ‌کدوم از این آدما رو لو بدیم

04:24.708 --> 04:27.500
‫بعضی از این آدما
‫ممکنه هنوز زنده باشن، متوجهی؟

04:28.458 --> 04:31.291
‫خیلیاشون ازم متنفر بودن
‫ولی بازم باهام حرف می‌زدن!

04:31.916 --> 04:34.583
‫فکر می‌کنی چرا
‫دوست داشتن با تو ملاقات کنن؟

04:35.250 --> 04:38.041
‫نمی‌دونم.
‫اگه تو دنیای محرمانه کار کنی،

04:38.125 --> 04:40.375
‫و یه نفر اون بیرون باشه
‫که داره هی ور میره

04:40.458 --> 04:42.791
‫و سرک می‌کشه ...
‫خب چرا با من حرف نزنن؟

04:42.875 --> 04:44.625
‫نمی‌دونم، واقعاً نمی‌دونم، من…

04:44.708 --> 04:47.041
‫می‌دونی، من کسایی که باهام
‫صحبت میکنن رو روان‌کاوی نمی‌کنم

04:47.125 --> 04:49.541
‫همون‌طور که خودم رو هم روان‌کاوی نمی‌کنم،
‫شکر خدا!

04:50.041 --> 04:52.291
‫که البته می‌دونم تو دوست داری این کارو بکنم
‫ولی نمی‌کنم.

04:52.375 --> 04:53.625
‫اصلاً واردش نمی‌شم.

04:53.708 --> 04:55.333
‫ببین،
‫دارم به چند نفر فکر می‌کنم

04:55.416 --> 04:57.333
‫اینجا یکی هست که برای کیسینجر کار می‌کرده

04:57.416 --> 04:58.708
‫و بعد این یکی…

04:59.333 --> 05:01.041
‫اینجا یه زن از سازمان سیا هست.

05:03.708 --> 05:06.000
‫اینکه بدونی به کی می‌شه اعتماد کرد، کار ساده‌ای نیست

05:06.708 --> 05:08.625
‫راستش، من به خودِ شما هم به‌سختی اعتماد می‌کنم

05:11.200 --> 05:14.200
[لورا نخستین‌بار سال ۲۰۰۵ از سای خواست که فیلمی بسازد]

05:14.240 --> 05:17.240
[نزدیک به بیست سال بعد، او موافقت کرد]

05:17.800 --> 05:20.800
[مارک قبل‌تر در سه مستند تحقیقی با سای همکاری کرده است]

05:49.458 --> 05:51.083
‫یاد گرفتم خیلی نگران این نباشم،

05:51.166 --> 05:52.541
‫که بقیه چی فکر می‌کنن!

05:53.250 --> 05:54.708
‫به خاطر اینکه همیشه مشغول نوشتن داستان‌‌هایی بودم

05:54.791 --> 05:56.375
‫که یه عده رو حسابی عصبانی می‌کرد.

05:58.625 --> 06:01.291
‫آمریکا به تاریخی داره
‫که نوشتنش فوق‌العاده سخته؛

06:04.250 --> 06:06.125
‫همیشه یه لایه‌ی دیگه هم وجود داره.

06:16.916 --> 06:18.291
‫کار من به‌عنوان خبرنگار روزنامه

06:18.375 --> 06:19.916
‫اینه که رازها و واقعیت‌ها رو دربیارم

06:20.000 --> 06:21.750
‫اگه مسئله اینه که…
‫اگه بحث سر همین باشه.

06:21.833 --> 06:23.416
‫و بعد منتشرشون می‌کنی،
‫چرا منتشرشون می‌کنی؟

06:23.500 --> 06:25.458
‫ما منتشرشون می‌کنیم با این آگاهی که
‫داریم قوانین رو نقض می‌کنیم

06:25.541 --> 06:27.541
‫و قانون رو زیر پا می‌ذاریم
‫و امنیت ملی رو به خطر می‌ندازیم

06:27.625 --> 06:29.541
‫این اطلاعات فوق‌محرمانه‌ست…
‫حتی بالاتر از فوق‌محرمانه…

06:29.625 --> 06:31.250
‫چون فکر می‌کنیم
‫علت فوق‌العاده مهمی براش وجود داره

06:31.333 --> 06:34.541
‫فکر می‌کنیم اینجا یه داستان جدی هست
‫درباره مقام‌هایی که مسئولیت‌هایی داشتن،

06:34.625 --> 06:36.666
‫ولی کارشون رو درست انجام ندادن.

06:36.750 --> 06:38.208
‫و این همون نکته‌ایه که من دارم روش دست می‌ذارم.

06:38.291 --> 06:40.958
‫و نباید هیچ مانعی باشه
‫برای مطبوعات، حداقل از نظر تئوری،

06:41.041 --> 06:42.708
‫برای انتشار چیزایی که می‌خوان، وجود داشته باشه؛

06:42.791 --> 06:44.125
‫چون این دقیقاً همون نحویه که

06:44.208 --> 06:46.041
‫قانون اساسی
‫و منشور حقوق شکل گرفته.

06:55.500 --> 06:59.500
«لاپوشانی»

07:05.083 --> 07:07.250
‫وقتی وارد هر جور رقابتی می‌شیم،

07:07.333 --> 07:10.291
‫مردم آمریکا دوست دارن این‌طوری بالا برن،

07:11.000 --> 07:14.666
‫و دوست دارن طرف مقابل
‫این‌طوری سقوط کنه!

07:15.416 --> 07:16.291
‫حالا این‌که—

07:16.375 --> 07:20.291
‫این شبیه به جنگی نیست که تو ویتنام داریم.

07:21.458 --> 07:24.500
‫فکر می‌کنم ما بیشتر این‌طوری حرکت می‌کنیم.

07:25.208 --> 07:28.333
‫و فکر می‌کنم اونا هم بیشتر به این شکل حرکت می‌کنن

07:28.416 --> 07:31.250
‫نه صاف صاف بالا و پایین!

07:31.333 --> 07:33.291
‫ما داریم پیشرفت می‌کنیم،

07:33.875 --> 07:36.708
‫از نتایجی که داریم می‌گیریم
‫راضی هستیم.

07:37.291 --> 07:41.500
‫ما داریم تلفات بیشتری وارد می‌کنیم
‫نسبت به چیزی که خودمون می‌دیم.

08:40.291 --> 08:42.083
‫می‌دونی، پنتاگون جای عجیبیه
‫(مترجم: پنتاگون=وزارت دفاع آمریکا)

08:42.166 --> 08:43.958
‫مثلا می‌ری اونجا و
‫یه فنجون قهوه می‌گیری

08:44.041 --> 08:46.250
‫یه کم گپ می‌زنی،
‫روزنامه‌ها رو می‌خونی،

08:51.250 --> 08:52.875
‫حدود ساعت ده و نیم میان و
‫یه گزارش کوچولو می‌دن

08:52.958 --> 08:54.833
‫یه چیز مختصر هم بر اساسش می‌نویسی و ...

08:55.583 --> 08:58.041
‫می‌دونی، این آدما پولای هنگفتی می‌گیرن

08:58.125 --> 09:00.041
‫برای کارایی مثل،
‫"گوش دادن به کنفرانس خبری"

09:00.125 --> 09:01.875
‫"و یه ساعت صبر کردن
‫تا اینکه متنش تایپ بشه".

09:02.458 --> 09:04.250
‫"و بعد درآوردن یه گزارش ۵۰۰ کلمه‌ای ازش."

09:04.333 --> 09:06.291
‫این کاریه که کل روز بابتش پول می‌گیرن.

09:06.375 --> 09:07.791
‫خیلی هم چیز خاصی نیست.

09:08.791 --> 09:12.083
‫فکر می‌کنم تو آمریکا بیشتر از اینکه سانسور داشته باشیم،

09:12.166 --> 09:14.125
‫خودسانسوریِ رسانه‌ها رو داریم.

09:22.291 --> 09:24.708
‫وقتی برای آسوشیتدپرس تو پنتاگون بودم،

09:24.791 --> 09:27.375
‫به‌جای اینکه با همکارام برم ناهار

09:27.875 --> 09:30.583
‫می‌رفتم افسرهای جوون رو پیدا می‌کردم

09:32.416 --> 09:34.541
‫می‌دونی، یه کم درباره فوتبال گپ میزدیم،

09:34.625 --> 09:35.833
‫و باهاشون آشنا می‌شدم.

09:37.083 --> 09:39.291
‫خودم قبلاً تو ارتش بودم
‫نیروی ذخیره ارتش بودم.

09:40.958 --> 09:43.416
‫کم‌کم،
‫افراد ارتش خودشون اعتراف میکردن که

09:43.500 --> 09:45.541
‫«خب، می‌دونی،
‫اونجا محل قتل‌های سازمان‌یافته‌ست»

09:47.333 --> 09:49.791
‫چی؟ گفتم «منظورت چیه؟»

09:59.708 --> 10:01.750
‫من، به‌عنوان رئیس‌جمهور این کشور،

10:01.833 --> 10:03.666
‫برنامه‌ی خروج نیروهامون رو ...

10:03.750 --> 10:06.583
‫... روی این میز می‌ذارم.

10:16.250 --> 10:17.666
‫یه عالمه شست‌وشوی مغزی در جریانه.

10:17.750 --> 10:19.416
‫و می‌دونی، خیلی از افراد
‫درباره اینکه مردم

10:19.500 --> 10:21.875
‫چی باید بشنون یا چی گوش بدن، تصمیم می‌گیرن.

10:23.791 --> 10:25.958
‫و ما در مرحله‌ای قرار داریم
‫که در ویتنام قتل‌های علنی اتفاق می‌افته.

11:33.541 --> 11:37.625
‫من به طور کلی، امم...
‫احساس بی‌فایدگی می‌کردم به نوعی.

11:38.791 --> 11:40.250
‫یه حس اضطراب در من وجود داشت

11:40.333 --> 11:42.833
‫مربوط به جایی که بودم
‫و جایی که جنگ قرار داشت.

11:43.916 --> 11:46.666
‫یه داستان خیلی گنده بود
‫که به نظر می‌رسید غیرممکن باشه.

11:47.166 --> 11:49.416
‫چیزی به نام حقیقت وجود داشت.

11:49.500 --> 11:52.250
‫یه جورایی یه حقیقت عظیم اون بیرون بود،

11:52.333 --> 11:54.791
‫و من فقط...
‫راهی برای رسیدن به اون پیدا نمیکردم،

11:54.875 --> 11:55.875
‫و نگرانش بودم.

11:55.958 --> 11:57.583
‫یعنی به این چیزا فکر می‌کردم.

12:00.958 --> 12:02.458
‫بعد از دعوایی که با ویراستار داشتم،

12:02.541 --> 12:04.125
‫من از AP استعفا دادم.

12:05.291 --> 12:07.375
‫همسرم، لیز و من ازدواج کرده بودیم
‫و یک بچه داشتیم

12:07.458 --> 12:09.208
‫و پول زیادی هم نداشتیم.

12:10.958 --> 12:12.708
‫من شروع کردم به کار فریلنسری.

12:19.000 --> 12:23.375
‫یک روز از مردی که نمی‌شناختم تلفن شد به من

12:24.291 --> 12:27.000
‫و گفتم: "چه خبر؟"
‫گفت: "یه فاجعه وحشتناک ...

12:27.083 --> 12:28.708
‫... توی ویتنام هست

12:28.791 --> 12:30.083
‫که دارن پنهانش می‌کنن."

12:33.208 --> 12:34.708
‫خیلی مبهم بود.

12:43.083 --> 12:45.375
‫اون توضیح داد که یه سرباز دیوانه شده

12:45.458 --> 12:47.166
‫و خیلی‌ها رو کشته.

12:47.791 --> 12:49.125
‫چیز زیادی دربارش نمی‌دونست،

12:49.208 --> 12:51.125
‫اما ارتش از این قضیه وحشت کرده بود.

12:56.125 --> 12:58.166
‫من اسم و رسمی نداشتم. هیچی نمی‌دونستم.

13:04.625 --> 13:06.333
‫چند باری رفتم به پنتاگون،

13:06.416 --> 13:08.541
‫و یک سرهنگ بود که خیلی ازش خوشم میومد.

13:09.083 --> 13:13.125
‫و به طور اتفاقی با سرهنگ برخورد کردم، ‫اون الان یک ستاره داره.
‫(مترجم: ارتقاء درجه گرفته)

13:13.208 --> 13:15.541
‫جلوش رو گرفتم و گفتم: "سلام، خب،

13:15.625 --> 13:17.458
‫ما سال‌هاست که همدیگه رو ندیدیم."

13:17.541 --> 13:19.750
‫گفتم: "زانوت چی شده؟"

13:19.833 --> 13:21.333
‫گفت: "عه، یه گلوله خوردم."

13:21.416 --> 13:23.333
‫گفتم: "اوه خدایا، به زانوت شلیک کردی که

13:23.416 --> 13:25.416
‫ژنرال بشی و مدال بگیری، درسته؟"

13:26.916 --> 13:29.083
‫اون خندید و گفت،
‫"برو درتو بذار."

13:31.708 --> 13:32.750
‫به راه رفتن ادامه دادیم.

13:32.833 --> 13:34.875
‫بهش گفتم: "خب الان چیکارا می‌کنی؟"

13:34.958 --> 13:37.333
‫گفت: "دارم برای رئیس ستاد کار می‌کنم."

13:37.416 --> 13:39.625
‫"وست مورلند؟"
‫گفت: "آره."

13:40.125 --> 13:41.666
‫و ازش پرسیدم: " درباره‌ی مردی که

13:41.750 --> 13:43.208
‫یه روستا رو به رگبار بسته چی میدونی؟"

13:44.000 --> 13:46.125
‫و گفت: "سای، بذار بهت بگم،

13:46.625 --> 13:48.750
‫اون مرد که اسمش کالی هست،
‫امیدوارم بره جهنم."

13:48.833 --> 13:49.958
‫هر چی که گفتی.

13:50.458 --> 13:52.666
‫کالی؟ اسمش رو فهمیده بودم.

13:55.333 --> 13:57.291
‫البته داشتم اشتباه تلفظش میکردم.

13:57.375 --> 14:02.583
‫اما در نهایت،
‫یه بریده از نیویورک تایمز پیدا کردم،

14:02.666 --> 14:04.041
‫و یه مربع کوچیک بود

14:04.125 --> 14:05.916
‫که یه ستوان به اسم
‫ویلیام ال. کالی جونیور

14:06.000 --> 14:08.250
‫برای قتل غیر عمد تحت بازداشت بود.

14:09.000 --> 14:11.125
‫و کالی، کالی، درسته؟

14:12.708 --> 14:15.250
‫فهمیدم که یه وکیل به اسم لاتیمر داشت.

14:17.041 --> 14:19.708
‫زنگ زدم بهش و گفتم،
‫"هی، اسم من هرش هست."

14:19.791 --> 14:22.333
‫و گفتم: "من دارم به غرب پرواز می‌کنم

14:22.379 --> 14:23.879
‫که توی مسیرم به سالت لیک توقف دارم.

14:24.000 --> 14:26.541
‫اشکالی نداره اگر بیام دفترت
‫و یه سلامی بکنم؟"

14:26.625 --> 14:28.125
‫گفت: "حتما، سر بزن."

14:28.208 --> 14:30.583
‫میدونی، اینطور نبود.

14:30.666 --> 14:32.333
‫فقط می‌خواستم طبیعیش کنم.

14:35.125 --> 14:36.833
‫و رسیدم به دفترش

14:36.916 --> 14:38.750
‫و یه کاغذ بیرون کشید.

14:40.125 --> 14:41.541
‫اون یه فهرست اتهام داشت.

14:42.041 --> 14:45.416
‫ستوان کالی متهم به کشتن ۱۰۹ نفر بود.

14:45.500 --> 14:48.208
‫اون کاغذ رو برعکس جلوی خودش گذاشته بود.

14:49.166 --> 14:51.000
‫با خودم گفتم،

14:51.083 --> 14:53.125
‫می‌خوای به صحبت کردن ادامه بدی،

14:53.208 --> 14:54.916
‫و وانمود کنی داری یادداشت می‌کنی،

14:55.000 --> 14:56.833
‫و تقریباً حرف به حرف گفتگو رو

14:56.916 --> 14:57.958
‫تا جایی که می‌تونی بنویسی.

15:11.208 --> 15:12.916
‫در نتیجه من یه دینامیت دارم.

15:20.458 --> 15:23.541
‫پس تصمیم گرفتم که کالی رو پیدا کنم.

15:25.750 --> 15:27.625
‫و پرواز کردم به فورت بنینگ.

15:31.291 --> 15:34.041
‫یه کت و شلوار گندیده پوشیده بودم،
‫احتمالاً همون کت و شلوار عروسیم!

15:34.125 --> 15:36.250
‫همون لباس‌ها رو هر روز می‌پوشیدم.

15:40.375 --> 15:41.791
‫صبح زود رسیدم.

15:41.875 --> 15:45.000
‫در نهایت، همون روز نیمه شب
‫شانسی پیداش کردم.

15:45.791 --> 15:49.500
‫کالی رو انداخته بودن توی مسکنی
‫برای سرهنگ‌ها و ژنرال‌ها.

15:49.583 --> 15:51.541
‫آخرین جای ممکن بود که دنبالش بگردم.

15:53.791 --> 15:56.041
‫اون خیلی متفاوت از چیزی بود که می‌خواستم.

15:56.125 --> 15:57.708
‫می‌خواستم یه هیولا ببینم.

16:02.541 --> 16:04.875
‫و اون شروع به گفتن یه سری دروغ‌ها کرد

16:04.958 --> 16:06.916
‫درباره اینکه، "این یه درگیری بود،
‫و خیلی دشمن اونجا وجود داشت.

16:07.000 --> 16:08.375
‫هیچ کس نمی‌دونست کی به کی هست.

16:08.458 --> 16:10.875
‫و من فقط داشتم کارم رو می‌کردم
‫برای حفاظت از سربازام،

16:10.958 --> 16:12.458
‫و بله،
‫مطمئنم که غیرنظامیانی کشته شدن،

16:12.541 --> 16:13.541
‫اما اون‌ها می‌خواستن ما رو بکشن."

16:13.625 --> 16:16.583
‫و گفت، "کاپیتان من، ارنست مدینا،
‫مثل منه.

16:16.666 --> 16:18.083
‫اونم تحت بازجویی قرار داره.

16:18.166 --> 16:19.125
‫خودش بهت خواهد گفت."

16:19.208 --> 16:20.958
‫تلفن رو برداشت و گفت،

16:21.041 --> 16:23.375
‫"کاپیتان، من اینجا ام
‫با یه خبرنگار از واشنگتن.

16:23.458 --> 16:24.500
‫چرا بهش نمی‌گی که ...

16:24.583 --> 16:26.208
‫... من فقط از دستورات پیروی می‌کردم توی این‌ داستانا؟"

16:26.291 --> 16:28.625
‫و مدینا گفت، "نمی‌دونم
‫چی داری میگی"،

16:28.708 --> 16:30.041
‫و تلفن رو کوبید زمین.

16:30.541 --> 16:33.250
‫و کالی بهم یه نگاهی انداخت

16:33.791 --> 16:37.250
‫مثل اینکه شاید... شاید من مقصر باشم.

16:53.291 --> 16:59.208
‫سای تلاش کرده بود که این رو به چندین مجله بفروشه.

16:59.291 --> 17:01.000
‫هیچ‌کدوم قبول نکردن.

17:01.583 --> 17:04.375
‫بالاخره دادِش به من و گفت،

17:04.458 --> 17:06.458
‫"گند نزنی!"

17:06.541 --> 17:09.250
‫و من ۹ ساعت آینده‌م رو

17:09.333 --> 17:13.041
‫صرف تماس گرفتن با همه‌ی سردبیرها

17:13.125 --> 17:15.333
‫در تمام روزنامه‌های آمریکا کردم

17:15.416 --> 17:17.666
‫و سفره دلم رو باز کردم.

17:19.791 --> 17:21.458
‫سای، تو هفته پیش داستانی رو منتشر کردی

17:21.541 --> 17:23.291
‫درباره یه ستوان ارتش

17:23.375 --> 17:27.458
‫که متهم به قتل ۱۰۹ غیرنظامی ویتنامی شده بود.

17:27.541 --> 17:29.833
‫کجا اولین بار در مطبوعات منتشر شد؟

17:29.916 --> 17:31.875
‫چیکاگو سان تایمز، ساعت ۵:۳۰ تو خیابون،

17:31.958 --> 17:33.208
‫و ساعت ۶:۳۰ به وقت واشنگتن.

17:33.291 --> 17:34.500
‫این داستان تو بود، داستان دیسپچ.

17:34.583 --> 17:35.458
‫درسته. درسته.

17:35.541 --> 17:37.041
‫و بعدش تو اولین نسخه‌ی ...

17:37.125 --> 17:39.250
‫... حدود ۳۰ روزنامه منتشر شد.

17:40.458 --> 17:43.416
‫من فکر می‌کنم این یه رویکرد غیرموسسه‌ای نیاز داشت.

17:43.500 --> 17:45.458
‫من با "لایف" صحبت کردم که گفته بودن
‫نه، علاقه‌مند نیستن.

17:45.541 --> 17:46.875
‫ببین، علاقه‌مند نبودن.

17:46.958 --> 17:49.125
‫و اون موقع بود که دیوید آبست
‫مدیر دیسپچ شد.

17:49.208 --> 17:50.833
‫اون بهم اطمینان داد که
‫میتونه این مقاله رو

17:50.916 --> 17:52.500
‫تو صفحه اول بدون تغییر نگه داره.

17:54.166 --> 17:57.666
‫من الان عضو هیچ‌کدوم از کلوپ‌های طرفداران پنتاگون نیستم.

17:57.750 --> 18:02.833
‫اونا تلاش کردن که این رو مخفی نگه دارن
‫و منم بازیشون رو خراب‌ کردم.

18:22.208 --> 18:23.458
‫دیدگاه پنتاگون درباره این قضیه

18:23.541 --> 18:25.833
‫اینه که کالی یه جور روانیه.

18:25.916 --> 18:27.458
‫حس من اینه که اون روانی نیست.

18:27.541 --> 18:29.375
‫و این یه سوال جدی رو مطرح می‌کنه،

18:29.458 --> 18:31.916
‫آیا واقعاً دستوراتی برای شلیک به همه
‫در روستا داده شده بود؟

18:32.000 --> 18:35.000
‫و اگر چنین بود،
‫آیا این همیشه در حال انجام بود؟

18:35.083 --> 18:37.458
‫ما با تو هستیم، کالی!

18:43.958 --> 18:45.750
‫چیزای بیشتری بود.

18:46.333 --> 18:47.458
‫یعنی باید می‌بود.

18:47.541 --> 18:50.000
‫و من نمی‌تونستم بفهمم
‫باید کجا برم.

18:50.083 --> 18:52.541
‫ارتش قطعاً نمی‌خواست به من کمک کنه،
‫اینش واضح بود.

18:53.708 --> 18:55.666
‫او، من تلفنم رو خاموش نکردم.
‫عذر می‌خوام.

18:55.750 --> 18:57.291
‫نه، نه، نه. باشه.

18:58.250 --> 19:00.416
‫بذار اینو بگم که ...
‫تنها علتی که بهت زنگ زدم این بود که،

19:00.500 --> 19:02.375
‫گفتم هشدار از ایران اومده،

19:02.458 --> 19:03.750
‫ولی از طریق عربستان سعودی اومده بود.

19:03.833 --> 19:05.541
‫ولی فکر نمی‌کنم این مهم باشه.

19:05.625 --> 19:08.416
‫تو گفتی، "احتمالاً از ایران."

19:08.500 --> 19:10.750
‫خب، از ایران بود،
‫ولی از طریق سعودی‌ها.

19:10.833 --> 19:12.666
‫ولی باشه. خوبه،
‫به اندازه کافی خوبه.

19:12.750 --> 19:14.500
‫نیازی به تغییرش نیست.

19:16.375 --> 19:19.625
‫خداحافظ، خداحافظ.
‫دارم خداحافظی می‌کنم. خداحافظ.

19:20.791 --> 19:23.708
‫گفت، "اصلا دلت نمی‌خواد بیش از حد چیزی رو فاش کنی."

19:23.791 --> 19:24.916
‫پس اتفاقی که افتاد، این بود ...

19:29.416 --> 19:33.416
‫ما برگشتیم به خونه من تو خیابون مک‌کامب

19:33.500 --> 19:35.791
‫و سای در حال خوندن واشنگتن پست بود

19:35.875 --> 19:38.958
‫و یه داستان کوچیک دید که درونش دفن شده بود؛

19:39.041 --> 19:42.000
‫درباره پسری به اسم ران ریدنهاور

19:42.083 --> 19:46.125
‫که ادعا کرده بود درباره قتل‌عام به ارتش گزارش داده بوده

19:47.916 --> 19:49.750
‫ریدنهاور، هشت ماه قبل،

19:49.833 --> 19:52.666
‫نامه‌ای نوشته بود، و اون رو
‫به ۳۰ نفر از اعضای کنگره ارسال کرده بود؛

19:52.750 --> 19:54.958
‫به رئیس ستاد مشترک، همه ژنرال‌ها،

19:55.041 --> 19:57.375
‫کاخ سفید، رئیس‌جمهور،

19:57.458 --> 19:59.750
‫هرچی درباره این کار شیطانی میدونست، اطلاع داد.

20:01.875 --> 20:04.166
‫پس من برگشتم خونه تا چمدانم رو ببندم.

20:04.250 --> 20:05.208
‫باید پول قرض می‌کردم،

20:05.291 --> 20:07.666
‫و یه پرواز به کالیفرنیا گرفتم
‫تا ببینمش.

20:12.666 --> 20:15.500
‫مخصوصاً به من گفتن که دیده بودن

20:16.833 --> 20:19.375
‫افراد، سربازها،

20:19.458 --> 20:21.041
‫و بعضی از افسرها

20:21.125 --> 20:22.291
‫در حال عبور از روستا بودن،

20:22.375 --> 20:23.750
‫و وقتی از کنار روستا عبور می‌کردن،

20:23.833 --> 20:26.750
‫اگه کسی کنار راه می‌ایستاد،

20:26.833 --> 20:28.291
‫یا داخل روستا بود،

20:28.375 --> 20:30.333
‫اونا رو می‌بستن به رگبار
‫و می‌کشتنشون.

20:30.416 --> 20:32.166
‫دیدن که این مردم کشته شدن،

20:32.250 --> 20:34.458
‫بدون هیچ‌گونه تحریک.

20:34.541 --> 20:36.208
‫من احساس می‌کردم که باید اقدامی کنم.

20:36.291 --> 20:37.583
‫باید کاری می‌کردم.

20:37.666 --> 20:40.625
‫نمی‌تونستم تا آخر عمرم

20:40.708 --> 20:42.541
‫با دونستن این ماجرا زندگی کنم، نمی‌تونستم!

20:42.625 --> 20:44.333
‫نمی‌تونستم با خودم کنار بیام اگه این کار رو می‌کردم.

20:47.583 --> 20:49.750
‫ریدنهاور به من فهرستی از اعضای شرکت داد،

20:50.625 --> 20:52.916
‫و به من اسم دو نفر رو داد که

20:53.000 --> 20:54.625
‫با من صحبت می‌کنن.

20:54.708 --> 20:55.875
‫یکی از اونا یه مرد جوان بود

20:55.958 --> 20:57.583
‫که یه مروج مذهبی بود
‫که تو یوتا زندگی می‌کرد.

20:57.666 --> 20:59.333
‫اسمش مایکل تری بود.

21:00.125 --> 21:02.375
‫پس من رفتم اونجا و پیداش کردم،
‫شب رفتیم.

21:02.958 --> 21:05.375
‫دیالوگش این بود که، این یه چیز نازی‌گونه بود.
‫(مترجم: به سبک نازی‌ها)

21:11.041 --> 21:14.166
‫دومین نفری که ریدنهاور بهم گفته بود،

21:14.250 --> 21:16.041
‫مایکل برنهارت بود.

21:16.958 --> 21:18.833
‫من تو فور دیکس باهاش ملاقات کردم.

21:20.500 --> 21:23.291
‫خراب کردن این داستان غیرممکن بود.

21:23.875 --> 21:28.250
‫فقط باید از سر راه داستان کنار می‌رفتی.

21:28.333 --> 21:32.333
‫یادداشت‌هایی از تری داشتی.
‫یادداشت‌هایی از برنهارت داشتی.

21:32.416 --> 21:35.250
‫فقط بذار صدای اونا راوی داستان باشه.

22:01.333 --> 22:02.791
‫دستورهایی که داشتی چی بودن؟

22:02.875 --> 22:06.875
‫قبل از عملیات، دستور فرمانده این بود که،

22:07.708 --> 22:10.375
‫روستا و ساکنانش رو نابود کنید.

22:10.458 --> 22:14.583
‫آیا فکر می‌کردی مردم روستا، "ویت‌کنگ" بودن؟
‫(مترجم: ویت‌کنگ=نیروهای نظامی و شبه نظامی تحت حمایت دولت کمونیستی ویتنام شمالی)

22:14.666 --> 22:17.583
‫بله، بعضی از مردم روستا،

22:17.666 --> 22:18.791
‫تو میگی بعضی از مردم روستا،

22:18.875 --> 22:20.791
‫بعضی از مردم اون روستا

22:22.166 --> 22:23.791
‫حتی هنوز به سن راه رفتن نرسیده بودن!

22:23.875 --> 22:25.833
‫نمی‌تونم بفهمم چطور می‌تونستن ویت‌کنگ باشن.

22:31.500 --> 22:34.041
‫واکنش شدیدی از سوی مردم داشت

22:34.125 --> 22:36.000
‫که نمی‌خواستن باور کنن.

22:36.958 --> 22:39.875
‫از ما به عنوان پیام‌رسان عصبانی بودن.

22:42.166 --> 22:44.625
‫هیچ‌کس نمی‌خواست بدونه

22:44.708 --> 22:47.333
‫که ایالات متحده آدم بده بوده.

22:58.583 --> 23:02.208
‫اخیراً، چند نفر از افراد
‫مربوط به حوادث جدی

23:02.291 --> 23:04.416
‫توی اخبار برجسته شدن.

23:06.000 --> 23:07.750
‫برخی این حوادث رو

23:07.833 --> 23:10.416
‫به کل ارتش نسبت می‌دن.

23:11.750 --> 23:16.458
‫اما با این حال، اینا عملکردهای معدودی هستند.

23:16.541 --> 23:20.750
‫ولی ارتش به عنوان یک نهاد
‫هیچ‌وقت نباید محاکمه بشه.

23:22.791 --> 23:25.000
‫من داشتم تلاش می‌کردم بفهمم
‫که چی اتفاقی افتاده.

23:25.083 --> 23:28.000
‫چه اتفاق مرگباری افتاده بود؟
‫هدف من دقیقا همین بود.

23:28.500 --> 23:30.750
‫و من ادامه دادم.
‫ادامه دادم به پیدا کردن افراد.

23:31.458 --> 23:34.041
‫افراد زیادی رو پیدا کردم
‫که با من خیلی حرف زدن.

23:34.125 --> 23:36.333
‫بیشتر بگو، چی میگی؟ چی اتفاقی افتاد؟

23:36.416 --> 23:41.416
‫چطور اتفاق افتاد؟ چی-- چطور--
‫سقوط به ورطه جنون.

23:53.833 --> 23:54.875
‫داری منو ...

23:54.958 --> 23:57.125
‫... به فکر کردن درباره چیزایی وادار می‌کنی
‫که نمی‌خواستم بهش فکر کنم.

24:00.500 --> 24:01.875
‫من دنبال این بچه بودم

24:01.958 --> 24:04.125
‫که پای خودشو از دست داده بود،
‫پل میدلو.

24:05.916 --> 24:08.333
‫اون توی گوشه‌ای از ایندیانا زندگی می‌کرد.

24:09.125 --> 24:12.416
‫یه مزرعه.
‫مزرعه‌ای قدیمی و متروک.

24:14.041 --> 24:17.125
‫و یه زن جنوبی اومد بیرون،

24:17.708 --> 24:19.333
‫و گفتم، "اومدم اینجا تا پائول رو ببینم."

24:19.416 --> 24:20.791
‫گفتم، "من یه روزنامه‌نگارم.

24:20.875 --> 24:23.625
‫و می‌خواستم درباره
‫اونچه که در ارتش اتفاق افتاده صحبت کنم."

24:24.208 --> 24:25.208
‫و اون این جمله رو گفت که

24:25.291 --> 24:28.041
‫تا آخر عمرم تو ذهنم باقی می‌مونه!

24:28.125 --> 24:31.583
‫گفت، "من بهشون--"
‫با صدای تلخ--

24:31.666 --> 24:34.708
‫"من یه پسر خوب بهشون دادم، و
‫اون‌ها یه قاتل برام فرستادن."

24:39.375 --> 24:40.666
‫وقتی برگشت،

24:41.250 --> 24:44.750
‫ به سختی حرف می‌زد و من گفتم،

24:44.833 --> 24:46.250
‫"خب، چی باعث شد که این کار رو بکنی؟"

24:46.333 --> 24:50.083
‫و اون گفت،
‫"مادر، من از جهنم عبور کردم."

24:51.541 --> 24:53.166
‫من رفتم دیدن پائول.

24:53.250 --> 24:55.833
‫گفتم، "خب، چه اتفاقی افتاد؟"
‫و بعد اون شروع کرد به...

24:58.041 --> 25:00.416
‫کشتن، قتل، کشتن، کفاره.

25:01.083 --> 25:04.250
‫و تا جایی که میتونید مستقیم انجامش بدید.

25:13.541 --> 25:16.541
‫سای بهم زنگ زد، و گفت،

25:16.625 --> 25:19.500
‫"ما داستان صفحه اول دنیا رو داریم."

25:25.416 --> 25:29.333
‫پس من با CBS Evening News تماس گرفتم،

25:29.875 --> 25:32.333
‫و بعد کاری رو کردم که نباید می‌کردم.

25:32.416 --> 25:34.833
‫اما من اون موقع نمی‌دونستم تو نیستی.

25:34.916 --> 25:37.125
‫گفتم: «ما برای این کار پول لازم داریم.»

25:37.208 --> 25:38.958
‫گفت: «چقدر می‌خوای؟»

25:39.541 --> 25:43.416
‫هیچ ایده‌ای نداشتم.
‫بی‌پروا گفتم: «۱۰ هزار دلار.»

25:44.541 --> 25:47.125
‫یه مکث کرد و گفت: «قبوله.»

25:55.333 --> 25:57.666
‫مایک والاس مأمور شد
‫تا مصاحبه رو انجام بده.

25:57.750 --> 25:59.458
‫مایک دو دقیقه باهاش صحبت کرد و گفت:

25:59.541 --> 26:00.833
‫«بیاید همین حالا بذاریمش تو یه اتاق.»

26:00.916 --> 26:02.375
‫و شروع کردن به ضبط کردن.

26:02.916 --> 26:05.541
‫چند نفر رو جمع کردید؟

26:05.625 --> 26:07.833
‫خب، حدود ۴۰، ۴۵ نفر بودن

26:07.916 --> 26:09.666
‫که ما جمع کردیم در ...

26:09.750 --> 26:12.458
‫همون‌طور که گفتم،
‫تو مرکز روستا.

26:12.541 --> 26:14.333
‫چه‌جور افرادی؟
‫مرد، زن، بچه؟

26:14.416 --> 26:15.708
‫مرد، زن، بچه.

26:15.791 --> 26:17.125
‫- نوزاد هم بود؟
‫- نوزاد هم بود.

26:17.875 --> 26:21.541
‫و همه‌شون رو جمع کردیم،
‫و مجبورشون کردیم بشینن.

26:22.541 --> 26:23.791
‫و، امم ...

26:24.875 --> 26:26.583
‫ستوان کالی اومد و گفت:

26:26.666 --> 26:28.625
‫می‌دونی باهاشون چیکار باید بکنی، نه؟

26:28.708 --> 26:30.166
‫و من گفتم: آره.

26:30.250 --> 26:33.750
‫و تفکرم این بود که
‫فقط می‌خواست ما مراقبشون باشیم،

26:34.833 --> 26:38.833
‫و رفت و حدود
‫۱۰ تا ۱۵ دقیقه بعد برگشت،

26:39.666 --> 26:42.416
‫و گفت، چرا هنوز نکشتیشون؟

26:43.375 --> 26:46.041
‫منم بهش گفتم،

26:46.708 --> 26:48.125
‫فکر نمی‌کردم بخوای ما اونا رو بکشیم.

26:48.208 --> 26:49.750
‫فکر کردم می‌خوای نگهبانشون باشیم.

26:49.833 --> 26:51.875
‫گفت: نه، می‌خواستم بمیرن.

26:52.541 --> 26:55.500
‫پس حدود ۱۰ تا ۱۵ قدم عقب رفت،

26:55.583 --> 26:57.375
‫و شروع کرد به شلیک،

26:57.458 --> 26:59.125
‫و گفت منم شروع کنم.

26:59.208 --> 27:03.125
‫منم شروع کردم به شلیک و
‫حدود چهار خشاب به گروه شلیک کردم.

27:04.250 --> 27:06.833
‫- مرد، زن و بچه.
‫- مرد، زن و بچه.

27:06.916 --> 27:08.708
‫- و نوزاد هم بود.
‫- و نوزاد هم بود.

27:10.750 --> 27:12.583
‫اما چطور می‌شه به یک نوزاد شلیک کرد؟

27:14.166 --> 27:16.791
‫نمی‌دونم،
‫یه همچین چیزی بود.

27:21.458 --> 27:25.250
‫لعنتی، نه، نمی‌ریم!
‫لعنتی، نه، نمی‌ریم!

27:25.333 --> 27:31.166
‫لعنتی، نه، نمی‌ریم!
‫لعنتی، نه، نمی‌ریم!

27:37.333 --> 27:40.291
‫عکاس ارتش، ران هابرل،

27:40.375 --> 27:42.000
‫دو تا دوربین داشت.

27:42.708 --> 27:46.250
‫برای ارتش، آخرش از دوربین سیاه و سفید استفاده کرد.

27:49.250 --> 27:51.041
‫ولی به هیچ‌کس نگفته بود که

27:51.125 --> 27:53.250
‫یه فیلم رنگی هم داشته.

28:03.291 --> 28:06.833
‫بعد از اینکه داستان من منتشر شد،
‫اون‌ها رو فروخت.

28:28.875 --> 28:31.833
‫وقتی منتشر شدن، همه دنیا تماشا کردنش.

28:46.333 --> 28:49.333
‫چند نفر از خانوادتون مردن؟

28:49.416 --> 28:51.333
‫چهار نفر.

28:51.875 --> 28:56.125
‫وقتی از بازار برگشتی،
‫چی دیدی؟

28:57.083 --> 29:01.666
‫خیلی کوچیک بودم. می‌ترسیدم نگاه کنم.

29:03.458 --> 29:08.166
‫آیا تو تنها بازمانده خانواده هستی؟

29:08.250 --> 29:10.041
‫آره.

29:13.916 --> 29:15.916
‫اونا اومدن و همه چیز رو سوزوندن.

29:16.000 --> 29:18.833
‫بعضی رو کتک زدن، بعضی رو گرفتن.
‫و همه رو جنون‌آمیز به قتل رسوندن.

29:19.541 --> 29:22.625
‫می‌دونی چرا؟

29:22.708 --> 29:25.458
‫نمی‌دونم. نمی‌دونم چرا.

29:25.541 --> 29:29.833
‫همه رو جمع کردن.
‫حتی راهب رو بردن و کشتن.

29:29.916 --> 29:35.000
‫می‌تونی حدس بزنی چند نفر مردن؟

29:35.833 --> 29:39.083
‫- چند نفر کشته شدن؟
‫- آره، چند نفر؟

29:39.166 --> 29:44.458
‫نمی‌دونم، ولی همه جا مرگ بود.
‫جسدهای زیادی دیدم.

29:44.541 --> 29:48.291
‫خواهرزاده‌ام،
‫که تازه تاتی تاتی میکرد!

29:48.375 --> 29:53.583
‫به سر من چسبیده بود و گریه می‌کرد،
‫«مامان، مامان.»

29:53.666 --> 29:58.375
‫و بعد «بنگ»، بهش شلیک کردن و مرد.
‫من فقط دراز کشیده بودم، اما نمی‌تونستم ببینم.

30:28.791 --> 30:30.541
‫ما عملاً متعهد شدیم به یه برنامه

30:30.625 --> 30:33.416
‫که تقریباً شامل قتل تصادفی، تجاوز و این چیزا بود.

30:33.500 --> 30:34.916
‫فکر کنم همه چشمشون رو بستن،

30:35.000 --> 30:36.083
‫حتی خبرنگارها،

30:36.166 --> 30:38.375
‫که قطعا دربارش شنیده بودن.
‫البته بعضی‌هاشون.

30:40.416 --> 30:41.416
‫این وحشتناکه.

30:41.500 --> 30:42.791
‫چرا این جنون منتشر نشد؟

30:42.875 --> 30:44.125
‫برای من، این سؤال بزرگه.

30:44.750 --> 30:47.916
‫اینجا ۴۰۰ یا ۵۰۰ فقره قتل رخ داده،

30:48.000 --> 30:50.541
‫که احتمالا دوجین هلیکوپتر شاهد بودن،

30:50.625 --> 30:53.375
‫که اون روز برای پشتیبانی رزمی مأمور شده بودن.

30:54.000 --> 30:56.041
‫ژنرال ارشد مسئول سپاه امریکال

30:56.125 --> 30:57.875
‫اون روز در آسمون بود.

30:57.958 --> 31:00.875
‫سرهنگ مسئول گردان اونجا بود.

31:00.958 --> 31:02.875
‫رئیس گروه عملیاتی هم اونجا بود.

31:03.375 --> 31:06.958
‫در عرض چند روز،
‫۳۰۰ یا ۴۰۰ نفر، سرباز، خبردار شدن،

31:07.041 --> 31:08.291
‫و با این حال هیچ‌کس دم نزد.

31:08.375 --> 31:10.166
‫هیچ‌کس گزارش نکرد.

31:11.916 --> 31:14.375
‫فقط دو تا نتیجه میتونم ازش بگیرم.

31:14.458 --> 31:18.291
‫یکی اینکه، مطمئناً،
‫اینقدر شوکه‌کننده و نابهنجار بود

31:18.375 --> 31:20.875
‫که هیچ‌کس حتی نمی‌تونست حرفش رو پیش بکشه.

31:20.958 --> 31:24.208
‫دوم، که منطقی‌تره، اینه که،

31:24.291 --> 31:26.916
‫«خب، این فقط یه روز عادی در ویتنامه.»

31:46.166 --> 31:48.250
‫کل ارتش روی شمارش اجساد کار می‌کرد.

31:49.041 --> 31:52.333
‫موفقیت رو با تعداد کشته‌ها می‌سنجیدن.

31:55.083 --> 31:57.333
‫وست‌مورلند به تعداد نیاز داشت.

31:58.291 --> 32:01.541
‫پس چطور تعداد اجساد دلخواه رو به دست می‌آوردن؟

32:04.416 --> 32:06.250
‫باید می‌رفتی جاهایی مثل می لای

32:06.333 --> 32:08.500
‫و می‌گفتی همه اونجا ویت‌کنگ هستن

32:08.583 --> 32:10.000
‫و همه رو می‌کشتی!!

32:18.791 --> 32:20.500
‫اون روز مردم رو به سه روش قتل عام کردن.

32:20.583 --> 32:22.416
‫من نمیگم همه شرکت داشتن،

32:22.500 --> 32:24.000
‫- ولی اکثریت دستشون آلوده بود.
‫- منظورم رو نگرفتی.

32:24.083 --> 32:25.375
‫فقط می‌خوام بگم چی کار کردن.

32:25.458 --> 32:28.083
‫داریم درباره‌ی ...
‫بذار ففط روی اونچه اتفاق افتاده تمرکز کنیم.

32:28.166 --> 32:29.708
‫آدم‌ها رو جمع کردن، شاید ۱۰۰ نفر

32:29.791 --> 32:31.166
‫تو گروه‌های کوچیک، دایره‌های کوچک،

32:31.250 --> 32:33.916
‫و بعد چندتا مرد با اسلحه خودکار شلیک کردن.

32:34.000 --> 32:36.125
‫تو از روی تجربه شخصی خودت صحبت نمیکنی.

32:36.208 --> 32:37.250
‫من به عنوان خبرنگار می‌دونم.

32:37.333 --> 32:38.583
‫تو از روی تجربه شخصیت می‌دونی؟

32:38.666 --> 32:39.666
‫می‌دونی، اگه خبرنگارها

32:39.750 --> 32:41.208
‫فقط از دانسته‌های خودشون استفاده می‌کردن،

32:41.291 --> 32:43.333
‫حتی از کنفرانس خبری رئیس‌جمهور هم
‫چیزی دستگیرشون نمیشد.

32:46.125 --> 32:49.333
‫بعد از اینکه داستان من منتشر شد،
‫ارتش تحقیق و تفحص به راه انداخت.

32:50.541 --> 32:52.916
‫من داشتم شهادت‌ها رو
‫همون لحظه که ارائه می‌شد می‌خوندم.

32:53.666 --> 32:56.333
‫و ارتش، قطعا دیوونه شده بود

32:56.416 --> 32:58.000
‫که بفهمه من چطور بهشون دست پیدا کردم.

32:59.833 --> 33:01.958
‫قرار بود این محرمانه بمونه.

33:06.000 --> 33:08.958
‫می‌تونی دوباره،
‫با استفاده از عکس هوایی بزرگ،

33:09.041 --> 33:12.958
‫نشون بدی کجا، تا جایی که یادت میاد،

33:14.291 --> 33:18.666
‫اون گودالی که جنازه‌ها توش بودن؟

33:20.666 --> 33:21.875
‫بله، جناب.

33:53.125 --> 33:55.416
‫نمی‌دونم
‫می‌خواید اینو بشنوید یا نه، قربان.

33:55.500 --> 33:57.875
‫بسیار خوب، ما دوست داریم
‫هر چیزی داری بگی رو بشنویم.

33:57.958 --> 34:01.166
‫خب پس، اولین گلوله

34:01.875 --> 34:04.500
‫به سر یه نوزاد خورد،

34:04.583 --> 34:06.458
‫و من برگشتم و حالم بد شد،

34:06.541 --> 34:08.958
‫چون این اولین بار بود که واقعاً...

34:09.041 --> 34:11.583
‫تا به حال آدم کشته بودم،

34:11.666 --> 34:17.250
‫اما این‌طوری ندیده بودمش
‫که دقیقاً چه بلایی سرش میاد.

34:22.500 --> 34:24.166
‫میشه بهمون بگی بعد از اینکه

34:24.250 --> 34:26.375
‫به این گروه شلیک شد،
‫چه اتفاقی افتاد؟

34:26.458 --> 34:27.750
‫خب...

34:29.416 --> 34:33.041
‫تقریباً همون موقع‌ها بود که

34:33.125 --> 34:35.500
‫چند نفر داشتن به چند زن تجاوز می‌کردن.

34:35.583 --> 34:39.208
‫سه نفر روی یه دختر بودن!

34:39.291 --> 34:40.791
‫اونم همزمان!

34:40.875 --> 34:43.458
‫یکی از مردها یکی از دخترها رو می‌گرفت،

34:43.541 --> 34:46.000
‫و در یکی دو مورد،

34:46.083 --> 34:48.208
‫بعد از اینکه کارشون تموم میشد،
‫بهشون شلیک کردن.

34:57.791 --> 35:02.750
‫هر روز، انگار بار ۳۰ سال زندگی
‫روی دوشم بود.

35:02.833 --> 35:04.000
‫احساسم همین بود.

35:04.083 --> 35:07.083
‫هر روز بدتر و بدتر می‌شد.

35:10.000 --> 35:12.916
‫دو سه ماه دنبال بچه‌ها گشتم،

35:13.000 --> 35:15.666
‫و بعد فهمیدم...
‫خیلی وحشتناک بود!

35:15.750 --> 35:17.000
‫چیزهای بیشتری فهمیدم.

35:17.625 --> 35:21.500
‫میدونی ... چند دفعه دیگه طاقتم طاق شد.

35:36.625 --> 35:37.916
‫شهادت‌هایی وجود داشت

35:38.000 --> 35:40.625
‫که نشون می‌داد می لای
‫حادثه‌ای منفرد نبوده.

35:41.500 --> 35:44.458
‫همون روز، یه قتل‌عام دوم هم بوده.

35:47.416 --> 35:49.291
‫ارتش خیلی تلاش کرد می لای چهار رو ...

35:49.375 --> 35:50.666
‫.. یه حادثه منفرد نشون بده.

35:50.750 --> 35:52.791
‫اما نه تنها از نظر جنگ منفرد نبوده،

35:52.875 --> 35:54.625
‫بلکه مختص همون روز،
‫همون صبح،

35:54.708 --> 35:55.958
‫همون منطقه هم نبود.

35:56.041 --> 35:58.583
‫یک و نیم مایل اون‌طرف‌تر هم،
‫همین اتفاق در حال رخ دادن بوده.

36:01.208 --> 36:02.416
‫۱۴ افسر بودن

36:02.500 --> 36:05.125
‫که مشخصاً تو پنهان‌کاری نقش داشتن.

36:05.208 --> 36:08.250
‫اتهاماتی که ارتش
‫در نهایت علیه اون ۱۴ نفر مطرح کرد:

36:08.833 --> 36:10.625
‫قصور در انجام وظیفه،

36:10.708 --> 36:13.208
‫سرپیچی از مقررات قانونی،

36:13.291 --> 36:15.666
‫و گزارش صحیح ندادن!

36:17.666 --> 36:20.458
‫همه یا تو قتل نقش داشتن،

36:20.541 --> 36:22.291
‫یا قتل رو برنامه‌ریزی کرده بودن،
‫یا داشتند لاپوشونی می‌کردن،

36:22.375 --> 36:25.041
‫و اتهامشون شد «گزارش ندادن».

36:28.750 --> 36:31.166
‫بعد وست‌مورلند
‫چهار ساله‌ش تموم شد،

36:31.250 --> 36:32.333
‫و ترفیع گرفت،

36:32.416 --> 36:35.625
‫با اینکه همه تو ارتش

36:35.708 --> 36:39.000
‫و ستاد مشترک می‌دونستن
‫اون غیرنظامی‌ها رو به قتل می‌رسونده.

36:59.875 --> 37:01.041
‫سلام.

37:01.583 --> 37:03.375
‫معلومه که به هر شکلی ازت محافظت می‌کنم.

37:03.458 --> 37:06.250
‫حتی نمی‌دونم چطور معرفیت کنم.
‫خودت بگو.

37:06.916 --> 37:07.916
‫می‌تونی بگی:

37:08.000 --> 37:10.041
‫«یه پژوهشگری که اخیراً از غزه برگشته».

37:12.166 --> 37:14.625
‫وقتی درباره هدف گرفتن زنان حرف می‌زنی

37:14.708 --> 37:18.125
‫و وقتی درباره هدف گرفتن کودکان حرف می‌زنی،
‫چه کسی این آمار رو داره؟

37:18.791 --> 37:21.291
‫در مورد هدف‌گیری سیستماتیک کودکان

37:21.375 --> 37:22.708
‫با کوادکوپترها،

37:22.791 --> 37:26.458
‫من خودم ده‌ها عکس رادیولوژی دارم

37:26.541 --> 37:30.500
‫از کودکانی که گلوله کوادکوپتر
‫به گردن و سرشون خورده،

37:30.583 --> 37:33.166
‫که پزشکان در اختیار من گذاشتن.

37:33.250 --> 37:34.375
‫اینا بچه‌اند.

37:35.833 --> 37:37.333
‫یه کابوس لعنتیه.

37:37.416 --> 37:39.291
‫و تازه داریم مرحله اولش رو می‌بینیم.

37:40.166 --> 37:43.291
‫از نظر من، من نمی‌تونم باور نکنم که

37:43.375 --> 37:46.041
‫کاری از دستمون بر نمیاد.

37:46.666 --> 37:49.333
‫چون هر روز با دوستان و عزیزانم در تماسم.

37:49.416 --> 37:52.541
‫باور نکردن یعنی رها کردنشون.

37:52.625 --> 37:55.875
‫- قراره برگردی؟
‫- برنامه همینه.

37:56.458 --> 37:57.791
‫مردم نمی‌فهمن

37:57.875 --> 37:59.875
‫که این داره یه سابقه خطرناک می‌سازه.

38:00.666 --> 38:04.500
‫غزه، گذشته و آینده رو با هم فرو ریخته.

38:05.041 --> 38:10.250
‫این گذشته و آینده‌ست که با هم ترکیب شدن و فرو ریختن.

38:40.791 --> 38:44.625
‫پدرم تقریباً هیچ وقت با ما حرف نمی‌زد.

38:48.083 --> 38:51.083
‫ارتباط یا هیچی بود یا خشم.

38:51.166 --> 38:53.875
‫ولی این خیلی به سبک شرق اروپاییه.

38:56.708 --> 38:59.375
‫رازهاشو خیلی دیر فهمیدم.

39:01.041 --> 39:03.333
‫پدرم پناهجوی یهودی بود.

39:03.416 --> 39:06.041
‫اومد آمریکا
‫در حالی که تقریباً انگلیسی بلد نبود.

39:06.750 --> 39:08.250
‫تو کشورش ویولنیست بود.

39:08.333 --> 39:10.375
‫ویولن فوق‌العاده‌ای می‌زد.

39:12.083 --> 39:14.958
‫از یه روستای کوچیک به اسم شِدووا میومد.

39:16.791 --> 39:20.500
‫تو لیتوانی اون زمان‌ها،
‫یهودی بودن یه نشونه بود.

39:27.083 --> 39:29.333
‫به یه نحوی، زمانی که ۱۶ یا ۱۷ سالش بود،

39:29.416 --> 39:31.250
‫۱۹۲۰ یا ۱۹۲۲،

39:31.333 --> 39:34.250
‫از مرکز لیتوانی رسید به هامبورگ

39:34.333 --> 39:35.708
‫و ۱۲ دلار پس‌انداز کرد

39:35.791 --> 39:38.875
‫تا با کشتی، در قسمت ارزون،
‫بیاد به آمریکا.

39:42.250 --> 39:44.958
‫انگلیسی بلد نبود،
‫تقریباً هیچ چیز بلد نبود.

39:54.500 --> 39:57.666
‫سال‌ها بعد، وقتی آلمانی‌ها اومدن،

39:57.750 --> 39:59.958
‫همه یهودی‌ها رو به جنگل بردن

40:00.041 --> 40:01.625
‫و اعدامشون کردن.

40:03.208 --> 40:04.916
‫همه‌شون از صحنه روزگار محو شدن.

40:05.916 --> 40:08.416
‫و من هرگز در این مورد باهاش حرف نزدم؛

40:08.500 --> 40:10.166
‫چون اصلاً ازش خبر نداشتم.

40:10.708 --> 40:13.041
‫هیچ وقت، یک کلمه‌ در مورد هولوکاست نگفت.

40:15.625 --> 40:18.041
‫این داستان بود که من دوست داشتم بشنوم.

40:19.791 --> 40:21.375
‫و مادرت هم چیزی بهت نگفت؟

40:21.916 --> 40:23.250
‫مادرم هیچ وقت در مورد هیچ چیزی حرف نمی‌زد.

40:23.333 --> 40:25.333
‫و اگه هم می‌زد، حقیقت رو نمی‌گفت.

40:25.416 --> 40:26.833
‫این رو بلافاصله فهمیدم.

40:26.916 --> 40:29.208
‫اینطور بود.
‫مادرم به پخت و پز علاقه داشت.

40:29.291 --> 40:30.541
‫و بعضی وقت‌ها اگر نمی‌تونست بپزه،

40:30.625 --> 40:32.833
‫بی‌سروصدا کوکی می‌خرید
‫و می‌گفت خودم پختم، انگار که--

40:32.916 --> 40:34.291
‫انگار ما فرقش رو نمی‌فهمیدیم.

40:34.375 --> 40:35.375
‫منظورمو میگیری؟

40:35.458 --> 40:37.250
‫خب، اشکالی هم نداشت.
‫اون مادرم بود.

40:43.833 --> 40:47.083
‫من یک برادر دوقلو دارم
‫که فیزیک‌دان شاخه موج‌هاست.

40:50.041 --> 40:51.333
‫مادرم همیشه ما رو یکسان لباس می‌پوشوند

40:51.416 --> 40:53.000
‫تا یه روز که حدود ۱۳ ساله بودیم

40:53.083 --> 40:54.708
‫و فهمیدیم: "این مسخره‌ست!"

40:57.625 --> 41:01.583
‫من هیچ آموزشی در خانواده ندیدم.

41:03.500 --> 41:06.291
‫و به همین خاطر عضو باشگاه "کتاب ماه" شدم.

41:09.541 --> 41:13.916
‫کتاب‌ها زندگی من بودن.
‫به من یاد دادن که چطور بی‌اندیشم.

41:19.208 --> 41:22.291
‫پدرم شغل آزاد داشت،
‫خشکشویی و لباسشویی.

41:22.375 --> 41:25.166
‫در خیابان ۴۵ و ایندیانا،
‫در جنوب شهر.

41:26.041 --> 41:28.541
‫و من ازش خوشم میومد.
‫از کار کردن تو اونجا خوشم میومد.

41:30.625 --> 41:32.958
‫اونجا یه جامعه کاملاً سیاه‌پوست بود،
‫با کارگران سیاه‌پوست.

41:37.791 --> 41:39.250
‫یک مردی به اسم استرلینگ بود،

41:39.333 --> 41:41.125
‫که حدوداً ۲۰ ساله بود.

41:41.208 --> 41:45.208
‫اون شلوارها رو با قیمت ۱۲ سنت اتو میکرد
‫و منو می‌برد به مسابقات.

41:46.375 --> 41:48.666
‫من وقتی بچه بودم، بازیکنان بزرگ لیگ نگو

41:48.750 --> 41:50.666
‫ساتچل پیچ و بقیه رو دیدم.

41:54.833 --> 41:55.833
‫اون خیلی واضح به من گفت

41:55.916 --> 41:57.541
‫که برای تو هیچ مشکلی پیش نخواهد اومد بچه،
‫چون میدونی ...

41:57.625 --> 41:58.708
‫... سفید پوستی!

41:58.791 --> 41:59.791
‫ولی من سفید ‌پوست نیستم.

41:59.875 --> 42:01.250
‫من تمام عمرم باید شلوار اتو بزنم.

42:01.333 --> 42:02.708
‫و من متوجه این قضیه شدم.

42:02.733 --> 42:05.692
‫اینو درک کردم. اینطور نبود که مستقیم بگه،
‫اما من فهمیدم.

42:08.375 --> 42:11.666
‫من دو تا خواهر بزرگتر داشتم.
‫اون‌ها هم دوقلو بودن.

42:12.166 --> 42:14.791
‫اونا نمی‌تونستن برای بیرون رفتن از خونه صبر کنن!

42:17.083 --> 42:19.541
‫من همیشه یه کم با عقل خودم زندگی می‌کردم،

42:20.208 --> 42:23.375
‫چون از ۱۵ سالگی به بعد،
‫باید خانواده رو می‌چرخوندم.

42:25.041 --> 42:26.750
‫یادمه شب‌ها سرفه‌های پدرم رو می‌شنیدم.

42:27.583 --> 42:30.541
‫سه پاکت سیگار.
‫سرفه‌هاش رو یادمه.

42:33.500 --> 42:35.791
‫از سرطان ریه به سرطان مغز تبدیل شد.

42:36.625 --> 42:37.875
‫هرچی بیماریش بیشتر عود میکرد،

42:37.958 --> 42:39.208
‫می‌تونستم حملش کنم،
‫می‌تونستم حمامش کنم،

42:39.291 --> 42:40.708
‫همه این کارها رو می‌کردم.

42:42.458 --> 42:44.458
‫من از گرفتن نمرات عالی به هیچ رسیدم.

42:44.541 --> 42:46.000
‫من دیگه به مدرسه نرفتم.

42:49.250 --> 42:51.541
‫استدلالش این بود،
‫دانشگاه رفتن رو فراموش کن.

42:51.625 --> 42:53.166
‫اون نیاز داشت که

42:53.250 --> 42:55.750
‫من بمونم و فروشگاه رو مدیریت کنم،
‫چون از پسش بر میومدم.

42:55.833 --> 42:59.041
‫و آلن، برادرم،
‫اون ...

42:59.791 --> 43:01.833
‫اون نمی‌تونست کارش رو درست انجام بده.
‫باید می‌رفت دانشگاه.

43:01.916 --> 43:04.250
‫اما سیمور نیازی به دانشگاه نداره.
‫اون همینجوری خوبه!

43:04.750 --> 43:07.125
‫این روشش بود،
‫چون من می‌تونستم فروشگاه رو بچرخونم.

43:07.208 --> 43:08.833
‫و می‌تونستم، متوجهی؟

43:09.375 --> 43:11.625
‫چه مهارت‌هایی داشتی که
‫می‌تونستی فروشگاه رو بچرخونی؟

43:13.583 --> 43:16.166
‫صحبت کردن، جذاب بودن.
‫مردم رو دوست داشتن.

43:22.500 --> 43:25.500
‫یک شب بعد از بستن فروشگاه
‫داشتم برمی‌گشتم،

43:26.791 --> 43:28.000
‫و نحوی که فهمیدم اون مرده ...

43:28.083 --> 43:30.125
‫این بود که نگاه کردم و دیدم چراغ خاموش شده.

43:32.708 --> 43:34.958
‫حتی نمی‌دونستم
‫اون روی تخت مرگ بوده!

43:35.666 --> 43:38.875
‫یعنی خانواده ما، واقعا بی‌فکر بود!

43:38.958 --> 43:40.791
‫این که نتونستم خداحافظی کنم؟

43:58.375 --> 44:00.208
‫یک کالج جوانان بود.

44:00.291 --> 44:02.833
‫دانشگاه ایلی‌نویز یک کالج جوانان داشت،

44:03.458 --> 44:05.041
‫و خیلی ارزون بود.

44:05.125 --> 44:06.500
‫این برجسته‌تربن نکته‌ش بود.

44:07.833 --> 44:09.416
‫من همیشه می‌دونستم نویسنده خوبی هستم.

44:09.500 --> 44:11.458
‫اما فکر نمی‌کردم خیلی ارزشمند باشه.

44:11.958 --> 44:13.375
‫من فقط نمی‌فهمیدم که...

44:13.458 --> 44:15.875
‫وقتی که داشتم پای صندوق حساب می‌کردم و

44:15.958 --> 44:17.541
‫لباس به مردم میدادم

44:17.625 --> 44:19.291
‫نمی‌تونستم دلیلی برای مهم بودنش پیدا کنم.

44:20.375 --> 44:21.833
‫یکی از اولین تکالیف این بود که

44:21.916 --> 44:26.041
‫هر رمانی از بریتانیا که مایلی رو
‫با یک رمان آمریکایی مقایسه کنی.

44:26.875 --> 44:28.708
‫و من یک مقاله درباره‌اش نوشتم.

44:29.208 --> 44:30.916
‫یک روز آخر کلاس، من ردیف آخر نشسته بودم،

44:31.000 --> 44:32.208
‫با اشتیاق می‌خواستم بزنم بیرون.

44:32.546 --> 44:34.333
‫و استاد گفت: "آیا سیمور هرش حاضره؟"

44:34.416 --> 44:37.555
‫"اوه، لعنتی!" با خودم گفتم:
‫"چی کار کردم؟"

44:37.580 --> 44:39.916
‫رفتم جلو، سرم رو پایین انداختم،

44:40.000 --> 44:42.125
‫و گفت: "آیا تو هرش هستی؟"
‫گفتم: "بله." گفت:

44:42.208 --> 44:45.208
‫"اینجا چیکار می‌کنی؟"
‫و من فهمیدم منظورش چیه.

44:45.958 --> 44:47.666
‫"خب، پدرم مرد..."

44:47.750 --> 44:51.583
‫ازم پرسید: "پس فروشگاه تو کجاست؟"

44:51.666 --> 44:54.416
‫"۴۷ و ایندیانا در جنوب شهر."

44:54.500 --> 44:57.166
‫گفت: "آیا برنامه‌ای برای خودت داری؟

44:57.250 --> 44:59.833
‫فردا بیا با من در دفتر پذیرش ملاقات کن."

44:59.916 --> 45:01.791
‫حالا من اشک تو چشمام جمع میشه.

45:01.875 --> 45:04.166
‫"در دانشگاه شیکاگو."

45:04.250 --> 45:06.750
‫و رفتم اونجا، و ازم یه امتحان گرفتن.

45:06.891 --> 45:09.391
‫گفتن: "بیا، ما می‌تونیم--
‫نیازی به انگلیسی ۱ نداری."

45:09.416 --> 45:11.333
‫گفتم: "چرا، چرا،
‫من بهش نیاز دارم، به همه‌ش نیاز دارم."

45:11.416 --> 45:12.458
‫پس همه رو امتحان دادم.

45:14.416 --> 45:16.958
‫و اینطور بود که زندگی من تغییر کرد.

45:31.375 --> 45:33.458
‫باید درک کنی،
‫من می‌رسم به شیکاگو،

45:33.541 --> 45:35.208
‫و کاملا یک دنیای متفاوت بود،

45:39.625 --> 45:41.458
‫یه دوست‌دختر داشتم
‫که اهل واشنگتن بود،

45:41.541 --> 45:43.166
‫و پدرش تو دولت کار می‌کرد.

45:43.250 --> 45:46.208
‫و یه روز با یه جمله شوکه‌ام کرد...
‫من باید ۱۹، ۲۰ سالم بود...

45:46.291 --> 45:47.458
‫گفت: «وای خدای من.

45:47.541 --> 45:49.958
‫بابام فکر می‌کنه آیزنهاور
‫یه عوضی تمام‌عیاره.»

45:50.041 --> 45:52.500
‫کسی این‌طوری درباره رئیس‌جمهور حرف می‌زد؟

45:52.583 --> 45:54.625
‫«بابات اینو به خودت گفته؟
‫در حالی که خودش توی ...

45:54.708 --> 45:57.541
‫گفت: «آره،
‫واقعاً یه احمقِ خره.»

45:57.625 --> 45:59.125
‫من پرسیدم...

45:59.208 --> 46:01.458
‫«رئیس‌جمهورا می‌تونن
‫احمقِ خَر باشن؟»

46:01.541 --> 46:03.500
‫می‌دونی...
‫من ۱۹ یا ۲۰ سالم بود،

46:03.583 --> 46:06.000
‫دنیا رو درک نمیکردم.

46:07.416 --> 46:10.458
‫و اصلاً فکر نمی‌کردم
‫قراره دنیا رو جای بهتری کنم.

46:10.541 --> 46:12.458
‫هیچ توهمی نداشتم.

46:12.958 --> 46:15.500
‫اما...

46:17.708 --> 46:21.708
‫یه حس مبهم داشتم
‫که یه چیزی تو وجودم هست.

46:24.291 --> 46:25.958
‫یه شب تو یه بار،

46:26.500 --> 46:29.500
‫یه نفر شروع کرد باهام حرف زدن.
‫پرسیدم: «چیکار می‌کنی؟»

46:29.583 --> 46:32.541
‫گفت: «خب، من خبرنگارم.
‫تو سیتی‌نیوز کار می‌کنم.»

46:33.083 --> 46:34.666
‫گفتم: «سیتی‌نیوز یعنی چی؟»
‫گفت:

46:34.750 --> 46:36.708
‫«هیچی ازش نمی‌دونی؟»
‫گفتم: «نه.»

46:38.875 --> 46:42.333
‫واقعاً...
‫انگار معجزه بود!

46:42.875 --> 46:45.083
‫یعنی واقعاً مثل
‫یه معجزه لعنتی بود

46:45.166 --> 46:47.083
‫که راه من به روزنامه‌نگاری باز شد.

46:54.083 --> 46:56.041
‫وقتی یه خبر می‌اومد،

46:56.125 --> 46:57.791
‫۱۲ تا نسخه درمی‌آوردم،

46:57.875 --> 47:00.083
‫می‌ذاشتمشون تو یه سبد،
‫لوله می‌کردم

47:00.166 --> 47:01.958
‫و با لوله‌های بادی می‌فرستادمشون
‫برای همه روزنامه‌ها.

47:02.041 --> 47:03.291
‫این کار من بود.

47:04.458 --> 47:05.625
‫کمتر از یه ماه بعد،

47:05.708 --> 47:07.791
‫ترفیع گرفتم و شدم خبرنگار جرایم.

47:14.083 --> 47:16.916
‫عاشق خبرنگاری شدم.
‫دیوانه‌وار دوستش داشتم.

47:23.250 --> 47:26.041
‫شیکاگو شهر مافیا بود،

47:26.125 --> 47:29.458
‫و مافیا و پلیس
‫یه وجه اشتراک داشتن، میفهمی؟

47:29.541 --> 47:31.916
‫من اینو فهمیدم.

47:33.000 --> 47:36.250
‫اولین چیزی که یاد می‌گیری اینه:
‫«با پلیس در نیفت.»

47:36.791 --> 47:40.958
‫اگه دارن می‌دزدن یا غارت می‌کنن،
‫به ما ربطی نداره.

47:42.208 --> 47:45.250
‫پس من از نزدیک
‫یه جور استبداد رو دیدم.

47:45.333 --> 47:46.958
‫و فهمیدم استبداده.

47:47.041 --> 47:49.291
‫ولی در عین حال هیجان‌انگیزترین چیزی بود
‫که تا اون موقع تجربه کرده بودم.

48:02.541 --> 48:06.666
‫داشتم چیزی می‌نوشتم
‫که از نظر عمق داستان اصلی

48:07.166 --> 48:09.041
‫یه کم بچگانه بود،

48:09.125 --> 48:10.333
‫ولی به اندازه کافی نزدیک بود.

48:10.833 --> 48:12.791
‫ولی می‌دونی، مهم بود

48:12.875 --> 48:15.250
‫چون هشدار درباره دیمونا
‫خیلی مهمه.

48:15.333 --> 48:16.916
‫می‌دونی ... دیمونا هدف نیست...

48:17.000 --> 48:18.916
‫اشتباه گفتی،
‫گفتی ۳۰ مایل

48:19.000 --> 48:20.333
‫بین پایگاه هوایی و دیمونا فاصله‌ست.

48:20.416 --> 48:22.958
‫۲۸ مایله.
‫پیر شدی، بچه!

48:25.250 --> 48:27.333
‫خداحافظ عزیزم.
‫بعداً حرف می‌زنیم.

48:28.208 --> 48:30.541
‫اون دوست اسرائیلی من بود
‫که ۳۰ سال پیش

48:30.625 --> 48:31.833
‫تو موضوع بمب کمکم کرده بود.

48:32.333 --> 48:34.583
‫دیدیش؟
‫برات فرستادم، ببین.

48:35.541 --> 48:38.500
‫احتمالا یا برای تو فرستادم
‫یا برای مادرم که مرده!

48:39.416 --> 48:40.833
‫شاید اون بتونه بخونه.

48:42.041 --> 48:44.041
‫یه بار از هانوی برگشتم،

48:44.125 --> 48:46.458
‫وسط جنگ رفتم هانوی.

48:47.750 --> 48:48.791
‫مادرم گفت:
‫«همیشه میری جاهایی

48:48.875 --> 48:50.291
‫که هیچ‌کس نمی‌خواد بره.»

48:50.375 --> 48:53.833
‫«همیشه میری جاهایی
‫که هیچ‌کس نمی‌خوادت.»

48:53.916 --> 48:55.541
‫بذار ببینم با اون چیز چیکار کردم.

49:14.666 --> 49:16.625
‫ویزای رفتن به هانوی داشتم.

49:18.208 --> 49:20.291
‫نیویورک تایمز زنگ زد و گفت:

49:20.375 --> 49:23.458
‫«خیلی دوست داریم هرچی از ویتنام داری رو
‫منتشر کنیم.»

49:27.583 --> 49:29.791
‫اینطوری بود که
‫آبه روزنتال منو استخدام کرد.

49:35.250 --> 49:36.500
‫وقتی رفتم تایمز،

49:36.583 --> 49:38.916
‫هنری کیسینجر
‫بلافاصله خواست منو ببینه.

49:40.416 --> 49:43.625
‫واقعاً نگران بود
‫که اون کسی که خبر می‌لای رو درآورده

49:43.708 --> 49:45.458
‫الان تو نیویورک تایمزه.

49:46.458 --> 49:49.333
‫این حس خوبی براش نداشت،

49:49.416 --> 49:51.458
‫چون همیشه عادت داشت
‫کنترل دستش باشه.

49:55.500 --> 49:57.375
‫مشاور امنیت ملی نیکسون بود،

49:57.458 --> 49:59.958
‫و زمان زیادی رو با خبرنگارها می‌گذروند.

50:01.416 --> 50:04.333
‫واقعاً داشت مطبوعات و رسانه‌ها رو می‌چرخوند.

50:07.666 --> 50:09.750
‫رفتم کاخ سفید دیدنش.

50:13.750 --> 50:17.208
‫گفت: «خب، دوست دارم بدونم برداشتت

50:17.291 --> 50:19.875
‫از اون هفته‌هایی که تو هانوی بودی، چی بوده؟»

50:20.833 --> 50:21.833
‫گفتم: «می‌تونم بهت اینو بگم که

50:21.916 --> 50:24.000
‫هیچ نشونه‌ای از افت روحیه ندیدم.»

50:24.083 --> 50:27.458
‫بعدش ۱۰، ۱۵ دقیقه
‫همین‌جوری حرف زدیم،

50:27.541 --> 50:28.833
‫نه درباره سیاست.

50:29.416 --> 50:32.500
‫گفت: «یه لحظه صبر کن»،
‫و دستیار ویتنامش رو صدا کرد.

50:32.583 --> 50:33.875
‫و بهش گفت:

50:33.958 --> 50:37.000
‫«این مرد‌ بیشتر از سازمان سیا

50:37.083 --> 50:38.625
‫می‌دونه تو ویتنام چه خبره.»

50:38.708 --> 50:41.208
‫من تو دلم گفتم:
‫«این امکان نداره.»

50:41.791 --> 50:44.583
‫یعنی باید از این چرندیات
‫خوشحال بشم؟

50:44.666 --> 50:46.333
‫فقط ماتم برده بود.

50:48.791 --> 50:50.500
‫اما سیستم همین بود.

50:53.250 --> 50:54.250
‫کیسینجر زنگ می‌زد

50:54.333 --> 50:57.458
‫و با رئیس دفتر تایمز،
‫مکس فرانکل، حرف می‌زد.

50:59.458 --> 51:00.583
‫و برنی گوِرتزمن،

51:00.666 --> 51:03.250
‫که مقاله اصلی سیاست خارجی رو می‌نوشت،

51:03.750 --> 51:05.458
‫یه گزارش می‌نوشت

51:08.500 --> 51:11.666
‫که دقیقاً بازتاب حرف‌های کیسینجر بود.

51:13.666 --> 51:16.708
‫«مقامات آمریکایی معتقدن
‫مذاکرات به بن‌بست جدیدی رسیده.»

51:17.416 --> 51:20.458
‫«مقامات ارشد امروز اذهان کردن...»
‫و اون فقط کیسینجر بود.

51:21.583 --> 51:23.750
‫من شوکه شده بودم.

51:23.833 --> 51:25.958
‫چه قدرتی که این مرد تو روزنامه داشت!

51:28.375 --> 51:30.958
‫و قطعاً از کاری که من می‌کردم
‫خوشش نمیومد.

51:36.375 --> 51:39.041
‫نیکسون: این هرش
‫یه حروم‌زاده‌ست!

51:39.125 --> 51:41.041
‫نیکسون: احتمالاً مأمور کمونیست‌هاست.

51:41.125 --> 51:43.041
‫کیسینجر: دقیقاً. دقیقاً.

51:43.125 --> 51:45.416
‫نیکسون: واقعاً شوکه‌کننده بود که نیویورک تایمز
‫اون رو چاپ کرد.

51:45.500 --> 51:46.333
‫کیسینجر:
‫یه آبروریزی بود.

51:46.416 --> 51:47.625
‫نیکسون:
‫نظر تو چیه؟

51:47.708 --> 51:52.625
‫نیکسون:
‫همه‌ش رو از خودش درآورده بود، هنری.

51:59.250 --> 52:01.666
‫من تازه داشتم توی تایمز جا می‌افتادم

52:01.750 --> 52:03.958
‫که یکی از سیا

52:04.041 --> 52:08.875
‫یه داستان فوق‌محرمانه برام تعریف کرد.

52:11.041 --> 52:12.875
‫روسیه یه زیردریایی گم کرده بود

52:12.958 --> 52:14.791
‫که احتمالاً دفترچه کد داخلش بود.

52:20.208 --> 52:22.833
‫سیا یه داستان پوششی ساخت

52:22.916 --> 52:24.833
‫برای بیرون کشیدن اون زیردریایی،

52:26.250 --> 52:28.708
‫با استفاده از یه کشتی متعلق به هاوارد هیوز،

52:29.791 --> 52:31.416
‫به اسم گلومار اکسپلورر.

52:34.125 --> 52:36.500
‫دیوانه‌وارترین عملیات احمقانه در دنیا بود.

52:40.500 --> 52:42.208
‫من خبرش رو داشتم،

52:42.291 --> 52:43.958
‫ولی روزنامه با فشار دولت قانع شد

52:44.041 --> 52:46.791
‫که به خاطر امنیت ملی
‫چاپش نکنه.

52:48.791 --> 52:50.833
‫دو سال نگهش داشتن.

52:52.875 --> 52:54.916
‫استعفا ندادم، ولی بهش فکر کردم.

52:57.625 --> 53:00.750
‫بزرگ‌ترین مشکل من مدیریت سای بود

53:00.833 --> 53:04.458
‫ در روزنامه‌ای که از عقب موندن متنفر بود.

53:04.541 --> 53:07.791
‫ولی در واقع اول هم نمی‌خواست باشه.

53:08.875 --> 53:10.541
‫تایمز وحشت‌زده بود

53:10.625 --> 53:13.250
‫از این‌که اولین رسانه باشه

53:13.333 --> 53:15.958
‫در یه داستان جنجالی
‫که اعتبار دولت رو زیر سؤال می‌برد.

53:38.000 --> 53:39.833
‫آخر هفته، پنج نفر دستگیر شدن

53:39.916 --> 53:42.625
‫در مقر حزب دموکرات
‫در واشنگتن،

53:42.708 --> 53:45.708
‫در حالی که داشتن آماده شنود
‫یا کار گذاشتن شنود می‌شدن.

53:57.000 --> 53:58.916
‫این اتفاق آخر هفته افتاد.

53:59.000 --> 54:00.458
‫و تایمز خبر رو از دست داد

54:00.541 --> 54:02.125
‫چون خبرنگارهای آخر هفته،

54:02.208 --> 54:03.958
‫می‌دونی ... رفته بودن ساحل،

54:04.041 --> 54:05.500
‫یا باشگاه، یا تفریح.

54:06.375 --> 54:07.541
‫واشنگتن پست، در عین حال،

54:07.625 --> 54:09.041
‫گزارش این دزدا رو از پلیس می‌گیره،

54:09.125 --> 54:11.458
‫و وودوارد و برنستین رو می‌فرستن
‫که برن و این قضیه رو پوشش بدن.

54:15.750 --> 54:17.500
‫من میرم به دادگاه،

54:17.583 --> 54:19.333
‫و اونجا، جلسه تفهیم اتهامه.

54:20.250 --> 54:24.416
‫قاضی از جیمز مک‌کورد،
‫رئیس سارق‌ها می‌پرسه:

54:24.500 --> 54:26.083
‫«کجا کار می‌کنی؟»

54:26.583 --> 54:29.458
‫مک‌کورد می‌گه— «سیا.»

54:29.541 --> 54:32.166
‫قاضی می‌گه:
‫«بلندتر بگو، بلندتر بگو.»

54:32.250 --> 54:35.166
‫و در نهایت می‌گه، «سیا.»

54:35.250 --> 54:39.458
‫من تو ردیف جلو نشسته بودم،

54:39.541 --> 54:42.291
‫و از دهنم در رفت:

54:42.375 --> 54:44.291
‫«لعنت بهش!»

54:46.750 --> 54:49.958
‫این داستان تو رسانه‌ها

54:50.041 --> 54:52.666
‫به عنوان یه حادثه عجیب و بی‌دلیل
‫نشون داده شد،

54:52.750 --> 54:55.541
‫اما کارل و من این‌طور نمی‌دیدیمش.

54:55.625 --> 54:57.375
‫هنوز هم تقریباً هیچ چیزی در مورد

54:57.458 --> 54:59.791
‫چیزایی که توی کمپین، از نظر جاسوسی سیاسی

54:59.875 --> 55:03.250
‫و خرابکاری اتفاق افتاد، نمیدونیم.

55:03.833 --> 55:05.833
‫نه فقط شنود، بلکه کارهای دیگه.

55:06.416 --> 55:08.083
‫این یه داستان بود

55:08.166 --> 55:12.583
‫که ما به مدت هفت ماه به تنهایی کار می‌کردیم.

55:14.500 --> 55:17.250
‫وودوارد و برنستین داستان رو داشتن،
‫و صاحبش بودن.

55:18.750 --> 55:22.416
‫روزنتال، در نهایت،
‫اواخر سال ۱۹۷۲ ظاهر شد

55:22.500 --> 55:24.166
‫و گفت:
‫«ما نمی‌تونیم بذاریم واشنگتن پست

55:24.250 --> 55:25.791
‫اینطوری مارو تحت فشار بذاره.»

55:27.333 --> 55:29.666
‫من نمی‌خواستم وارد داستان واترگیت بشم.

55:29.750 --> 55:31.916
‫هیچ کسی رو تو کاخ سفید نمی‌شناختم.

55:33.958 --> 55:37.041
‫اما یه جورایی خیلی به من می‌خورد، می‌فهمی؟

55:38.083 --> 55:40.208
‫و داشتم کنجکاوی می‌کردم،

55:40.291 --> 55:44.041
‫دارم اینور و اونور می‌چرخم
‫و آروم‌آروم چیزهایی از کمیته می‌گرفتم.

55:44.125 --> 55:45.416
‫و در نهایت،

55:45.500 --> 55:48.041
‫یکی از پنج نفری که وارد شده بودن رو پیدا کردم،

55:48.125 --> 55:52.333
‫و اون داستان رو در مورد کل پوشش قضیه گفت.

55:57.500 --> 56:01.458
‫در تاریخ ۱۴ ژانویه، طبق داستان سای هرش

56:01.541 --> 56:05.291
‫سارق‌ها حق السکوت می‌گرفتن.

56:05.916 --> 56:07.833
‫این یه داستان خیلی مهم بود،

56:07.916 --> 56:12.291
‫چون یه مدرک اضافی برای پوشش قضیه بود.

56:13.916 --> 56:16.625
‫یه ناجی بود.

56:16.708 --> 56:20.250
‫نه فقط اینکه داستان سای هرش از می‌لای بود،

56:20.333 --> 56:22.708
‫بلکه متعلق به نیویورک تایمز بود.

56:23.666 --> 56:26.041
‫به همین خاطر بهش زنگ زدم و گفتم:

56:26.125 --> 56:28.250
‫«ممنونم. خیلی تنهاست.»

56:29.916 --> 56:33.250
‫گفت: «ما باید نیویورک تایمز رو تو داستان می‌آوردیم.

56:33.333 --> 56:34.416
‫اصلاً نمی‌تونستیم باور کنیم ...

56:34.500 --> 56:36.166
‫که شماها وارد این داستان نشدید!

56:36.250 --> 56:38.125
‫نمی‌تونستیم باور کنیم چقدر احمق بودید.»

56:38.208 --> 56:40.000
‫و گفت:
‫«ممنونم، ممنونم، ممنونم.»

56:40.083 --> 56:41.250
‫و واقعاً از ته دل بود.

56:43.041 --> 56:46.333
‫پس من تونستم داستان رو ادامه بدم برای تایمز.

56:49.333 --> 56:50.625
‫رقابت خیلی خوبی ...

56:50.708 --> 56:52.125
‫... با کارل و باب بود.

56:52.208 --> 56:53.625
‫خیلی باحال بود.

56:54.791 --> 56:56.125
‫آقای میچل،
‫نیویورک تایمز این‌طور نقل کرده:

56:56.208 --> 56:57.583
‫که مقامات دولتی امروز صبح

56:57.666 --> 56:59.458
‫گفتند شما در هماهنگی نقشه‌ای

56:59.541 --> 57:01.583
‫برای پوشاندن واترگیت
‫بعد از حادثه دخالت داشتید.

57:01.666 --> 57:04.125
‫من داستان نیویورک تایمز رو
‫صبح امروز دیدم،

57:04.208 --> 57:06.125
‫و اینم تقریباً مثل

57:06.208 --> 57:09.291
‫تمام داستان‌های دیگه‌ایه
‫که از تایمز می‌بینم،

57:09.375 --> 57:10.958
‫بهش اعتقادی ندارم.

57:21.333 --> 57:26.000
‫نیکسون: لعنتی، این داستان تایمز،
‫اون داستان هرش--

57:26.083 --> 57:28.000
‫اون معمولاً سمت چیزهایی که اشتباهه نمیره!

57:28.083 --> 57:32.000
‫منظورم اینه که این حروم‌زاده، درسته حروم‌زاده‌ست،
‫اما معمولاً راست می‌گه، نه؟

57:37.500 --> 57:39.041
‫تا این لحظه،

57:39.125 --> 57:41.958
‫من دارم چیزهایی دریافت میکنم
‫که هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌گیره.

57:45.041 --> 57:46.458
‫افرادی تو تیم کاخ سفید ...

57:46.541 --> 57:48.666
‫... دارن با من حرف می‌زنن.

57:51.000 --> 57:54.000
‫افراد فوق‌العاده‌ای تو وزارت دادگستری
‫با من صحبت می‌کنن.

57:59.166 --> 58:01.125
‫شروع کرده بودم به درک کردن

58:01.208 --> 58:05.958
‫مقدار زیادی از رازهای کثافط پنهانی!

58:12.208 --> 58:15.333
‫کیسینجر داشت تو سراسر دنیا،
‫پنهانی کارایی می‌کرد.

58:18.958 --> 58:23.000
‫اون کنترل عملیات پنهانی رو تا حد زیادی در اختیار داشت.

58:23.625 --> 58:26.625
‫این به اسم کمیته ۴۰ معروفه.
‫و کیسینجر رئیسش بود.

58:29.500 --> 58:31.791
‫اونا هرکاری می‌کردن تا در قدرت باقی بمونن.

58:32.541 --> 58:34.791
‫هر دروغی، هر داستانی.
‫هر کسی رو دفن می‌کردن.

58:37.375 --> 58:40.500
‫آلنده، آلنده!

58:40.583 --> 58:43.583
‫آلنده، آلنده!

58:43.666 --> 58:45.541
‫نیکسون از دولت آلنده متنفر بود.

58:47.041 --> 58:49.375
‫اون‌ها چپ‌گرا بودن.
‫کمونیست بودن.

58:50.708 --> 58:52.375
‫اونا معادن مس رو ملی کرده بودن

58:52.458 --> 58:53.875
‫که متعلق به افرادی بود

58:53.958 --> 58:56.916
‫که حامی‌های بزرگ مالی نیکسون بودن.

59:02.666 --> 59:04.875
‫پس فشار زیادی روی کیسینجر

59:04.958 --> 59:06.250
‫و سازمان سیا بود

59:06.333 --> 59:08.958
‫که مطمئن بشن آلنده تو قدرت نمی‌مونه.

59:19.291 --> 59:24.333
‫تو ۱۹۷۳، آلنده کشته شد
‫و کودتا اتفاق افتاد.

59:38.625 --> 59:41.666
‫یه فاشیست به اسم پینوشت اومد.

59:43.833 --> 59:45.708
‫هزاران نفر رو دستگیر کردن،

59:45.791 --> 59:47.041
‫و خیلی‌هاشون کشته شدن.

01:00:44.000 --> 01:00:46.000
‫همه این‌ها به هم وصل بود.

01:00:46.666 --> 01:00:49.791
‫کمیته انتخابات مجدد نیکسون،

01:00:49.875 --> 01:00:54.125
‫کاخ سفید نیکسون،
‫سازمان سیا نیکسون.

01:00:54.208 --> 01:00:57.166
‫همه این‌ها به هم گره خورده بودن.

01:00:59.500 --> 01:01:03.000
‫من فردا بعد از ظهر از ریاست جمهوری استعفا خواهم داد.

01:01:04.208 --> 01:01:08.041
‫معاون رئیس‌جمهور فورد
‫در همون ساعت تو این دفتر

01:01:08.125 --> 01:01:11.166
‫سوگند ریاست جمهوری یاد می‌کنه.

01:01:49.875 --> 01:01:52.791
‫افرادی تو سیا شروع کردن به گفتن چیزای بیشتر به من.

01:02:01.125 --> 01:02:02.625
‫سای، تو یه خبرنگاری هستی

01:02:02.708 --> 01:02:04.250
‫که خیلی از اخبار رو گیر آوردی،

01:02:04.333 --> 01:02:07.166
‫و با این حال
‫به شدت به عنوان منتقد شناخته می‌شی.

01:02:07.250 --> 01:02:10.333
‫و با این حال، تو هنوزم داربست خبری می‌گیری.

01:02:11.208 --> 01:02:13.708
‫این یعنی سیستم
‫به اون اندازه که فکر می‌کردی بسته نیست؟

01:02:13.791 --> 01:02:15.958
‫قطعاً نیست.
‫نه، قطعاً نه. حتما.

01:02:16.041 --> 01:02:19.583
‫کاری که من می‌کنم اینه که...
‫در باب اخبار لو رفته کار میکنم.

01:02:19.666 --> 01:02:23.000
‫اگه یه خبر خوبی باشه عزیزم،
‫آب دستم باشه میذارم زمین و میرم سراغش.

01:02:27.333 --> 01:02:30.416
‫افراد، به دلایل مختلف، حرف می‌زنن.

01:02:31.041 --> 01:02:32.458
‫اونا با من حرف می‌زنن.

01:02:34.333 --> 01:02:36.083
‫افراد می‌خوان از کارایی که انجام دادن،

01:02:36.166 --> 01:02:37.541
‫که اشتباه و احمقانه بوده، حرف بزنن.

01:02:37.625 --> 01:02:39.375
‫این همیشه به نظرم میومد.

01:02:40.583 --> 01:02:43.208
‫باید با یک منبع خیلی صمیمی می‌شدم.

01:02:44.791 --> 01:02:46.708
‫اسمش باب کایلی بود.

01:02:49.041 --> 01:02:51.666
‫الان دیگه مرده، پس می‌تونم در موردش حرف بزنم.

01:02:53.250 --> 01:02:57.333
‫کایلی توسط سیا برای جاسوسی
‫روی فعالین دانشجویی جذب شده بود.

01:02:59.583 --> 01:03:01.625
‫اون روز به روز ناامیدتر می‌شد.

01:03:01.708 --> 01:03:03.333
.سیا رو ترک کرد

01:03:04.000 --> 01:03:05.708
‫من بهش زنگ زدم.

01:03:11.375 --> 01:03:13.875
‫اون از «کی‌آس» برام گفت.

01:03:16.000 --> 01:03:18.541
‫«عملیات کی‌آس چه کوفتی هست؟»

01:03:26.333 --> 01:03:28.500
‫اون بهم گفت که تو اواخر دهه ۶۰،

01:03:28.583 --> 01:03:29.875
‫دولت توسط کاخ سفید

01:03:29.958 --> 01:03:31.375
‫برای فهمیدن اینکه

01:03:31.458 --> 01:03:34.000
‫آیا جنبش دانشجویی
‫توسط کمونیست‌ها اداره میشه یا نه، تحت فشار قرار داشت

01:03:37.500 --> 01:03:38.958
‫و به همین خاطر، سیا

01:03:39.041 --> 01:03:41.083
‫شروع کرد به ارتباط با گروه‌های دانشجویی

01:03:41.166 --> 01:03:42.750
‫و به استخدام در آوردنشون.

01:03:44.333 --> 01:03:46.000
‫جاسوسی روی بچه‌های آمریکایی.

01:03:52.125 --> 01:03:54.250
‫کسی که در بخش ضدجاسوسی بود

01:03:54.333 --> 01:03:56.416
‫یه مرد به اسم جیمز آنگل‌تون بود.

01:03:57.333 --> 01:03:59.916
‫اون یه شخصیت افسانه‌ای تو سیا بود.

01:04:01.541 --> 01:04:05.500
‫بهش زنگ زدم و گفتم:
‫«من از کی‌آس خبر دارم.»

01:04:07.000 --> 01:04:08.666
‫اون نه تنها چیزی رو انکار کرد،

01:04:08.750 --> 01:04:12.125
‫بلکه درصورت منتشر نکردن اون داستان،
‫دو تا داستان دیگه بهم پیشنهاد داد!

01:04:13.041 --> 01:04:14.708
‫فقط می‌دونستم که درسته.

01:04:30.416 --> 01:04:31.916
‫امروز نیویورک تایمز گزارش داد

01:04:32.000 --> 01:04:33.500
‫که سازمان سیا،

01:04:33.583 --> 01:04:36.500
‫هرگز مقررات منشورش رو از دهه ۱۹۵۰

01:04:36.583 --> 01:04:39.958
‫تا آخر دوران ریاست‌جمهوری نیکسون، رعایت نکرده.

01:04:40.041 --> 01:04:43.291
‫این شامل جاسوسی از حداقل ۱۰,۰۰۰ آمریکایی می‌شد.

01:04:43.375 --> 01:04:44.625
‫طبق قانون، CIA

01:04:44.708 --> 01:04:47.000
‫باید فقط اطلاعات خارجی جمع‌آوری کنه.

01:04:51.583 --> 01:04:54.541
‫اگر بخوام دوزش رو کم کنم،
‫انگل‌تون از من خیلی عصبی بود.

01:05:05.000 --> 01:05:06.916
‫بعد از چند روز فشار شدید،

01:05:07.000 --> 01:05:09.166
‫جیمز انگل‌تون به خبرنگارا گفت که

01:05:09.250 --> 01:05:11.666
‫از عنوان رئیس ضدجاسوسی سیا استعفا داده.

01:05:12.333 --> 01:05:13.791
‫جیم انگل‌تون.

01:05:14.416 --> 01:05:15.750
‫چرا استعفا دادی؟

01:05:17.166 --> 01:05:20.166
‫فکر می‌کنم زمانش برای هر مردی فرا میرسه

01:05:21.708 --> 01:05:23.750
‫که دیگه نمی‌تونه به کشورش خدمت کنه.

01:05:23.833 --> 01:05:26.083
‫خودت استعفا دادی یا انداختن بیرون؟

01:05:27.208 --> 01:05:29.291
‫من از پنجره پرت نشدم.

01:05:37.750 --> 01:05:39.833
‫وقتی داشتم داستان رو می‌نوشتم،

01:05:40.791 --> 01:05:42.833
‫همه در آژانس منو تحت نظر داشتن.

01:05:43.750 --> 01:05:46.000
‫مدت‌ها بود که منو زیر نظر داشتن.

01:05:49.583 --> 01:05:51.166
‫کاملا هول کرده بودن،

01:05:51.250 --> 01:05:53.625
‫چون من از یه سند مخفی خبر داشتم

01:05:53.708 --> 01:05:55.125
‫به اسم "جواهرات".

01:05:58.250 --> 01:06:01.375
‫بعدها شنیدم "خانواده"،
‫اما قبلش بهش می‌گفتن "جواهرات".

01:06:03.958 --> 01:06:05.333
‫مدیر پیشین سیا

01:06:05.416 --> 01:06:07.958
‫دستور داده بود همه اشتباهات رو جمع‌آوری کنن.

01:06:08.916 --> 01:06:10.208
‫می‌خواست از همه کسایی که در آژانس

01:06:10.291 --> 01:06:13.375
‫چیزی می‌دونستن که ضد قانون اساسی بود،

01:06:13.458 --> 01:06:15.708
‫یه مجموعه بزرگ درست کنن.

01:06:17.291 --> 01:06:20.125
‫هر عمل مجرمانه‌ای که قانون آمریکا رو زیر پا گذاشته بود.

01:06:20.791 --> 01:06:24.958
‫ترور خارجی،
‫جاسوسی داخلی، کنترل ذهن...

01:06:26.166 --> 01:06:28.416
‫یه کتاب خیلی بزرگ بود، ۶۰۰-۷۰۰ صفحه.

01:06:28.500 --> 01:06:29.500
‫و من ازش خبر داشتم.

01:06:35.541 --> 01:06:39.250
سیا همیشه تو سایه‌ها عمل کرده

01:06:39.333 --> 01:06:41.541
‫از اول تا حالا.

01:06:42.500 --> 01:06:45.708
‫گزارش‌گری سای باعث شد

01:06:45.791 --> 01:06:48.583
‫کمیسیون راکفلر رو راه بندازه.

01:06:49.875 --> 01:06:53.708
‫و این هم منجر شد به کمیته چرچ (کلیسا).

01:06:55.625 --> 01:06:57.416
‫لطفاً جلسه رسیدگی طبق دستور برگزار بشه.

01:06:57.500 --> 01:06:59.041
‫و در نتیجه،

01:06:59.125 --> 01:07:02.708
‫مردم کثیف‌ترین و چرک‌ترین‌ عملیات‌هایی که

01:07:02.791 --> 01:07:06.458
‫از یه آژانس دولتی که همیشه مخفیانه عمل کرده بود،
‫برمیومد رو دیدن.

01:07:06.541 --> 01:07:08.416
‫تمام حقیقت و نه چیزی جز حقیقت...

01:07:08.500 --> 01:07:10.208
‫خدا یارتون باشه،
‫منم کمکتون میکنم.

01:07:10.291 --> 01:07:11.708
‫شما گفتید ... مگه الان نگفتید که ...

01:07:11.791 --> 01:07:14.458
‫در سال ۱۹۷۰،

01:07:14.541 --> 01:07:16.583
‫و مدتی طولانی از قبل می‌دونستید،

01:07:16.666 --> 01:07:19.166
‫که سیا داشت نامه‌ها رو در نیویورک باز می‌کرد؟

01:07:19.250 --> 01:07:20.375
‫صحیح.

01:07:21.916 --> 01:07:26.833
‫بعضی از حقوق فردی،

01:07:27.625 --> 01:07:29.500
‫باید فدای امنیت ملی بشه.

01:07:32.875 --> 01:07:35.625
‫عملیات کی‌آس نوک کوه یخ بود.

01:07:35.708 --> 01:07:38.166
‫سنای آمریکا امروز یک جلسه مخفی داره

01:07:38.250 --> 01:07:40.250
‫برای بررسی گزارش کمیته اطلاعاتی خودش

01:07:40.333 --> 01:07:41.750
‫در مورد دخالت سیا

01:07:41.833 --> 01:07:43.458
‫در توطئه‌ها برای کشتن رهبران خارجی.

01:07:43.541 --> 01:07:47.083
‫دهه‌ها توطئه قتل
‫چهار دولت مختلف رو دربر می‌گرفت،

01:07:47.166 --> 01:07:49.583
‫از اولین تلاش برای کشتن کاسترو در ۱۹۶۰

01:07:49.666 --> 01:07:51.208
‫تحت نظر رئیس‌جمهور آیزنهاور،

01:07:51.291 --> 01:07:53.583
‫تا مرگ یک ژنرال شیلیایی در ۱۹۷۰

01:07:53.666 --> 01:07:55.208
‫زیر نظر رئیس‌جمهور نیکسون،

01:07:55.291 --> 01:07:58.208
‫و برخی توطئه‌ها هم
‫در دوران کندی و جانسون.

01:07:58.291 --> 01:08:00.250
‫اون زمان هیچ سیاستی نبود

01:08:01.625 --> 01:08:05.375
‫که ترور ...

01:08:05.458 --> 01:08:08.416
‫... مقامات یا رهبران خارجی رو در بر داشته باشه.

01:08:08.500 --> 01:08:10.500
‫هیچ توطئه‌ای نبود.

01:08:10.583 --> 01:08:12.000
‫تا جایی که من می‌دونم،

01:08:12.083 --> 01:08:13.791
سیا هیچ وقت مسئول

01:08:13.875 --> 01:08:16.041
‫ترور هیچ رهبر خارجی نبوده.

01:08:16.125 --> 01:08:19.125
‫آیا بحث‌هایی در مورد ترورهای احتمالی بود؟

01:08:19.208 --> 01:08:21.000
‫نمی‌دونم که من دست از کتک زدن زنم برداشتم یا نه

01:08:21.083 --> 01:08:23.083
‫یا شما دست کتک زدن زنتون برداشتید یا نه،

01:08:23.708 --> 01:08:24.791
‫یا یه همچین بحث‌هایی__

01:08:24.875 --> 01:08:26.750
‫اما در دولت همیشه در مورد

01:08:26.833 --> 01:08:28.083
‫هر چیزی که زیر نور خورشیده، صحبت میشه.

01:08:28.166 --> 01:08:29.083
‫در مورد ترورها؟

01:08:29.166 --> 01:08:30.958
‫در مورد هر چیزی که زیر نور خورشیده.

01:08:31.041 --> 01:08:32.500
‫خب، شما به سوال من پاسخ نمی‌دید.

01:08:32.583 --> 01:08:34.750
‫خب، منم قصد ندارم
‫جواب سوالتون رو بدم.

01:08:37.500 --> 01:08:40.041
‫وقتی هلمز رفت، خیلی از پرونده‌ها رو سوزوند.

01:08:40.125 --> 01:08:42.291
‫به معنای واقعی کلمه توی دفترش سوزوندشون.

01:08:42.833 --> 01:08:46.583
‫این رو از کیلای فهمیدم.
‫اون دستیار هلمز بود.

01:08:49.833 --> 01:08:52.500
‫افراد عملیات مخفی،
‫افراد حقه‌باز،

01:08:52.583 --> 01:08:55.500
‫تاریخ‌های خودشونو دارن
‫که با کسی به اشتراک نمی‌ذارن.

01:09:05.583 --> 01:09:08.708
‫"جواهرات" که در نهایت
‫منتشر شد، سانسور شده بود.

01:09:10.833 --> 01:09:13.083
‫واضحه که خیلی بیشتر از این بوده.

01:09:18.875 --> 01:09:22.375
‫ما می‌دونیم که سیا در اواخر دهه ۵۰،

01:09:22.458 --> 01:09:25.208
‫داشتن سعی می‌کردن یه "کاندیدای منچوریایی" بسازن
‫(مترجم: منچوریایی=تحت تاثیر شست و شوی مغزی)

01:09:25.291 --> 01:09:27.000
‫با استفاده از LSD.

01:09:29.375 --> 01:09:32.500
‫داشتن تلاش می‌کردن موجودی رو بسازن
‫تا یه قاتل بشه.

01:09:33.625 --> 01:09:35.958
‫واقعا کارهای دیوونه‌وار بود.

01:09:38.250 --> 01:09:41.416
‫و یکی از داخل ناراحت شده بود.

01:09:44.625 --> 01:09:46.333
‫فرانک اولسن آماده بود که استعفا بده،

01:09:46.416 --> 01:09:48.208
‫و اون رو خائن می‌دونستن.

01:09:51.125 --> 01:09:52.500
‫فرانک اولسن از طبقه دهم
‫هتل استاتلر

01:09:52.583 --> 01:09:55.958
‫در نیویورک به پایین پرت شد.

01:09:56.541 --> 01:09:59.000
‫به خانواده‌ش گفته شد
‫که خودکشی کرده.

01:10:04.333 --> 01:10:06.458
‫من کلی دلیل دارم که باورم بشه

01:10:06.541 --> 01:10:08.250
‫که این یه قتل سازمان‌یافته توسط سیا بوده.

01:10:22.208 --> 01:10:25.166
‫در این قسمت از برنامه‌مون، داستان سیا.

01:10:30.333 --> 01:10:33.208
‫AP قبلاً یه کنفرانس سالانه برگزار می‌کرد.

01:10:37.375 --> 01:10:41.000
‫تمام سردبیر اجرایی روزنامه‌ها اونجا بودن.

01:10:41.083 --> 01:10:42.666
‫خیلی متشکرم.

01:10:42.750 --> 01:10:45.416
‫منم به یه نحوی یه سردبیر اجرایی هستم.

01:10:46.000 --> 01:10:49.083
‫حدود ساعت ۶ بعد از ظهر میرم
‫و یه جلسه تحریریه دارم

01:10:49.166 --> 01:10:52.416
‫با آدم‌های مختلفی که نشریات‌مون رو منتشر می‌کنن.

01:10:52.500 --> 01:10:53.791
‫مجلۀ رئیس‌جمهور،

01:10:53.875 --> 01:10:55.833
‫نشریه‌ای که برای

01:10:55.916 --> 01:10:58.458
‫گروه وسیعی از واشنگتنی‌ها منتشر می‌کنیم.

01:10:58.541 --> 01:10:59.958
‫با مشکلات اعتباری که

01:11:00.041 --> 01:11:02.500
‫مردم ما در مورد دولت داشتن،

01:11:02.583 --> 01:11:04.958
‫کاملاً طبیعیه که اونا انتظار داشته باشن

01:11:05.041 --> 01:11:06.708
‫که فساد، پنهان‌کاری،

01:11:06.791 --> 01:11:10.666
‫و همه چیزای دیگه رو در کار اطلاعاتی پیدا کنن.

01:11:10.750 --> 01:11:14.000
‫بنابراین، وقتی که پرده از راز برداشته میشه، حتی کمی

01:11:14.083 --> 01:11:17.833
‫خیلی توجه و هیجان وجود خواهد داشت.

01:11:17.916 --> 01:11:20.250
‫حالا این برام قابل فهم شده،

01:11:20.333 --> 01:11:23.125
‫اما ازتون می‌خوام که یه مقدار تناسب داشته باشین
‫در طرز برخوردتون،

01:11:23.208 --> 01:11:25.208
‫مخصوصاً شما،
‫خانم‌ها و آقایان،

01:11:25.291 --> 01:11:26.833
‫در کارهاتون.

01:11:28.875 --> 01:11:30.958
‫فکر می‌کنم داستانی که آقای کلبی
‫درباره‌ش صحبت می‌کنه، قطعاً

01:11:31.041 --> 01:11:32.833
‫درباره جاسوسی داخلی هست.

01:11:32.916 --> 01:11:36.125
‫ببینید، اونا چیزی حدود ۶۵۰ صفحه

01:11:36.791 --> 01:11:38.833
‫مدرک دارن از فساد داخلی

01:11:38.916 --> 01:11:41.166
‫یا اتهام فساد داخلی،

01:11:41.916 --> 01:11:44.375
‫که پنهان شد،

01:11:44.458 --> 01:11:46.166
‫تا وقتی که اون مقاله از روزنامه منتشر شد.

01:11:46.250 --> 01:11:48.250
‫و فکر می‌کنم چیزی که واقعاً لازمه،
‫صادقانه و بی شیله پیله،

01:11:48.333 --> 01:11:49.916
‫به عنوان یک شهروند آمریکایی،

01:11:50.000 --> 01:11:51.708
‫پاک‌سازی در رده بالاست.

01:11:51.791 --> 01:11:53.083
‫باید افراد جدیدی بیارید.

01:11:53.166 --> 01:11:56.958
‫و اینطوریه.
‫من این طوری می‌بینمش.

01:11:57.041 --> 01:11:58.500
‫پس خداحافظ.

01:12:06.458 --> 01:12:08.041
‫خیلی‌خوب، متشکرم.

01:12:08.916 --> 01:12:11.541
‫مرگ ناگهانی وزیر دفاع شلسینگر

01:12:11.625 --> 01:12:13.166
‫و رئیس سیا، کلبی

01:12:13.250 --> 01:12:16.833
‫باعث شوک در جامعه اطلاعاتی آمریکا شد.

01:12:21.500 --> 01:12:23.625
‫رئیس‌جمهور فورد جورج بوش رو

01:12:23.708 --> 01:12:26.291
‫برای جانشینی کلبی به عنوان رئیس سیا معرفی کرد.

01:12:39.250 --> 01:12:40.708
‫یه چیزی در مورد سای هست که اونو

01:12:40.791 --> 01:12:43.708
‫خیلی پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی میکنه.

01:12:44.625 --> 01:12:46.666
‫و بنابراین،
‫بسته به موقعیت،

01:12:46.750 --> 01:12:48.583
‫ممکنه ساکت و مهربون باشه،

01:12:48.666 --> 01:12:50.958
‫یا ممکنه از دیوار بپره.

01:12:51.041 --> 01:12:55.250
‫واقعاً هیچ شخص دیگه‌ای مثل سای هرش نیست که

01:12:55.333 --> 01:12:59.541
‫چنین یادداشت‌های غیرقابل فهمی بنویسه.

01:13:04.083 --> 01:13:05.541
‫من تو نیویورک بودم،

01:13:05.625 --> 01:13:07.791
‫و می‌خواستم یه کار متفاوت انجام بدم.

01:13:12.000 --> 01:13:14.500
‫شروع کردم به نوشتن در مورد شرکت‌ها.

01:13:15.375 --> 01:13:17.041
‫یه دنیای کاملاً متفاوت بود،

01:13:17.125 --> 01:13:18.958
‫و من هیچ چیزی دربارش نمی‌دونستم.

01:13:21.083 --> 01:13:23.375
‫در مورد یه نفر شنیدم،
‫جف گرت.

01:13:23.458 --> 01:13:24.708
‫اون یه نویسنده فریلنسر بود

01:13:24.791 --> 01:13:27.208
‫که برای یه روزنامه زیرزمینی می‌نوشت،

01:13:27.291 --> 01:13:28.291
‫و خیلی چیزا می‌دونست.

01:13:28.375 --> 01:13:29.875
‫ما تبدیل به یک تیم شدیم.

01:13:30.750 --> 01:13:32.583
‫همکاری با یکی دیگه باحال بود.

01:13:32.666 --> 01:13:34.333
‫من مدت‌ها تنها بودم.

01:13:36.416 --> 01:13:38.541
‫سای یه جور جذابیت داشت،

01:13:38.625 --> 01:13:40.166
‫نمیدونم چطور توضیحش بدم،

01:13:40.250 --> 01:13:42.708
‫اما خیلی از مردم می‌دونستن کیه

01:13:42.791 --> 01:13:48.416
‫و تقریباً برات جذاب می‌شد که بخوای...

01:13:48.500 --> 01:13:50.791
‫"اوه، سای هرش داره اینو بررسی می‌کنه!

01:13:50.875 --> 01:13:53.000
‫می‌خوام باهاش حرف بزنم."

01:13:53.083 --> 01:13:55.125
‫حتی اگه می‌دونستن

01:13:55.208 --> 01:13:57.583
‫که قراره سوال‌های سختی باشن

01:13:57.666 --> 01:13:59.833
‫و ممکنه از توش چیزی در نیاد که جالب باشه

01:14:01.666 --> 01:14:04.333
‫نیویورک تایمز هرگز یه تحقیق گسترده

01:14:04.416 --> 01:14:07.250
‫در مورد یه شرکت نکرده بود.

01:14:07.750 --> 01:14:09.833
‫ویراستارا استرس داشتن.

01:14:10.958 --> 01:14:12.250
‫این شروع پایان کار من،

01:14:12.333 --> 01:14:13.458
‫توی نیویورک تایمز بود

01:14:13.541 --> 01:14:14.958
‫وقتی شروع کردم به نوشتن در مورد شرکت‌ها،

01:14:15.041 --> 01:14:16.541
‫دیگه هیچ سوالی مطرح نبود،
‫فقط خیلی وحشتناک بود.

01:14:20.583 --> 01:14:22.000
‫قبل از اون می‌تونستم بگم،
‫"دارم این کارو می‌کنم،"

01:14:22.083 --> 01:14:24.458
‫و، "برو جلو، موفق باشی، برو به چنگش بیار"

01:14:24.541 --> 01:14:26.416
‫ولی وقتی به شرکت‌ها رسید،

01:14:26.500 --> 01:14:28.291
‫"چرا این کارو می‌کنی؟ چی؟ چرا؟"

01:14:28.375 --> 01:14:30.541
‫پس مجبور شدم
‫یه یادداشت مزخرف مثل این به سردبیر ملی

01:14:30.625 --> 01:14:33.375
‫در مورد اینکه چرا می‌خواستم اینو انجام بدم، بنویسیم!

01:14:36.291 --> 01:14:37.625
‫حالا این رو می‌بینم که نوشتم.

01:14:37.708 --> 01:14:39.625
‫"قسمتی از داستان ادامه‌دار سای هرش

01:14:39.708 --> 01:14:41.208
‫در مورد اینکه ساز و کار دنیا چطوریه،

01:14:41.791 --> 01:14:43.500
‫یا در این مورد،
‫بیشتر از اون چیزی که تا به حال می‌خواستی بدونی

01:14:43.583 --> 01:14:44.708
‫در مورد گالف اند وسترن."

01:14:48.708 --> 01:14:51.583
‫گالف اند وسترن
‫یه شرکت خوشه‌ای بلند پرواز بود

01:14:51.666 --> 01:14:54.416
‫که به عنوان یه شرکت صنعتی شروع کرده بود

01:14:54.500 --> 01:14:55.958
‫و بعد ادامه داد به خریدن ...

01:14:56.041 --> 01:14:58.916
‫... تمام این شرکت‌های صنعتی بی‌نام

01:14:59.000 --> 01:15:01.958
‫و بعد وارد صنعت سینما شد

01:15:02.041 --> 01:15:03.541
‫و سیمون اند شاستر

01:15:03.625 --> 01:15:06.583
‫و به نوعی به جایگاه سلبریتی‌ها

01:15:06.666 --> 01:15:08.541
‫ارتقاء یافت.

01:15:11.375 --> 01:15:13.708
‫این یه نوع جدید از شرکت‌ها بود،

01:15:13.791 --> 01:15:15.166
‫که بخش‌هایی داشت

01:15:15.250 --> 01:15:17.833
‫که هیچ ربطی به کسب‌وکار اصلی نداشت.

01:15:22.416 --> 01:15:26.416
‫و اینا آزادی زیادی برای بازی‌کردن داشتن.

01:15:26.500 --> 01:15:29.875
‫میتونن پول رو پنهان کنن،
‫میتونن سود رو پنهان کنن.

01:15:38.333 --> 01:15:40.250
‫من رفته بودم مدرسه بازرگانی،

01:15:40.333 --> 01:15:42.708
‫و من کسی بودم
‫که اظهارات وکالتی رو می‌خوندم

01:15:42.791 --> 01:15:45.958
‫و همچنین 10-K ها رو و حتی
‫خیلی از دعاوی قضائی رو.

01:15:47.291 --> 01:15:50.500
‫ما تقلب و فساد پیدا کردیم.

01:15:50.583 --> 01:15:52.583
‫این داستان دوستانه نخواهد بود،

01:15:52.666 --> 01:15:54.791
‫و روزنامه نمی‌خواست اون رو چاپ کنه.

01:15:56.333 --> 01:15:59.250
‫چیزایی می‌گفت در مورد شرکت‌های آمریکایی

01:16:00.375 --> 01:16:02.708
‫که نیویورک تایمز،
‫به عنوان بخشی از شرکت‌های آمریکایی،

01:16:02.791 --> 01:16:04.166
‫میدونی ... دوست نداشت.

01:16:04.250 --> 01:16:09.000
‫و بعد گرت،
‫به دلایلی که فقط خودش میدونست،

01:16:09.083 --> 01:16:11.625
‫تصمیم گرفت که تمام پرونده‌های شرکت ...

01:16:11.708 --> 01:16:12.750
‫... نیویورک تایمز رو بخونه،

01:16:12.833 --> 01:16:14.375
‫و گفت، "اوه، خدا،

01:16:14.458 --> 01:16:18.916
‫آبه، رفیقت، آبه
‫یه پنت‌هاوس جدید خرید،

01:16:19.000 --> 01:16:20.916
‫و هیئت مدیره بهش وام داده

01:16:21.000 --> 01:16:23.416
‫با نصف نرخ بهره اصلی، یا چیزی مثل این."

01:16:25.333 --> 01:16:27.041
‫و من گفتم، خب،
‫ما اینجا یه مشکلی داریم.

01:16:27.125 --> 01:16:30.750
‫داریم در مورد وام‌های بانکی مطلوب
‫به یه مدیر اجرایی صحبت می‌کنیم،

01:16:31.375 --> 01:16:33.750
‫و یه موقعیت مشابه داریم

01:16:33.833 --> 01:16:35.333
‫با نیویورک تایمز.

01:16:35.833 --> 01:16:38.583
‫به همین خاطر من از کوره در رفتم! خیلی عصبانی بودم!

01:16:38.666 --> 01:16:40.333
‫و رفتم جیغ کشیدم سر آبه،

01:16:40.416 --> 01:16:43.125
‫"دیوونه‌ شدی؟
‫از هیئت مدیره پول گرفتی؟

01:16:43.208 --> 01:16:45.666
‫تو باید مستقل از هیئت مدیره باشی!"

01:16:45.750 --> 01:16:50.458
‫و آبه گفت،
‫"وکیلم گفته این کار اشکالی نداره."

01:16:50.541 --> 01:16:53.125
‫و منم گفتم،
‫"این حرفیه که

01:16:53.208 --> 01:16:54.916
‫هر کلاهبرداری که توی زندگیم باهاش صحبت کردم
‫به من می‌گه!"

01:16:57.250 --> 01:16:59.833
‫سای راهی پیدا کرده بود

01:16:59.916 --> 01:17:02.208
‫برای جلب توجه مردم،

01:17:02.791 --> 01:17:05.666
‫و... جیغ زدن
‫قطعا یکی از راه‌هاش بود.

01:17:05.750 --> 01:17:08.500
‫این تنها ابزارش نیست،

01:17:09.750 --> 01:17:12.791
‫اما قطعاً در برخی از مواقع زود از کوره در میره.

01:17:12.875 --> 01:17:14.291
‫من نمیگم که مردم رو تهدید می‌کنه،

01:17:14.375 --> 01:17:16.833
‫ولی قطعاً تنش رو بالا می‌بره.

01:17:16.916 --> 01:17:19.625
‫خب، یعنی ...
‫گالف اند وسترن می‌گفتن که تهدید کرده بود.

01:17:22.541 --> 01:17:26.291
‫در مکالماتش
‫با یکی از مدیران ارشدش،

01:17:26.375 --> 01:17:27.708
‫سای اون رو عصبی کرده بود.

01:17:27.791 --> 01:17:31.208
‫و اون نامه‌ای خیلی تهدیدآمیز
‫به روزنامه نوشته بود.

01:17:41.791 --> 01:17:44.625
‫ویراستاران ما رو از سد‌های زیادی

01:17:44.708 --> 01:17:46.083
‫برای چاپ این داستان عبور دادن.

01:17:46.166 --> 01:17:48.083
‫اونا هر کاری که می‌تونستن کردن.

01:17:54.791 --> 01:17:57.083
‫گفتن،
‫"ما به یه منبع اضافی نیاز داریم در لحظه آخر،

01:17:57.166 --> 01:17:59.291
‫بعد از ویرایشش، برای هرچیزی."

01:17:59.375 --> 01:18:01.166
‫بازم نمی‌خواستن چاپش کنن.

01:18:03.625 --> 01:18:06.583
‫می‌خوای بدونی چرا من استعفا دادم؟

01:18:06.666 --> 01:18:09.125
‫چرا رفتم؟ این یکی از عوامل مهمه.

01:18:11.541 --> 01:18:12.791
‫بذار اینطوری بگم.

01:18:12.875 --> 01:18:15.166
‫وقتی از روزنامه رفتم،

01:18:15.250 --> 01:18:16.666
‫هیچ مهمانی خداحافظی برام صورت نگرفت.

01:18:19.541 --> 01:18:21.250
‫آیا وقتی کسی ...

01:18:21.333 --> 01:18:23.041
‫واقعا، می‌دونی،
‫ما صبح امروز تماس‌هایی خواهیم داشت.

01:18:23.125 --> 01:18:24.875
‫بهت تضمین میدم که مردم از تو خوششون نمیاد.

01:18:24.958 --> 01:18:27.250
‫آیا این برات آزار دهنده‌ست
‫یا فکر می‌کنی بخشی از بازیه؟

01:18:27.833 --> 01:18:31.916
‫من دوست ندارم، من دوست ندارم...
‫گریه و زاری می‌کنم و همه چی...

01:18:32.000 --> 01:18:33.708
‫بعضا نقدهای فوق‌العاده‌ زننده‌ای دریافت می‌کنم.

01:18:33.791 --> 01:18:34.958
‫برخی خیلی خنده‌دارن.

01:18:35.041 --> 01:18:36.791
‫اولین تماس از بویس، امروز صبح
‫از آیداهوست.

01:18:36.875 --> 01:18:37.916
‫صبح بخیر.

01:18:38.833 --> 01:18:40.458
‫- شما روی آنتن هستید
‫- صبح بخیر برایان. من بیل هستم.

01:18:40.541 --> 01:18:42.000
‫بله، بیل.

01:18:42.083 --> 01:18:44.541
‫فقط می‌خواستم یه نظری بدم.

01:18:46.125 --> 01:18:48.166
‫شنیدم آقای هرش یه بیانیه‌ای صادر کرده.

01:18:48.250 --> 01:18:53.375
‫فقط می‌خواستم بدونه که مردایی مثل او

01:18:55.458 --> 01:18:57.833
‫باید از اینجا بیرون فرستاده بشن.

01:18:57.916 --> 01:19:00.375
‫وقتی می‌گی "بیرون فرستاده بشن،"
‫منظورت چیه؟

01:19:00.458 --> 01:19:04.208
‫خب، فکر می‌کنم هاوانا
‫برای شروع، برای اولین ایستگاه خوب باشه.

01:19:04.291 --> 01:19:05.708
‫ولی چی رو بیشتر از همه
‫در آقای هرش قبول نداری؟

01:19:05.791 --> 01:19:06.666
‫چی؟

01:19:06.750 --> 01:19:09.000
‫چی رو بیشتر از همه درمورد آقای هرش قبول نداری؟

01:19:11.208 --> 01:19:13.583
‫فکر کنم از دستش دادیم.
‫خب، اون حرفش رو زد.

01:19:13.666 --> 01:19:15.416
‫- هاوانا.
‫- هاوانا.

01:19:15.916 --> 01:19:17.375
‫چه جوابی به آدم‌هایی مثل اون میدی؟

01:19:17.458 --> 01:19:20.208
‫بهت می‌گم که چطور فکر می‌کنم، آقا.
‫مجدد، با کمال احترام،

01:19:20.291 --> 01:19:22.541
‫من به همون اندازه‌ای حق دارم که اینجا باشم
‫که شما داری، رفیق.

01:19:29.000 --> 01:19:32.333
‫من حد و مرزهای روزنامه‌نگاری روزمره رو دیدم.
‫یه حدی وجود داره.

01:19:32.791 --> 01:19:36.141
‫اگر چیزی رو بنویسی و روز بعدش چاپ بشه،

01:19:36.166 --> 01:19:38.041
‫کار زیادی از دستت بر نمیاد.

01:19:41.626 --> 01:19:43.166
‫یه چیزی در مورد کتاب‌ها هست،

01:19:43.250 --> 01:19:45.891
‫که دلت نمی‌خواد همه چیز رو فوری بگی،

01:19:45.916 --> 01:19:48.458
‫و براش خیلی بیشتر فکر می‌کنی
‫و طولانی‌تر روش کار می‌کنی.

01:19:52.875 --> 01:19:55.458
‫هر کتابی که نوشتم، مردم رو عصبانی کرده.

01:20:09.208 --> 01:20:11.833
‫خصوصاً اون یکی که در مورد جان اف. کندی بود.

01:20:21.625 --> 01:20:24.208
‫این کتاب شما توصیف شده ...

01:20:24.291 --> 01:20:26.833
‫... به عنوان چیزی از شرورانه گرفته تا خیالی.

01:20:26.916 --> 01:20:29.625
‫به چه علتی مورخان و روزنامه‌نگاران

01:20:29.708 --> 01:20:31.375
‫کار شما رو اینقدر بد و ناخوشایند می‌دونن؟

01:20:31.458 --> 01:20:33.333
‫ببین، حملات فقط برای این نیست که شما

01:20:33.416 --> 01:20:35.375
‫یه کار بی‌کیفیت نوشتید،

01:20:35.458 --> 01:20:37.166
‫بلکه برای اینه که درگیر پول‌درآوردن هستید.

01:20:37.250 --> 01:20:39.208
‫خب، من می‌تونم حدس‌هایی بزنم.

01:20:39.291 --> 01:20:41.250
‫ببین، اگه شما عضو گروه مطبوعاتی بودید

01:20:41.333 --> 01:20:43.014
‫که توی دهه‌ی 60 تا 63 اونجا بودید،

01:20:43.039 --> 01:20:45.041
‫چی دارم که در مورد کار شما بگم؟

01:20:45.066 --> 01:20:47.441
‫اینکه چطور انجامش دادید، قطعا یه چیز منفی میگم.

01:20:50.625 --> 01:20:52.291
‫این کتابی بود که اگه من درست می‌نوشتم،

01:20:52.375 --> 01:20:53.875
‫قطعا قرار بود یک کار برجسته بشه.

01:20:57.958 --> 01:20:59.166
‫سر حال و قبراقی مارک؟

01:20:59.250 --> 01:21:00.416
‫بله.

01:21:00.500 --> 01:21:02.583
‫تو در خانه لاوفورد کار کردی؟

01:21:02.666 --> 01:21:04.083
‫توی خونه‌ی ساحلی؟

01:21:04.666 --> 01:21:06.958
‫- مرلین مونرو رو دیدی اونجا؟
‫- بله.

01:21:07.041 --> 01:21:10.041
‫و می‌دونستی که او و رئیس‌جمهور با هم بودن؟

01:21:10.125 --> 01:21:12.958
‫ما به خونه دسترسی نداشتیم،

01:21:13.041 --> 01:21:16.666
‫پس اونچه توی خونه اتفاق می‌افتاد رو ندیدیم.

01:21:16.750 --> 01:21:18.708
‫ولی اینطور فرض می‌شد که

01:21:18.791 --> 01:21:21.833
‫اون با مرلین مونرو رابطه نامشروع داشت.

01:21:22.333 --> 01:21:23.750
‫بسیار خوب، میشه خارج از ضبط حرف بزنیم؟

01:21:23.833 --> 01:21:25.791
‫حتماً. هرطور که مایلید.

01:21:27.333 --> 01:21:29.041
‫وقتی داشتم به سای برای کتاب کندی،
‫کمک می‌کردم

01:21:29.125 --> 01:21:32.166
‫اومد و گفت،
‫"اصلا اینو باور نمی‌کنی!"

01:21:32.250 --> 01:21:36.291
‫و واقعا برخی نامه‌های قدیمی از کندی و مرلین مونرو.

01:21:36.375 --> 01:21:40.083
‫به دست آورده بود!

01:21:40.833 --> 01:21:42.666
‫این طلا بود.

01:21:43.750 --> 01:21:47.458
‫اونا توی مجموعه‌ی مردی به نام لکس کیوساک بودن.

01:21:48.500 --> 01:21:50.166
‫ولی کاشف به عمل اومد،

01:21:50.250 --> 01:21:54.875
‫طلا تقلبی بوده،
‫چون کیوساک یه جاعل بود.

01:21:54.958 --> 01:21:57.666
‫و این نامه‌ها رو درست کرده بود.

01:21:58.833 --> 01:22:01.166
‫سای گول خورده بود.

01:22:01.250 --> 01:22:03.500
‫شاید با افراد زیادی در مورد

01:22:03.583 --> 01:22:05.833
‫این اوراقی که پیدا کرده بود صحبت کرده بود،

01:22:06.958 --> 01:22:09.041
‫اما هنوز منتشرش نکرده بود.

01:22:10.000 --> 01:22:12.583
‫این تقریباً تخریب یک حرفه‌ بود.

01:22:13.916 --> 01:22:15.500
‫خب، احساست چیه؟

01:22:15.583 --> 01:22:17.875
‫مثل یه احمق، یه ابله.

01:22:17.958 --> 01:22:20.083
‫و دوم اینکه، بسیار راحت شدم،

01:22:20.166 --> 01:22:22.208
‫چون میدونی ‌‌... به این معنا بود که

01:22:22.291 --> 01:22:24.208
‫تمام مسائل غیرقابل انطباق رو

01:22:24.291 --> 01:22:26.583
‫برای ما روشن کرد.

01:22:28.583 --> 01:22:30.958
‫البته باید تایید می‌شد،

01:22:31.041 --> 01:22:32.791
‫و اینکه اونا حقیقی نبودند

01:22:32.875 --> 01:22:34.666
‫فقط بخشی از فرایند بود.

01:22:38.166 --> 01:22:40.875
‫لکس کیوساک نُه سال به زندان رفت.

01:22:44.583 --> 01:22:46.333
‫در جایگاه من، می‌خواستم به حداقل برسونمش

01:22:46.416 --> 01:22:47.625
‫ولی همیشه فکر می‌کردم

01:22:47.708 --> 01:22:49.750
‫که روزی که دیگه داستان‌هایی مثل این رو دنبال نکنم

01:22:49.833 --> 01:22:50.958
‫روزی هست که دیگه جونی در بدن ندارم.

01:22:53.639 --> 01:22:58.583
‫من در نیویورکر وقتی سای رو ملاقات کردم،
‫مسئول بررسی صحت اطلاعات بودم.

01:22:58.666 --> 01:22:59.833
‫در اون موقع بود که باهاش آشنا شدم،

01:22:59.916 --> 01:23:02.375
‫که فکر می‌کنم یه کم آسیب‌پذیر بود

01:23:02.458 --> 01:23:05.833
‫و خیلی درباره‌ی روندش حرف می‌زد.

01:23:07.375 --> 01:23:09.500
‫سای موضوع یه داستان شد

01:23:09.583 --> 01:23:11.583
‫در مورد کتاب کندیش.

01:23:12.083 --> 01:23:15.125
‫یه قطعه‌ای بود که غیرانتقادی نبود.

01:23:16.125 --> 01:23:17.166
‫گفته شده که

01:23:17.250 --> 01:23:18.916
‫شما از واقعیت‌هایی که شما رو هدایت میکرد،
‫پیروی نکردید؛

01:23:19.000 --> 01:23:21.208
‫که شما یه داستان داشتید
‫و می‌خواستید واقعیت‌ها رو مطابق اون بچینید.

01:23:21.291 --> 01:23:22.416
‫آیا قبل از اینکه کتاب رو شروع کنید،

01:23:22.500 --> 01:23:23.541
‫داستانی در ذهن داشتید؟

01:23:23.625 --> 01:23:24.958
‫قطعاً یه داستان کاملاً متفاوت، البته.

01:23:25.041 --> 01:23:26.708
‫سای، شما قرار بود از این کتاب پول زیادی دربیارید.

01:23:26.791 --> 01:23:29.250
‫کتاب بزرگیه.
‫یه ویژه‌نامه از ABC هم داره میاد.

01:23:29.333 --> 01:23:32.250
‫آیا احتمال پول زیاد، در هر صورتی

01:23:33.375 --> 01:23:36.666
‫فشاری به شما وارد کرد

01:23:36.750 --> 01:23:38.333
‫که شاید شواهد رو بیش از حد از واقعیت دور کنید؟

01:23:38.416 --> 01:23:40.916
‫- این کاریه که شما می‌کنید؟
‫- خب...

01:23:41.625 --> 01:23:42.958
‫واقعا درسته؟ یعنی،

01:23:43.041 --> 01:23:44.666
‫آیا این کاریه که شما به عنوان
‫یه روزنامه‌نگار حرفه‌ای می‌کنید؟

01:23:44.750 --> 01:23:46.625
‫سوالم اینه که آیا وسوسه‌ای در کاره؟!

01:23:46.708 --> 01:23:48.083
‫آیا این وسوسه رو داشتید؟

01:23:48.166 --> 01:23:50.416
‫چرا باید می‌داشتم،
‫وقتی که خودتون هم احتمالش رو انکار میکنید؟

01:23:52.750 --> 01:23:56.291
‫به طور واضح، این یه داستان محتاطانه برای روزنامه‌نگاریه،

01:23:56.375 --> 01:23:59.500
‫اما همچنین برای سای و نقاط قوتش

01:23:59.583 --> 01:24:03.875
‫و چیزایی که شاید لزوما نقطه‌قوت نباشه.

01:24:15.500 --> 01:24:18.166
‫اگه کسی بخواد بدونه،
‫باید بگم که این خیلی کمتر برای من خوشاینده.

01:24:24.916 --> 01:24:26.958
‫شروع کردم به نوشتن برای ساب‌استک.

01:24:29.291 --> 01:24:30.958
‫ممکنه سوالات زیادی پیش بیاد که بگن،

01:24:31.041 --> 01:24:33.416
‫«آیا سای هرش توی این کار افتاده؟»
‫یا هرچی که می‌خواید اسمش رو بذارید.

01:24:33.500 --> 01:24:35.958
‫ولی من برای اونا خیلی مناسبم.
‫من یه آدم بیرونی هستم.

01:24:43.208 --> 01:24:44.791
‫چه کسی پشت بمب‌گذاری

01:24:44.875 --> 01:24:46.541
‫در خطوط لوله نورد استریم بوده؟

01:24:46.625 --> 01:24:49.708
‫یکی از بزرگترین معماهای سال گذشته.

01:24:50.541 --> 01:24:53.416
‫سای هرش به منبعی بی‌نام اشاره می‌کنه

01:24:53.500 --> 01:24:57.291
‫که می‌گه خرابکاری توسط نیروی دریایی آمریکا انجام شده.

01:24:57.375 --> 01:24:59.625
‫هرش گزارش می‌ده که دولت بایدن

01:24:59.708 --> 01:25:01.750
‫برنامه‌ریزی خرابکاری رو

01:25:01.833 --> 01:25:03.583
‫از دسامبر 2021 شروع کرده بود،

01:25:03.666 --> 01:25:06.833
‫دو ماه قبل از حمله روسیه به اوکراین.

01:25:08.041 --> 01:25:09.125
‫مطمئناً شما از گزارش جدید ...

01:25:09.208 --> 01:25:10.541
‫... سای هرش مطلع هستید،

01:25:10.625 --> 01:25:13.083
‫«چطور آمریکا خط لوله نورد استریم رو از کار انداخت»

01:25:13.166 --> 01:25:15.500
‫- آیا مقاله رو خوندید؟
‫- بله، باهاش آشنا هستم.

01:25:15.583 --> 01:25:17.500
‫فراتر از این که واقعاً اطلاعاتش اشتباه بوده

01:25:17.583 --> 01:25:21.875
‫همونطور که قبلاً در موارد بسیار برجسته‌ای بوده،

01:25:21.958 --> 01:25:24.250
‫این یه سوءتفاهم اساسی هست که بگیم

01:25:24.333 --> 01:25:27.083
‫جامعه اطلاعاتی ما تحت نظارت نیست!

01:25:31.458 --> 01:25:34.166
‫حمله... یه منبع واحده.

01:25:34.250 --> 01:25:36.791
‫درسته. که نقدش همین بوده.

01:25:37.625 --> 01:25:38.833
‫پس چی؟

01:25:39.416 --> 01:25:42.208
‫پس، چی؟ این یه نقد مشروعه، قطعا.

01:25:42.291 --> 01:25:43.291
‫درسته؟

01:25:43.375 --> 01:25:46.041
‫- بیشتر بگو.
‫- بله. چیزی که دارم میگم، من...

01:25:46.583 --> 01:25:47.791
‫منظورم اینه یه نقد مشروعه...

01:25:47.875 --> 01:25:49.208
‫تنها نکته‌ای که می‌گم اینه که

01:25:49.291 --> 01:25:52.583
‫البته، قبلا ...
‫قراره چیکار کنم؟

01:25:52.666 --> 01:25:54.541
‫نمی‌تونم بگم که کی دیگه تو این داستان بوده

01:25:54.625 --> 01:25:56.291
‫که از ارتش، از نیروی هوایی آورده شدن

01:25:56.375 --> 01:25:58.041
‫چون دارم اون‌ها رو افشا می‌کنم.

01:25:58.583 --> 01:25:59.958
‫حتی اگه نه تا منبع داشته باشیم،

01:26:00.041 --> 01:26:01.875
‫بعضا خیلی بهتره که فقط یکی بشه.

01:26:01.958 --> 01:26:03.458
‫متاسفم که این رو بهت می‌گم.

01:26:03.541 --> 01:26:05.583
‫خب، چون نمی‌خوای حرف بزنی...

01:26:05.666 --> 01:26:07.833
‫نمی‌خوای بگی،
‫«منابعی در وزارت خارجه و سیا

01:26:07.916 --> 01:26:09.291
‫درباره این موضوع موافقند...»

01:26:09.375 --> 01:26:13.166
‫اگه منبع اشتباه بگه چی؟

01:26:13.250 --> 01:26:15.333
‫و آیا این یه منبع واحده؟
‫چی کار می‌کنی؟

01:26:15.416 --> 01:26:18.125
‫بعد از بیست سال کار با یه نفر،

01:26:18.208 --> 01:26:19.833
‫که بهم گفته شده که اشتباه بوده.

01:26:26.541 --> 01:26:29.875
‫بارها و بارها بهم گفته شده که چیزی که می‌گم درسته.

01:26:38.583 --> 01:26:39.458
‫بله.

01:26:39.552 --> 01:26:41.802
‫این همونه، درسته؟ یا یکی از اون‌ها.

01:26:41.827 --> 01:26:44.075
‫دو سه نفر هستن.

01:26:48.913 --> 01:26:51.416
‫مشکل این قضایا همینجاست.

01:26:51.500 --> 01:26:53.375
‫توی یه صفحه، سه نفر داری

01:26:53.458 --> 01:26:55.791
‫که منابع کاملاً خصوصی و محرمانه هستند.

01:26:55.875 --> 01:26:57.583
‫اینا افرادی هستن که

01:26:57.666 --> 01:26:59.500
‫من هرگز اسم‌شون رو نمیارم.

01:26:59.583 --> 01:27:00.583
‫نمی‌تونم.

01:27:01.291 --> 01:27:04.250
‫پس نمی‌دونم چی بهت بگم.

01:27:04.333 --> 01:27:07.000
‫اگه اسم‌شون رو بگم
‫همه‌شون کشته می‌شن.

01:27:07.083 --> 01:27:08.083
‫اینو ببین!

01:27:08.166 --> 01:27:10.208
‫نمی‌دونم این چطور اومده توی پرونده‌ات،

01:27:10.291 --> 01:27:11.458
‫ولی اینا رو داری.

01:27:12.750 --> 01:27:15.625
‫این قضیه خیلی فراتر از اون چیزی رفته
‫که من فکر می‌کردم.

01:27:16.583 --> 01:27:19.416
‫و این برای من خوب نیست.
‫برای همکارام خوب نیست.

01:27:20.458 --> 01:27:23.666
‫این تو دستای تو چه غلطی میکنه؟!
‫می‌دونی.

01:27:23.750 --> 01:27:26.166
‫دارم نگاهش می‌کنم و با خودم میگم
‫این دیگه چیه؟ این چیه اصلاً؟

01:27:26.250 --> 01:27:28.958
‫بعد می‌رم خونه، می‌شینم اینا رو نگاه می‌کنم و،

01:27:30.333 --> 01:27:34.083
‫این یارو از اف‌بی‌آیه،
‫ولی بیشترشون مال سیا هستن.

01:27:34.875 --> 01:27:37.000
‫فکر می‌کنم یه شناختی از بعضی از این آدم‌ها دارم،

01:27:37.083 --> 01:27:40.083
‫و اصلاً فکر نمی‌کنم ما تو هیچ مقطعی

01:27:40.166 --> 01:27:41.708
‫یا هیچ‌وقت قصد داشته باشیم

01:27:41.791 --> 01:27:42.916
‫جون هیچ‌کدوم از این آدم‌ها رو به خطر بندازیم.

01:27:43.000 --> 01:27:45.375
‫خب، من می‌خوام کنار بکشم. می‌خوام استعفا بدم.

01:27:45.458 --> 01:27:47.333
‫ببین، من با شما قرارداد بستم.

01:27:47.416 --> 01:27:49.750
‫دارم انجامش می‌دم. خیلی هم پایبند بودم.
‫کارم رو خیلی خوب انجام دادم.

01:27:49.833 --> 01:27:50.916
‫سای، صبر کن.

01:27:51.000 --> 01:27:52.375
‫شاید اصلاً نباید از تو شروع می‌کردم،

01:27:52.458 --> 01:27:53.791
‫ولی تو بیست سال پیش اومدی سراغ من،

01:27:53.875 --> 01:27:56.041
‫و من به همه‌تون گفتم وقتی آماده بشم، انجامش می‌دم.

01:27:56.125 --> 01:27:58.625
‫بعد دوباره ازم خواستی، و من با خودم گفتم، چرا که نه؟

01:27:59.208 --> 01:28:00.458
‫ولی راستش دو دلم.

01:28:00.541 --> 01:28:02.958
‫شماها خیلی زیاد از کارهای من مطلعید.

01:28:03.041 --> 01:28:04.375
‫افراد زیادی دارید.

01:28:04.458 --> 01:28:06.625
‫افرادی اونجا هستن که حتی نمی‌دونید کی‌ هستن،

01:28:06.708 --> 01:28:09.125
‫بعضی‌هاشون، ولی توی این ماجرا هستن، و من...

01:28:09.208 --> 01:28:11.000
‫الان تو موقعیتی‌ام که دیگه بهتون چیزی نمی‌گم.

01:28:11.083 --> 01:28:12.208
‫پس می‌خوام کنار بکشم.

01:28:12.833 --> 01:28:14.458
‫شاید باید ... قطعش کنیم؟

01:28:14.541 --> 01:28:16.166
‫چی؟ نه، بیاین کلاً تمومش کنیم.

01:28:16.250 --> 01:28:17.583
‫لطفاً فقط دوربین‌ها رو قطع کنید.

01:28:17.666 --> 01:28:18.833
‫ما فقط می‌خوایم دوربین‌ها قطع بشه.

01:29:11.333 --> 01:29:13.416
‫این برای تو راحت نیست.

01:29:18.625 --> 01:29:21.333
‫من خیلی خوشحال بودم که درباره خودم حرف نمی‌زدم.

01:29:22.291 --> 01:29:23.750
‫واقعاً خوشحال!

01:29:24.666 --> 01:29:28.500
‫و الان دارم این کار رو می‌کنم، پس...

01:29:29.500 --> 01:29:34.583
‫بعضی روزها واقعاً از خودم کلافه می‌شم،

01:29:35.333 --> 01:29:40.166
‫ولی وقتی کاری رو شروع می‌کنی،
‫باید تا تهش بری.

01:29:40.250 --> 01:29:43.000
‫نباید دو دلی وجود داشته باشه.

01:29:43.083 --> 01:29:44.708
‫آره، همیشه دو دلی هست.

01:29:44.791 --> 01:29:46.500
‫ولی بی‌خیال دو دلی.

01:29:47.333 --> 01:29:49.333
‫می‌دونی، من دفترچه‌هام رو بهت دادم.

01:29:49.958 --> 01:29:51.375
‫و الان کارمون به اینجا رسیده.

01:29:54.958 --> 01:29:56.500
‫بذار رکورد رو درست کنیم.

01:29:58.166 --> 01:29:59.208
‫من هیچ چیز رو ول نمی‌کنم.

01:29:59.291 --> 01:30:00.791
‫می‌دونی، من ۶۰ ساله ازدواج کردم.

01:30:00.875 --> 01:30:03.375
‫پس بذار این روشن باشه.
‫این‌طوری نیست که چیزی رو قراره رها کنم.

01:30:04.541 --> 01:30:06.375
‫یه چیزهایی هست که بهشون وفادارم.

01:30:20.166 --> 01:30:21.708
‫ما خیلی کم از تو ...

01:30:21.791 --> 01:30:24.750
‫... درباره الیزابت چیزی شنیدیم.

01:30:26.416 --> 01:30:30.041
‫موضوع پیچیده‌ست چون اون روانکاوه.

01:30:30.125 --> 01:30:32.583
‫تعهد خیلی جدی‌ای به محرمانگی ...

01:30:32.666 --> 01:30:35.208
‫... مطبش داره.

01:30:40.000 --> 01:30:41.833
‫پس چی می‌تونیم بگیم؟

01:30:42.541 --> 01:30:43.833
‫اون شخص خیلی خاصیه.

01:30:43.916 --> 01:30:45.375
‫بذار همین‌قدر بگیم.

01:30:46.958 --> 01:30:48.791
‫و صبر کرد تا من بالغ بشم.

01:30:48.875 --> 01:30:50.291
‫فکر می‌کنم منصفانه‌ست.

01:30:50.375 --> 01:30:52.875
‫من همیشه یه‌کم تو عالم هپروت بودم.

01:30:57.416 --> 01:31:00.166
‫دیوونه نیستم. خانواده دارم، فرزند دارم.

01:31:10.750 --> 01:31:12.833
‫ازدواج بهتر از این واقعاً نمی‌تونستم بکنم،

01:31:12.916 --> 01:31:14.708
‫چون همیشه یه نفر بود که کمک کنه

01:31:14.791 --> 01:31:16.208
‫همه‌چیز سر جاش قرار بگیره.

01:31:18.791 --> 01:31:22.625
‫واضحه که من آدم پرانرژی‌ای هستم.

01:31:22.708 --> 01:31:27.791
‫و خب، قطعاً با آدم درستی ازدواج کردم

01:31:27.875 --> 01:31:30.000
‫که می‌تونه منو آروم کنه

01:31:31.291 --> 01:31:36.375
‫و نذاره به ناامیدی مطلق برسم.

01:31:36.458 --> 01:31:39.500
‫خیلی وقت‌ها همه‌چیز خیلی غم‌انگیز بود.

01:31:39.583 --> 01:31:41.291
‫داشتم چیزای وحشتناکی می‌نوشتم.

01:31:43.958 --> 01:31:46.958
‫یه وقت‌هایی که داشتم گزارش می‌لای رو کار می‌کردم،

01:31:48.208 --> 01:31:50.125
‫می‌شنیدم که بچه‌های دو ساله رو پرت می‌کردن بالا

01:31:50.208 --> 01:31:51.916
‫و با سرنیزه می‌گرفتنشون!

01:31:53.875 --> 01:31:57.791
‫و من خودم یه بچه دو ساله داشتم...

01:31:57.875 --> 01:32:00.583
‫اون اولین باری بود که دیگه نتونستم تحمل کنم.

01:32:00.666 --> 01:32:02.708
‫پس با لیز تماس گرفتم،

01:32:02.791 --> 01:32:06.541
‫و گفتم: «نمی‌دونم. فکر نکنم دیگه بتونم ادامه بدم.»

01:32:06.625 --> 01:32:10.208
‫و اون گفت: «این هیچ ربطی به

01:32:10.291 --> 01:32:13.291
‫پسر تو یا من یا...

01:32:13.375 --> 01:32:15.333
‫هیچ ربطی به اینا نداره.»

01:32:15.416 --> 01:32:17.875
‫«ربطی به بچه‌های تو نداره.»

01:32:17.958 --> 01:32:20.208
‫این خیلی امیدبخش بود.

01:32:20.291 --> 01:32:21.458
‫اون وقتی که توی باجه تلفن زار می‌زدم

01:32:21.541 --> 01:32:23.958
‫کمکم می‌کرد ازش گذر کنم.

01:32:25.458 --> 01:32:30.333
‫خیلی وقت‌ها ناامید می‌شم. و خب...

01:32:32.583 --> 01:32:34.500
‫واقعاً خوش‌شانس بودم که باهاش ازدواج کردم.

01:32:41.750 --> 01:32:43.000
‫من تایمز رو برمی‌دارم.

01:32:43.750 --> 01:32:45.625
‫پست رو می‌ذارم برای اون.

01:33:00.666 --> 01:33:03.291
‫درباره سوریه می‌نوشتم چون، خب،

01:33:04.833 --> 01:33:07.250
‫واقعاً شوکه شده بودم که انقدر سریع سقوط کرد.

01:33:09.375 --> 01:33:11.625
‫الان که اینا رو می‌خونم، به خودم می‌گم،

01:33:11.708 --> 01:33:13.208
‫واقعاً بد قضاوتش کرده بودم.

01:33:15.083 --> 01:33:18.333
‫خیلی وقت گذشته، سال‌ها بود این مقاله رو ندیده بودم.

01:33:20.750 --> 01:33:23.125
‫من برای لندن ریویو مطلب می‌نوشتم.

01:33:23.208 --> 01:33:26.916
‫گزارش‌هایی بود که اسد مردم خودش رو با گاز اعصاب کشته.

01:33:29.458 --> 01:33:31.166
‫من دو یا سه یا چهار بار دیدمش،

01:33:31.250 --> 01:33:33.416
‫و فکر نمی‌کردم قادر به انجام ...

01:33:33.500 --> 01:33:34.875
‫... همچین کاری باشه.

01:33:35.666 --> 01:33:36.916
‫نقطه.

01:33:37.000 --> 01:33:39.916
‫و بگیم که اشتباه بود.

01:33:40.500 --> 01:33:42.500
‫بگیم که کاملاً غلط بوده.

01:33:42.583 --> 01:33:45.291
‫ولی آیا این نمونه‌ایه از زیادی نزدیک شدن به قدرته؟

01:33:45.375 --> 01:33:48.250
‫معلومه. دیگه چی می‌تونه باشه؟

01:33:51.375 --> 01:33:54.041
‫فعالان حقوق بشر همه ریخته بودن سرش.

01:33:54.958 --> 01:33:56.583
‫میدونستم که مادر ترزا نیست،

01:33:56.666 --> 01:33:58.208
‫ولی فکر نمی‌کردم آدم بدی هم باشه.

01:34:00.250 --> 01:34:01.791
‫ولی اگه تو مصاحبه‌های قبلی

01:34:01.875 --> 01:34:03.375
‫ادعا کردم که بی‌نقصم،

01:34:03.458 --> 01:34:06.541
‫الان پسش می‌گیرم، همین. بی‌نقص نبودم.

01:34:39.750 --> 01:34:41.250
‫الان حدود پنج روزه

01:34:41.333 --> 01:34:45.875
‫که نیروهای زمینی اصلی وارد عراق شدن.

01:34:48.125 --> 01:34:52.208
‫تقریباً چهار روز و نیم پیش

01:34:52.291 --> 01:34:53.875
‫جنگ هوایی شروع شد.

01:34:55.416 --> 01:34:57.125
‫بدون شک هنوز

01:34:57.208 --> 01:35:00.166
‫خیلی به شروع نزدیک‌تریم تا پایان.

01:35:04.291 --> 01:35:06.041
‫من کاملاً مخالف اون جنگ بودم

01:35:06.125 --> 01:35:08.208
‫چون هیچ منطقی نداشت.

01:35:11.166 --> 01:35:13.291
‫ولی نیویورکر بیشتر حاضر بود

01:35:13.375 --> 01:35:15.083
‫مطالب نرم و تبلیغاتی دربارش چاپ کنه،

01:35:15.166 --> 01:35:16.208
‫و در عین حال کاملاً حاضر بود

01:35:16.291 --> 01:35:18.125
‫مطالب تند و سخت من رو هم چاپ کنه.

01:35:20.583 --> 01:35:23.541
‫در یک مقطعی، وقتی سای برای نیویورکر می‌نوشت

01:35:23.625 --> 01:35:25.833
‫من سردبیر اصلیش شدم.

01:35:27.166 --> 01:35:29.750
‫درست قبل از حمله به عراق.

01:35:29.833 --> 01:35:34.750
‫یه روز زنگ زد و کاملاً سای‌وار
‫داشت سر ما داد می‌زد.

01:35:35.250 --> 01:35:37.666
‫فکر می‌کنم یه بخشی از وجودش این سؤال رو داشت که چرا

01:35:37.750 --> 01:35:40.166
‫همه‌مون با هم جلوی ماشین نپریدیم

01:35:40.250 --> 01:35:43.125
‫و جلوش رو نگرفتیم!

01:35:43.208 --> 01:35:44.208
‫می‌دونی، می‌گفت:

01:35:44.291 --> 01:35:46.500
‫«این مسئله اخلاقی دوره‌ی ماست.»

01:35:46.583 --> 01:35:50.416
‫و فکر می‌کرد یه اشتباه محضه.

01:35:50.500 --> 01:35:52.541
‫واقعاً فکر می‌کرد یه اشتباه محضه.

01:35:58.791 --> 01:35:59.791
‫این همون یاروئه.

01:35:59.875 --> 01:36:01.958
‫صادق همونه که داستان رو بهم گفت.

01:36:03.708 --> 01:36:06.541
‫صادق یه ژنرال دو یا سه ستاره

01:36:06.625 --> 01:36:08.375
‫توی نیروی هوایی عراق بود.

01:36:11.708 --> 01:36:14.250
‫ازم پرسید: «در مورد زندان ابوغریب چیزی می‌دونی؟»

01:36:20.458 --> 01:36:22.583
‫گفت: «دارن همه رو دستگیر می‌کنن

01:36:22.666 --> 01:36:24.458
‫و می‌فرستن ابوغریب.»

01:36:26.291 --> 01:36:29.041
‫آدم‌هایی که هیچ ربطی به هیچ چیزی نداشتن.

01:36:31.750 --> 01:36:34.208
‫تجاوز جنسی در کار بود،

01:36:34.291 --> 01:36:36.083
‫به بچه‌ها هم تجاوز می‌شد.

01:36:36.666 --> 01:36:38.500
‫سوءاستفاده‌های وحشتناک.

01:36:41.708 --> 01:36:44.125
‫چند ماه بعد، یه تماس گرفتم

01:36:44.208 --> 01:36:47.041
‫از طرف یه افسر سابق اطلاعات تفنگداران دریایی

01:36:47.125 --> 01:36:48.500
‫به اسم راجر چارلز.

01:36:49.041 --> 01:36:51.416
‫بازنشسته شده بود و با "۶۰ دقیقه" کار می‌کرد.

01:36:51.500 --> 01:36:54.083
‫اومد پیشم و گفت: «یه مشکلی داریم.»

01:36:54.166 --> 01:36:56.625
‫در مورد ابوغریب گفت، و من گفتم: «آه!»

01:36:57.708 --> 01:36:59.041
‫CBS عکس‌ها رو داشت.

01:36:59.125 --> 01:37:01.750
‫عکسا رو از یکی گرفته بودن،

01:37:01.833 --> 01:37:04.250
‫عکس‌های شکنجه،

01:37:04.333 --> 01:37:06.375
‫ولی نمی‌تونستن پخشش کنن.

01:37:06.458 --> 01:37:08.041
‫دولت داشت چی کار می‌کرد؟

01:37:08.125 --> 01:37:09.666
‫خب، دولت داشت دست به هر کاری میزد

01:37:09.750 --> 01:37:12.958
‫که گزارش رو متوقف کنه، با زنگ زدن
‫به مدیر CBS

01:37:13.041 --> 01:37:14.875
‫و گفتن اینکه:
‫«شما نباید این گزارش رو پخش کنید،

01:37:14.958 --> 01:37:16.708
‫چون به جنگ آمریکا ضربه می‌زنه.»

01:37:17.833 --> 01:37:19.458
‫من چندتا تماس گرفتم.

01:37:19.541 --> 01:37:23.833
‫فهمیدم یکی از سربازهایی که متهم شده بود،

01:37:23.916 --> 01:37:26.375
‫وکیلش همون وکیلی بود

01:37:26.458 --> 01:37:28.333
‫که از یکی از بچه‌های می‌لای رو دفاع کرده بود.

01:37:29.041 --> 01:37:32.000
‫رفتم نیوهمپشایر دیدنش،

01:37:32.083 --> 01:37:33.250
‫و بهم گفت:

01:37:33.333 --> 01:37:34.833
‫«می‌دونی یه گزارشی تهیه شده.»

01:37:34.916 --> 01:37:36.208
‫گفتم: «چی داری می‌گی؟»

01:37:36.291 --> 01:37:38.083
‫بعد اینو داد دستم.

01:37:38.583 --> 01:37:40.166
‫یعنی می‌بینی، این همونیه که بهم داد.

01:37:40.250 --> 01:37:42.125
‫مصاحبه همون‌جا تموم شد.
‫گزارش رو گرفتم،

01:37:42.208 --> 01:37:44.250
‫شروع کردم خوندنش،
‫و گفتم: «من دیگه می‌رم.»

01:37:54.125 --> 01:37:55.458
‫نویسنده‌ی گزارش

01:37:55.541 --> 01:37:58.125
‫یه ژنرال دو ستاره به اسم تونی تاگوبا بود.

01:37:59.833 --> 01:38:01.708
‫باورم نمی‌شد چه جرأتی داشت!

01:38:01.791 --> 01:38:04.291
‫اون ژنرال‌های رده‌بالا رو

01:38:04.375 --> 01:38:06.041
‫به سوءرفتار فاحش متهم کرده بود.

01:38:09.958 --> 01:38:13.458
‫ماجرا از یه سرباز جوون شروع شده بود، به اسم داربی.

01:38:13.541 --> 01:38:16.041
‫رفته بود اداره تحقیقات جنایی ارتش

01:38:16.125 --> 01:38:17.833
‫و عکس‌ها رو تحویل داده بود.

01:38:19.083 --> 01:38:21.125
‫هزاران عکس!

01:38:26.000 --> 01:38:28.875
‫داشتم تا دیر وقت کار می‌کردم، سای زنگ زد،

01:38:28.958 --> 01:38:31.291
‫و یه چیزی گفت تو این مایه‌ها: «تازگی…

01:38:32.791 --> 01:38:36.875
‫ویران‌کننده‌ترین گزارش ارتش رو خوندم.»

01:38:40.416 --> 01:38:43.125
‫خود گزارش به‌قدر کافی بد بود،

01:38:44.416 --> 01:38:46.500
‫ولی بعد عکس‌ها رو دیدم.

01:38:48.125 --> 01:38:50.208
‫وحشتناک بودن!

01:39:09.458 --> 01:39:12.000
‫سیا یه زندانی رو تا حد مرگ کتک زده بود.

01:39:26.916 --> 01:39:29.166
‫حس کردم باید به ۶۰ دقیقه خبر بدیم.

01:39:30.833 --> 01:39:32.625
‫پس به تهیه‌کننده زنگ زدم.

01:39:32.708 --> 01:39:34.416
‫گفتم: «اگه پنج‌شنبه پخشش نکنید،

01:39:34.500 --> 01:39:37.125
‫یکشنبه ما گزارش رو با عکس‌ها چاپ می‌کنیم

01:39:37.208 --> 01:39:39.083
‫و می‌گیم داستان دست ماست

01:39:39.166 --> 01:39:42.083
‫چون یه شبکه بزرگ به اسم CBS

01:39:42.166 --> 01:39:43.916
‫به وظیفه‌ش عمل نکرده.

01:39:44.000 --> 01:39:45.583
‫این می‌شه پاراگراف دوم.»

01:39:45.666 --> 01:39:47.708
‫دو هفته پیش،

01:39:47.791 --> 01:39:48.958
‫درخواستی از وزارت دفاع

01:39:49.041 --> 01:39:50.291
‫و بعدش از رئیس ستاد مشترک ارتش،

01:39:50.375 --> 01:39:52.208
‫ژنرال ریچارد مایرز،

01:39:52.291 --> 01:39:55.291
‫دریافت کردیم برای تعویق این پخش،

01:39:55.375 --> 01:39:58.583
‫با توجه به خطر و تنش‌های موجود در عراق.

01:39:58.666 --> 01:40:00.583
‫تصمیم گرفتیم به این درخواست احترام بذاریم،

01:40:00.666 --> 01:40:02.666
‫در حالی که فشار می‌آوردیم

01:40:02.750 --> 01:40:04.166
‫تا وزارت دفاع دیدگاه خودش رو

01:40:04.250 --> 01:40:06.541
‫درباره اتفاقات زندان ابوغریب اضافه کنه.

01:40:06.625 --> 01:40:08.083
‫این هفته، با پخش شدن عکس‌ها

01:40:08.166 --> 01:40:10.000
‫در جاهای دیگه،

01:40:10.083 --> 01:40:11.916
‫و وقتی خبرنگارهای دیگه در آستانه انتشار

01:40:12.000 --> 01:40:13.750
‫نسخه‌های خودشون بودن،

01:40:13.833 --> 01:40:17.083
‫وزارت دفاع با گزارش ما همکاری کرد.

01:40:18.458 --> 01:40:20.166
‫پس انجامش دادن.

01:40:20.250 --> 01:40:23.083
‫و جمعه، داستان من منتشر شد.

01:40:59.875 --> 01:41:02.666
‫حدود ۱۸ روز طول کشید.

01:41:02.750 --> 01:41:04.250
‫هر روزش یکی بود؟

01:41:04.333 --> 01:41:08.541
‫هر روز برنامه‌م ۲۳ ساعت شکنجه بود
‫و یک ساعت استراحت.

01:41:09.041 --> 01:41:11.125
‫و انواع شکنجه وجود داشت.

01:41:11.208 --> 01:41:13.083
‫مثل همین عکس‌ها—

01:41:13.666 --> 01:41:16.458
‫یادم میاد مجبورم کردن این‌طوری بایستم.

01:41:16.541 --> 01:41:18.125
‫با بقیه مردم.

01:41:18.208 --> 01:41:20.125
‫یادم میاد مجبورم کردن این‌طوری بایستم.

01:41:22.583 --> 01:41:24.833
‫سعی می‌کردن بازجوییم کنن.

01:41:24.916 --> 01:41:28.000
‫و یکی از چیزایی که می‌گفتن… تهدیدم می‌کردن…

01:41:28.083 --> 01:41:33.958
‫اگه حرف نزنی، اگه اعتراف نکنی،
‫سربازها رو ول می‌کنیم که

01:41:36.791 --> 01:41:38.791
‫بهت تجاوز کنن.

01:41:49.958 --> 01:41:52.833
‫اگه اجازه بدید ادامه بدم، آقای وزیر،

01:41:52.916 --> 01:41:54.583
‫با توجه به پیامدهای

01:41:54.666 --> 01:41:56.625
‫نه فقط محتوای این گزارش،

01:41:56.708 --> 01:41:57.791
‫بلکه یافته‌ها،

01:41:57.875 --> 01:41:59.708
‫و همین‌طور عکس‌ها

01:41:59.791 --> 01:42:01.500
‫که شما از چند هفته پیش می‌دونستید

01:42:01.583 --> 01:42:03.083
‫قراره پخش بشن،

01:42:03.166 --> 01:42:05.916
‫چرا اون موقع احساس وظیفه نکردید

01:42:06.000 --> 01:42:07.250
‫که گزارش‌ها رو بخواید،

01:42:07.333 --> 01:42:09.000
‫یا حداقل یه نگاهی به عکس‌ها بندازید

01:42:09.083 --> 01:42:10.791
‫تا شاید آماده باشید؟

01:42:13.666 --> 01:42:16.791
‫فکر می‌کنم درباره عکس‌ها پرس‌وجو کردم

01:42:16.875 --> 01:42:19.375
‫و بهم گفته شد نسخه‌ای نداریم.

01:42:19.458 --> 01:42:21.458
‫خب این درسته یا نه؟

01:42:21.958 --> 01:42:23.750
‫اینجا نداشتیمشون.

01:42:23.833 --> 01:42:25.083
‫من نداشتمشون.

01:42:25.166 --> 01:42:26.250
‫آقای وزیر،

01:42:26.333 --> 01:42:27.708
‫شما بارها از این تریبون گفتید

01:42:27.791 --> 01:42:30.708
‫نیروهای آمریکایی کسی رو شکنجه نمی‌کنن.

01:42:31.375 --> 01:42:33.750
‫آیا این گزارش برداشت شما رو نقض نمی‌کنه

01:42:33.833 --> 01:42:35.958
‫که آمریکا شکنجه نمی‌کنه؟

01:42:37.541 --> 01:42:39.291
‫من وکیل نیستم.

01:42:39.375 --> 01:42:41.000
‫برداشت من اینه که

01:42:41.083 --> 01:42:43.875
‫آنچه تا الان مطرح شده سوءاستفاده‌ست،

01:42:44.833 --> 01:42:48.166
‫که به‌طور فنی با شکنجه فرق داره.

01:42:48.250 --> 01:42:49.458
‫یه لحظه صبر کنید.

01:42:51.958 --> 01:42:56.791
‫نمی‌دونم چیزی که الان گفتید، صحیحه یا نه

01:42:56.875 --> 01:42:58.875
‫اینکه شکنجه اتفاق افتاده،

01:42:59.375 --> 01:43:02.208
‫و بنابراین من از کلمه شکنجه استفاده نمی‌کنم.

01:43:07.333 --> 01:43:08.333
‫شما دارید به برنامه ...

01:43:08.416 --> 01:43:10.416
‫... دایان ریم گوش می‌دید.

01:43:10.916 --> 01:43:12.916
‫روی خط هستید.

01:43:13.000 --> 01:43:14.708
‫اول از همه می‌خوام بگم،

01:43:14.791 --> 01:43:15.958
‫به‌خصوص به آقای هرش،

01:43:16.041 --> 01:43:19.416
‫که با این همه تقدس‌نمایی و حق‌به‌جانبی،

01:43:19.500 --> 01:43:21.750
‫دارید بیشتر از هر چیزی

01:43:21.833 --> 01:43:25.291
‫به شورشی‌ها و حملات تروریستی
‫علیه آمریکایی‌ها کمک می‌کنید.

01:43:25.375 --> 01:43:28.875
‫آقای هرش واضحاً جناحی برخورد می‌کنه.
‫بیاید قبول کنیم.

01:43:28.958 --> 01:43:30.583
‫این تبلیغات سیاسیه،

01:43:30.666 --> 01:43:33.916
‫چه درست باشه چه اغراق‌شده،

01:43:34.000 --> 01:43:38.208
‫و شما مستقیماً مسئول

01:43:38.291 --> 01:43:40.958
‫هر واکنشی هستید که از داغ‌تر شدن

01:43:41.041 --> 01:43:42.833
‫این داستان به وجود بیاد.

01:43:42.916 --> 01:43:44.000
‫سای هرش.

01:43:44.083 --> 01:43:46.250
‫آره، خب، هیچ‌کس پیام‌رسان رو دوست نداره.

01:43:46.333 --> 01:43:49.416
‫من فقط از شکنجه کردن آدم‌ها
‫توسط سربازهای آمریکایی خوشم نمیاد.

01:44:05.500 --> 01:44:09.583
‫ما چیزی که دیدیم رو دیدیم،
‫چیزی که شنیدیم رو نوشتیم.

01:44:13.041 --> 01:44:15.833
‫نمی‌دونستم چطور واکنش نشون بدم،

01:44:17.625 --> 01:44:19.375
‫جز اینکه عصبانی بشم.

01:44:20.458 --> 01:44:22.916
‫و رامسفلد منو متهم کرد به درز دادن.

01:44:23.458 --> 01:44:26.250
‫خیلی خشمگین شدم. زُل زدم تو صورتش.

01:44:27.208 --> 01:44:31.125
‫بعد شروع کردیم به صحبت درباره‌ی گزارش.

01:44:31.625 --> 01:44:35.666
‫می‌دونی، چرا اتفاق افتاد؟
‫که چی کار کردید؟

01:44:35.750 --> 01:44:40.125
‫منم مدام تکرارش می‌کردم، با گذشت زمان.

01:44:40.208 --> 01:44:44.791
‫بعد یکی پرسید: این شکنجه‌ست یا سوءاستفاده؟

01:44:44.875 --> 01:44:46.458
‫گفتم، خب ...

01:44:46.541 --> 01:44:52.708
‫در بازجویی دو تا مفهوم جدا داریم.

01:44:52.791 --> 01:44:54.958
‫سوءاستفاده یعنی سیلی زدن،

01:44:55.041 --> 01:44:57.541
‫یا غذا ندادن یا از این جور چیزها.

01:44:57.625 --> 01:45:00.666
‫شکنجه یعنی وارد کردن آسیب جدی بدنی.

01:45:00.750 --> 01:45:02.625
‫بعد یه مثال براش زدم.

01:45:02.708 --> 01:45:07.833
‫یه بازداشتی رو تصور کن که لخت بازجویی می‌شه،

01:45:07.916 --> 01:45:09.708
‫لباس‌هاش رو ازش گرفتن،

01:45:09.791 --> 01:45:11.791
‫روی زمین خوابوندنش

01:45:12.875 --> 01:45:17.125
‫و یه دسته جارو تو مقعدش فرو می‌کنن

01:45:17.208 --> 01:45:20.291
‫و دو بازجوی غیرنظامی دارن لگدش می‌زنن.

01:45:20.875 --> 01:45:23.250
‫این شکنجه‌ست.

01:45:26.000 --> 01:45:27.458
‫مهم نیست من چی باور دارم.

01:45:27.541 --> 01:45:29.583
‫مهم اینه چی می‌تونی ثابت کنی.

01:45:30.416 --> 01:45:33.583
‫یه جایی تو مصاحبه با رادیوی عمومی،

01:45:34.416 --> 01:45:37.500
‫گفتم: «این شماره منه. بهم زنگ بزنید.»

01:45:40.208 --> 01:45:41.333
‫با من تماس بگیرید.

01:45:41.416 --> 01:45:44.041
‫202 872-0703،
‫فقط زنگ بزنید.

01:45:44.125 --> 01:45:46.458
‫شماره بذارید.
‫خودم تماس می‌گیرم.

01:45:48.833 --> 01:45:51.333
‫و واقعاً هم چند ساعت بعد زنگ خورد.

01:45:51.416 --> 01:45:53.791
‫یه زن بود که گفت: بهتره بیای با من حرف بزنی.

01:45:59.791 --> 01:46:01.625
‫یه روز جمعه همدیگه رو دیدیم.

01:46:02.375 --> 01:46:05.791
‫یه تایم کوتاهی صحبت کردیم

01:46:07.166 --> 01:46:11.416
‫بعد گفتم: «خب لپ‌تاپم همراهمه.

01:46:11.500 --> 01:46:14.708
‫می‌تونم عکس‌ها رو نشونت بدم.»

01:46:14.791 --> 01:46:19.375
‫توی یه غرفه بودیم نسبتاً خصوصی.

01:46:19.458 --> 01:46:21.625
‫پس لپ‌تاپ رو باز کردم

01:46:21.708 --> 01:46:24.958
‫و بعضی از عکس‌ها رو بهش نشون دادم.

01:46:27.291 --> 01:46:30.541
‫من لپ‌تاپم رو به عروس سابقم قرض داده بودم

01:46:30.625 --> 01:46:32.916
‫وقتی اعزام شد به عراق.

01:46:33.875 --> 01:46:35.875
‫وقتی برگشت،

01:46:37.000 --> 01:46:40.416
‫لپ‌تاپ رو پس داد

01:46:40.500 --> 01:46:43.916
‫و متوجه شدم که کلی عکس روش هست.

01:46:45.916 --> 01:46:47.791
‫اون درگیر ماجرا نبود،

01:46:47.875 --> 01:46:50.000
‫ولی در بین خیلیایی بود

01:46:50.083 --> 01:46:52.625
‫که این عکسا بینشون پخش شده بود.

01:47:03.625 --> 01:47:07.250
‫عکس‌هایی که بیشتر از همه یادمه

01:47:07.333 --> 01:47:12.458
‫مردی بود که یه سگ تهدیدش می‌کرد.

01:47:17.625 --> 01:47:21.625
‫ترس تو صورتش موج می‌زد.

01:47:35.375 --> 01:47:38.291
‫فقط یادمه سای بهم گفت:

01:47:38.375 --> 01:47:42.625
‫«می‌دونی، این چیزا خیلی مهمه.»

01:47:44.458 --> 01:47:50.208
‫و گفت: «حاضری یه کپی ازشون بهم بدی؟»

01:47:52.083 --> 01:47:57.791
‫مردد بودم، چون می‌ترسیدم.

01:48:01.250 --> 01:48:04.375
‫ولی می‌خواستم واقعیت فاش بشه.

01:48:04.458 --> 01:48:07.375
‫می‌خواستم حقیقت بیاد بیرون.

01:48:11.125 --> 01:48:12.208
‫اگه عکسی در کار نبود،

01:48:12.291 --> 01:48:14.375
‫چی می‌شد؟

01:48:14.458 --> 01:48:16.041
‫اگه عکس‌ها نبود؟

01:48:16.541 --> 01:48:17.625
‫هیچ داستانی در کار نبود.

01:48:30.625 --> 01:48:31.833
‫من برات

01:48:31.916 --> 01:48:34.333
‫نزدیک به سه دوجین تصویر فرستادم.

01:48:35.541 --> 01:48:38.291
‫ده‌هزار تصویر دارم.

01:48:39.250 --> 01:48:41.458
‫از شمال تا جنوب غزه.

01:48:47.083 --> 01:48:49.333
‫دوست دارم بپرسم چطوری اینا رو گرفتی،

01:48:49.416 --> 01:48:51.041
‫ولی نمی‌پرسم.

01:48:52.125 --> 01:48:53.833
‫پس بگو دارم چی می‌بینم.

01:48:53.916 --> 01:48:55.458
‫اینا سربازهای اسرائیلی‌اند،

01:48:55.541 --> 01:48:57.250
‫نیروهای اشغالگر، داخل خونه‌های مردم،

01:48:57.333 --> 01:48:59.875
‫که اساساً دارن به واحدهاشون

01:48:59.958 --> 01:49:00.958
‫دستور می‌دن.

01:49:02.333 --> 01:49:04.875
‫کاملاً از فضاهای غیرنظامی،

01:49:04.958 --> 01:49:06.458
‫قبل از اینکه بمبارون کنن، آگاهن.

01:49:07.375 --> 01:49:09.625
‫ولی این تصاویر— یعنی به معنای واقعی کلمه

01:49:09.708 --> 01:49:11.625
‫اسم‌هاشون روی دیوارهاست،

01:49:11.708 --> 01:49:14.375
‫قراره استفاده بشن برای کنار هم گذاشتن اتفاقات

01:49:14.458 --> 01:49:16.583
‫تا بفهمیم کی کجا بوده.

01:49:16.666 --> 01:49:19.208
‫مثلاً تصویر 3A رو داری.

01:49:19.291 --> 01:49:21.250
‫3A. بذار پیداش کنم.
‫- جایی که…

01:49:21.333 --> 01:49:23.333
‫جایی که کل غزه رو علامت‌گذاری کردن.

01:49:23.416 --> 01:49:25.083
‫اینکه کدوم گردان‌ها از کجا وارد شدن،

01:49:25.166 --> 01:49:27.125
‫از این ناحیه، از این ناحیه

01:49:27.625 --> 01:49:30.000
‫این، به اضافه سوابق کشتارها.

01:49:30.083 --> 01:49:31.625
‫می‌تونیم دقیقاً ردش رو برسونیم

01:49:31.708 --> 01:49:33.875
‫به واحدی که جنایت جنگی رو انجام داده.

01:49:34.875 --> 01:49:36.875
‫افراد همین الان هم دارن پیگیریشون می‌کنن،

01:49:36.958 --> 01:49:39.791
‫و به همین خاطره ارتش دچار وحشت شده.

01:49:39.875 --> 01:49:42.708
‫باشه. و الان اینا، همه‌ش پس‌زمینه‌ست.

01:49:42.791 --> 01:49:44.958
‫من اجازه ندارم هیچ‌کدوم از اینا رو بنویسم.

01:49:45.458 --> 01:49:46.458
‫فعلاً نه،

01:49:46.541 --> 01:49:49.041
‫ولی تو کسی هستی که وقتی آماده شدیم میام سراغش.

01:49:59.500 --> 01:50:06.500
ارائه‌شده توسط سینما دریمینگ
‫@CinemDreaming

01:50:06.791 --> 01:50:07.791
‫امروز بعدازظهر،

01:50:07.875 --> 01:50:09.291
‫وقتی سرهنگ کلیفورد فورد حکم رو خوند.

01:50:09.375 --> 01:50:11.166
‫ویلیام کَلی به حالت خبردار ایستاد

01:50:12.750 --> 01:50:14.250
‫هیئت منصفه او رو مجرم شناخت

01:50:14.333 --> 01:50:16.458
‫در سه فقره قتل عمد با سبق تصمیم،

01:50:16.541 --> 01:50:19.291
‫و یک فقره تجاوز با قصد قتل.

01:50:28.833 --> 01:50:32.333
‫کَلی را آزاد کنید، کَلی را آزاد کنید.

01:50:33.333 --> 01:50:35.833
‫و همزمان با تجمع در حمایت از کَلی،

01:50:35.916 --> 01:50:37.208
‫صدها تلگرام

01:50:37.291 --> 01:50:39.625
‫به دفتر وسترن یونیون سرازیر شد.

01:50:39.708 --> 01:50:42.833
‫اکثرشون در اعتراض به محکومیت کَلی

01:50:42.916 --> 01:50:44.916
‫و اعلام حمایت از او بود.

01:50:46.458 --> 01:50:49.291
‫اسمش هست «سرود نبرد ستوان کَلی».

01:50:50.916 --> 01:50:52.708
‫اسم من ویلیام کَلیه

01:50:52.791 --> 01:50:55.291
‫من سرباز این سرزمینم

01:50:55.375 --> 01:50:57.458
‫دارم سعی می‌کنم وظیفه‌مو انجام بدم

01:50:57.541 --> 01:50:59.750
‫و دست بالا رو بگیرم

01:50:59.833 --> 01:51:02.166
‫ولی منو تبدیل کردن به یه آدم بد

01:51:02.250 --> 01:51:05.083
‫مُهر ننگ زدن روم

01:51:05.166 --> 01:51:07.541
‫و ما به راهپیمایی ادامه می‌دیم

01:51:07.625 --> 01:51:10.791
‫روزی که حکم محکومیت کَلی اعلام شد،

01:51:10.875 --> 01:51:13.833
‫ایستگاه‌های رادیویی شروع کردن به زنگ زدن به ما
‫برای نسخه‌های اضافی.

01:51:13.916 --> 01:51:16.166
‫دیشب ۱۶ تا پنج اینچی فرستادی،

01:51:16.250 --> 01:51:17.708
‫امروز چندتا می‌تونی بدی؟

01:51:18.625 --> 01:51:20.541
‫من فقط یه سربازم ...

01:51:20.625 --> 01:51:23.166
‫... از سواحل آمریکا

01:51:23.250 --> 01:51:25.416
‫فراموش‌شده توی یه میدان جنگ

01:51:25.500 --> 01:51:27.708
‫ده هزار مایل دورتر

01:51:27.791 --> 01:51:29.750
‫در حالی که زندگی عادی ادامه داره

01:51:29.833 --> 01:51:32.333
‫از نیویورک تا سانتافه

01:51:32.416 --> 01:51:36.166
‫و ما به راهپیمایی ادامه می‌دیم

01:51:37.583 --> 01:51:38.833
‫اواخر بعدازظهر،

01:51:38.916 --> 01:51:41.458
‫رئیس‌جمهور دستور داد کَلی از زندان آزاد بشه.

01:51:48.458 --> 01:51:51.333
‫در نهایت فقط سه یا چهار ماه زندان کشید.

01:51:53.125 --> 01:51:55.083
‫و بعدش تموم شد.

01:52:06.041 --> 01:52:08.791
‫ما فرهنگ خشونت عظیمی داریم.

01:52:14.666 --> 01:52:16.500
‫خیلی بی‌رحمانه‌ست.

01:52:18.375 --> 01:52:20.750
‫یه حدی هست که دیگه نمی‌تونی تحمل کنی.

01:52:24.000 --> 01:52:26.250
‫پس چرا هنوز به این کار ادامه میدی؟

01:52:30.541 --> 01:52:33.000
‫نمی‌تونی کشوری داشته باشی که این کارها رو بکنه.

01:52:33.083 --> 01:52:36.000
‫به‌خاطر همینه که من این‌همه سال
‫توی حالت جنگ بودم.

01:52:36.083 --> 01:52:37.625
‫"نمی‌تونی کشوری داشته باشی
‫که این کارها رو بکنه،

01:52:37.708 --> 01:52:39.041
‫و روش رو برگردونه."
‫(مترجم: چشم‌پوشی کنه)

01:52:39.597 --> 01:52:43.263
‫اگه قراره یه شعار برای کاری که می‌کنم باشه،
‫همینه.

01:52:45.800 --> 01:52:56.709
‫تقدیم به تمام کشته‌شدگان و محرومان از عدالت،
‫و همه کسانی که در گذشته و آینده مقاومت می‌کنند.

01:52:56.733 --> 01:53:04.688
!دانلود فیلم و سریال بدون سانسور و با زیرنویس فارسی هماهنگ و پخش آنلاین
.:: Bamabin.com ::.

01:53:04.713 --> 01:53:10.912
گروه پیشگام: ارائه کننده برترين آثار سینمایی
@PishgumTeam

01:53:10.937 --> 01:53:15.136
:مترجم
محمد دیلماج
